باصری ها در شهرهای پاسارگاد، ایزدخواست ٬ شیراز ٬ سروستان ٬مرودشت و جهرم در منطقه ای به طول حدود ۲۰۰ و عرض ۸۰ کیلومتر اسکان یافته اند و مناطق سکونت آن ها نیز متعلق به خودشان است.

به کوشش: جلیل زارع

برگزفته از سایت ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

———————————————————-

ایل باصری[۱]

کل جمعیت:
۸۰,۰۰۰نفر [۲]

نواحی با بیشترین جمعیت:
استان‌های فارس و کهگیلویه و بویراحمد

زبان‌های رایج:
فارسی،عربی،ترکی قشقایی

ادیان و مذاهب:
اسلام شیعه

ایل باصِری ایلی کوچنده از ایلات خمسه فارس است و به خاطر قالی‌ها و گلیم‌های خود شهرت دارد.[۳]رنگ نارنجی مشخصه ی قالی های آن هاست.

این ایل تنها باقی‌مانده ی قبیله پاسارگادیان است [۴]

که در دوره های اشکانی و ساسانی به رم کاریان معروف شدند. در دوره حکومت اعراب نیز به باساری ها و سپس به باصری ها ملقب گشتند. به دلیل خصومت بنی امیه و سپس بنی عباس با پارس ها عده ای از قبایل عرب به سواحل شمالی خلیج فارس کوچانده شدند ایل باصری را ضمیمه ی خود کردند.در دوره های بعد نیز این ایل تا به حکومت رسیدن کریم خان زند زیر یوغ اعراب قرار گرفتند .[۵]

در میان عشایر کوچنده فارس ایل باصری طولانی‌ترین ایل‌راه‌ها را (۳۳۸ کیلومتر) میان گرمسیر و سردسیر می‌پیماید. سنتاً قشلاق این طایفه در بلوک سروستان ، کربال و کوار و ییلاقشان در بلوک ارسنجان و کمین بوده‌است.[۶]

این ایل مشتمل است بر ۱۴ تیره یا طایفه و۴۱ بنکو ﯾﺎ اولاد هر بنکو شامل ۴ تا ۹ خانوار است که در چندین سیاه چادر زندگی می کنند سرپرست اردو ها در قدیم از طرف خان تعیین می شد و در نبود او ریش سفیدان بنکو این مسئولیت را بر عهده می گرفتند. ریاست ایل نیز تا پیش از انقلاب بر عهده ی خان یا کلانتر (از تیره ی کلمبه ای) و منصب او موروثی بود.

Basseri_people

تیره‌های باصری عبارت اند از: « کُلُمْبه‌ای، لبوموسی، فرهادی، ننه عرب، آل قلی، ظهرابی، ایلخاص، علی قنبری، کرمی، علی شاه قلی، حنایی، عبدلی (عبدالهی)، میر و جوچین. »

حدود سرزمین باصری ها در نقشه ایران:
در سال ۱۳۱۳ خورشیدی، ۲۵۰ خانوار از باصری‌ها به سمنان و گرمسار مهاجرت کردند. ۳۰ خانوار از آن‌ها در ۱۳۲۲ خ. به ایوانکی و سپس از آن‌جا به ورامین رفتند و در روستاهای آن ساکن شدند.[۷]

اصل و نصب :
در مورد اصل و نصب این ایل، قول های متفاوتی نقل شده است.گروهی آن ها را از نژاد اصیل ایرانی ٬گروهی آن ها را عرب و گروهی نیز آن ها را ترک معرفی کرده اند که نظر اول صحیح تر است.[۸]

باصری ها اصالت ایرانی دارند.اجداد آن ها ایل پاسارگادی بوده اند که از کوروش حمایت کرده و سلسله ی هخامنشیان را به وجود آوردند؛ آن ها که در قرون اولیه ی میلادی به ایل کاریان ملقب گشتند اردشیر بابکان را در تاسیس حکومت ساسانیان یاری دادند و مورد توجه ویژه ی پادشاهان ساسانی قرار گرفتند به طوری که مرکز حکومتی آنان شهر مذهبی کاریان شد.ایل کاریان در مقابل حمله ی اعراب، سخت مقاومت کرد و شهر کاریان، چهار بار توسط اعراب، محاصره و فتح شد و پس از مهاجرت تعدادی از قبایل اعراب به فارس ، امور حکومتی ایل کاریان در اختیار اعراب قرار گرفت.[۹]

بر طبق سخنان مسعودی مورخ قرن چهارم، در سرزمین فارس طایفه ای به نام پارسیان زندگی می کرده اند که بازماندگان همان ایل کاریان بوده اند.آن ها در زمان آل بویه به دو گروه پاساری و بساسیری تقسیم گشته و به ترتیب ضمیمه ی ایل عرب خمسه و ایل ترک گشتند.پاساری ها و بساسیری ها در زمان فتحعلی شاه قاجار دوباره با یک دیگر متحد شده و ایل باصری را تشکیل دادند که تا به امروز پابرجا مانده اند.[۱۰]

فرهنگ:

موسیقی:
موسیقی یک ایل مثل همه چیز ایل، رنگ و شکل خاصی دارد و همان‌قدر که ساده است زیبا و دلفریب نیز است و تجلی گاه خواسته ها و نیاز های مردم را می توان در آن دید.ساز و نقاره و نی ابزارهای نواختن معروف ایل هستند که در مراسم ازدواج و حتی سوگواری از آن ها استفاده می شود.

صنایع دستی:
تولیدات صنایع دستی عشایر فارس، شهرت جهانی دارد.گبه و قالی های ایل همانند لباس رنگارنگ زنان ایل، موجی از رنگ‌های شاد طبیعت را در خود جای داده است.گلیم های اصیل، از پشم صد در صد خالص و جاجیم ها نیز از نخ‌های رنگین و ظریف پشمی یا پنبه‌ای یا مخلوط هر دو بافته می‌شوند.

پوشش:
مردان ایل، در قرن نوزدهم، شلوارهای دمپا گشاد یاهمان تنبان ، پیرهن‌های بی یقه ، عبایی بلند که با شال محکمش می‌کردند و قبای نمدی گرم می‌پوشیدند و پس از روی کار آمدن رضا شاه، مانند تمامی مردم ایران (به جز روحانیون) مجبور به پوشیدن لباس‌های غربی شدند.

در قرن‌های نوزدهم و بیستم لباس زنان باصری نیز شبیه لباس دیگر زنان عشایر جنوب غربی ایران بود. ایشان این لباس را تا ۱۹۷۰ حفظ کرده‌اند و تا ۱۹۹۰ با تفاوت‌هایی هنوز می‌پوشیدند. لباس زنان باصری با رنگارنگی و تنوع اش شناخته می‌شود.

مراسم عروسی:
مراسم عروسی در ایل به طور مفصل اجرا می گردد.عروسی ها معمولاً بیشتر از ۳ روز طول می کشد که در آن مراسم مختلفی مانند حجله بندان،حمام داماد،حنابندان،جهیزیه کشان ،واسونک خوانی و عروس بران همراه با مراسم شادی مانند چوب بازی(ترکه بازی) اجرا می گردد.

خانواده های عروس و داماد، هر کدام جداگانه اقدام به دعوت از اقوام و آشنایان جهت شرکت در جشن عروسی می نمایند.این کار با ارسال کارت های عروسی که معمولاً از یک هفته مانده به مراسم عروسی، توسط جوانان فامیل نوشته می شود، صورت می گیرد.

هرچند در سالیان نه چندان دور، صاحب عروسی با ارسال کله قند به درب منازل آشنایان از آنان جهت شرکت در عروسی دعوت می نمود.

از چند روز مانده به عروسی، خانواده عروس و داماد، منزل و کوچه خود را با ریسه های رنگی و همچنین گلهای زیبای کرکی که به آن گمپل می گویند تزیین می نمایند و پارچه های توری نازک رنگارنگ و زیبایی را(معمولاً سه عدد) که به آن بیرق می گویند بر چوبی بسته و بر بلندترین نقطه پشت بام که معمولاً خرپشته(سرپله) است می آویزند.

از چند روز مانده به عروسی، اقوام عروس و یا داماد در منزل آن ها جمع شده و مقدمات عروسی، شامل پاک کردن برنج،شکستن قند،تمیز کردن منزل،پاک کردن حبوبات،خرد کردن سبزی و … را فراهم می نمایند.

در روز عروسی، گوسفندها را سربریده، دیگ ها را بر روی آتشی که هیزمش را جوانان فامیل از کوه های نزدیک آورده اند، بار می گذارند. بعد از صرف ناهار روز اول عروسی و در عصر آن روز، معمولاً مراسم چوب بازی(ترکه بازی) توسط جوان ترها و گاه مسن هایی که می خواهند یادی از جوانیشان بکنند ، صورت می گیرد.

در اینجا یک نفر چوب بزرگ حدوداً دومتری و یا بزرگ تر را که به آن پایه می گویند در دست گرفته و همراه با نوعی رقص محلی مبارز می طلبد. فرد دیگری نیز یک تکه چوب باریک و حدوداً یک متری را که به آن ترکه می گویند در دست گرفته و به مصاف نفر اول می رود.

در این حالت کسی که ترکه را در دست دارد سعی می کند با چوب، قسمت زیر زانوی پای فردی که پایه را دردست دارد، هدف قرار دهد و طرف مقابل نیز باید با چوب پایه، حمله حریف را دفع نماید. پس از یک بار حمله جای دو طرف عوض می شود و شخص مدافع در نقش مهاجم ظاهر میشود.

این بازی به نوعی مشق جنگ در قدیم به شمار می رفته است.

بعد از صرف شام، مراسم حنابندان اجرا می شود. در این مراسم ابتدا داماد را بر روی یک صندلی که از قبل روی آن را با پارچه ای زیبا و حاشیه دوزی شده پوشانده اند،می نشانند و اطرافیان دور او به صورت یک حلقه تجمع می کنند.در جلوی داماد سفره ای پهن کرده و درون آن قرآن،آینه،ظروف سکه،نقل و شیرینی و همچنین ظرف حنا را می چینند.

در این زمان زن ها شروع به خواندن واسونک کرده و همگی با ریتم شعر، دست می زنند.

از جمله این واسونک ها به اشعار زیر می توان اشاره کرد:

« ای حنا بند / ای حنابند / این حنا رو خوب ببند………داغ فرزندت نبینی / پر گل و زیبا ببند. »

شخصی که به عنوان حنا بند، قصد حنا گذاری دست و پای داماد را دارد، طلب یک اسکناس می نماید و پدر داماد، اسکناسی را به وی تحویل می دهد؛ سپس حنا بند اسکناس را کف دست داماد گذاشته و مقداری حنا بر روی آن قرار می دهد و سپس اسکناس را برای خود بر می دارد.

پس از این که دست ها و پاهای داماد را حنا گذاشتند، آن را با دستمال های سه گوش زیبا که توسط مادر داماد تهیه شده می بندند. بعد، ظروف حاوی سکه و نقلی که درون سفره هست را به نشانه شادی بر سر و روی داماد می ریزند. پس از آن، داماد باید استراحت کند تا حنا رنگ بگیرد؛ این مدت ممکن است تا صبح طول بکشد. صبح روز بعد، داماد به حمام می رود و حنا ها را از دست وپا می شوید.

زبان :
نوشتار(های) وابسته: لهجه باصری
بنا به گفته ی فردریک بخت در کتاب عشایر جنوب پارس، باصری ها ایلی چند زبانه هستند اکثر آن ها به زبان فارسی برخی به زبان ترکی قشقایی و اندکی هم به زبان عربی تکلم می کنند.لهجه ی باصری های فارسی زبان نزدیکی بسیار زیادی به لهجه ی شیرازی دارد.[۱۱]

مردم عامه ی باصری در صحبت کردن، اغلب کلماتی به کار می برند که ریشه ی پهلوی دارد.

اغلب افعالی که در فارسی رسمی تلفظ می شوند در گویش باصری به صورتی دیگر مورد استفاده قرار می گیرند؛مانند:

« می کُنَم ← می کُنُم
می شَوَم ← می شُم

ضمیر منفصل نیز در این لهجه به گونه ای دیگر تلفظ می شود ؛ مثلاً:
کتابَم ← کتابُم
مدادَم ← مدادُم

همچنین اسامی معرفه نیز به نوعی دیگر استفاده می شوند:
آن خانه ← خونُ
آن معلم ← معلمو

تلفظ برخی از کلمات نیز به گونه ای متفاوت ادا می شود:
شام ← شوم
آسیاب ← آسیو

برخی از کلمات فارسی معیار نیز در لهجه باصری معادل های خود را دارند:
کثیف ← پَچَل
خسیس ← پیناس »
سرزمین و کوچ :

باصری‌ها، در آباده، اقلید، پاسارگاد، مرودشت، جهرم، شیراز و لار در باریکه‌ای شمالی جنوبی به طول ۳۲۰ کیلومتر و حداکثر عرض ۴۰ کیلومتر زندگی می کنند. قشقلاق باصری‌ها در لار و ییلاقشان در دامنه کوهستان بل اقلید است.[۱۲]

باصری ها در شهرهای پاسارگاد، ایزدخواست ٬ شیراز ٬ سروستان ٬مرودشت و جهرم در منطقه ای به طول حدود ۲۰۰ و عرض ۸۰ کیلومتر اسکان یافته اند و مناطق سکونت آن ها نیز متعلق به خودشان است.

حوادث قرن بیستم :
باصری ها در ۱۳۰۹ ش، به زور تخته قاپو (آبادی نشین) شدند و در مناطق سردسیر تلفات سنگینی به آنان وارد آمد. پس از شهریور ۱۳۲۰، تحرک آنان دوباره آغاز شد.

در ۱۳۳۵، پس از تشکیل پلیس جنوب، باصری ها همراه دیگر عشایر فارس با آن درگیر شدند.

در ۱۳۳۶ نیز باصری ها و قشقایی‌ها با قشون انگلیس، در ۴۱ کیلومتری مغرب ده بید در دهکده کافتر، به نبرد پرداختند.

پس از اصلاحات ارضی ۱۳۴۱، تیره های مختلف باصری رفته رفته آبادی نشین شدند، چنانکه امروز ساکنان آبادی های دهستان خنگشت از باصری ها هستند.

پس از انقلاب شکوهمند اسلامی :

باصری ها پس از انقلاب اسلامی ایران ، مانند بسیاری از عشایر، از دبستان عشایری و دیگر امکانات آموزشی و همچنین از مراکز خدمات بهداشتی و ایستگاه های سیار دامپزشکی و از فروشگاه‌های تعاونی عشایری بیش‌تر بهره مند شدند.

بعد از سال ۱۳۶۵، شورای عشایر استان و شورای عشایر شهرستان در همه سازمان‌های ایل سهم اساسی پیدا کرد. در سطوح پایین‌تر، اداره بنکوها همچنان با ریش سفیدان است که در جامعه عشایری موجّه و محترم اند.

منابع

• Pierre Oberling.

• • یوسفی، احسان، عشایر پارس، شیراز، ۱۳۹۳ خورشیدی. ص ۳-۶

• • توکلی، غلامرضا، ایل باصری از تُرناس تا لَهباز، تهران، ۱۳۷۹ خورشیدی.

• • یوسفی، احسان، عشایر پارس، شیراز، ۱۳۹خورشیدی. ص ۱۴۳

• • یوسفی، احسان، عشایر پارس، شیراز، ۱۳۹۳ خورشیدی. ص ۲۷

• • لغت‌نامه دهخدا، سرواژهٔ باصری.

• • توکلی، غلامرضا، ایل باصری از تُرناس تا لَهباز، تهران، ۱۳۷۹ خورشیدی. ص۹۹.

• • قهرمانی ابیوردی، مظفر، تاریخ وقایع عشایر فارس . ص۹۹.

• • یوسفی، احسان. عشایر پارس. قشقایی، ۱۳۹۳٫

• • وقایع ایلات خمسه.

• • توکلی، غلامرضا، ایل باصری از تُرناس تا لَهباز، تهران، ۱۳۷۹ خورشیدی. ص۱۴٫

” برگرفته از : از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد “

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :