به کوشش:جلیل زارع|

« پس از حمد خدای کریم و شهادت بر یگانگی او و شهادت بر پیامبری حضرت محمّد(ص) خاتم پیامبران و شهادت بر امامت و اولاد زهرا(س) و علی(ع) و ایمان به ولایت در زمان غیبت آن معصومین بخصوص رهبری حضرت امام روحی الفدا، من خیلی کوچک تر از آن هستم که قصد توصیه یا وصیّت داشته باشم؛ ولی بر حسب وظیفه ای که اسلام مقرر کرده و طبق سنّت رسول الله(ص)، چند سفارش به دوستان و آشنایان و تمامی کسانی که این چند سطر را به عنوان وصیّت نامه می خوانند دارم.

مدت ها بود که قصد چنین کاری را داشتم ولی هر بار شروع به نوشتن می کردم موفق به اتمام آن نمی شدم. ولی الان که این چند سطر را می نویسم گویی که نیروی دیگری است که این قلم را به حرکت در آورده و می بینم جوهر این قلم خون آلود و پیام آن شهادت و استقامت است.

اما شما پدر و مادر مهربان و زحمت کش، امیدوارم از من راضی باشید. از این که نگرانتان کردم، خدا را شاهد می گیرم که قصد یا حتا فکر چنین عملی را نداشتم و فقط برای انجام وظیفه ی الهی این کار را شروع و این حرکت را آغاز کردم؛ چون او را در این مسیر راضی می دیدم. امیدوارم شما هم از من راضی باشید و هم چون کوه در مقابل مصائب و سختی ها بایستید و گوش به حرف این شکم پرست های دنیاجوی ندهید.

و شما برادرانم، نگذارید این رحمت خدایی که بر خانواده ی ما شروع به باریدن کرده قطع شود و در تمامی کارهایتان خدا را ناظر بدانید و با قلبی مطمئن حرکت کنید که کار برای غیر خدا اگر به اندازه ی تمامی دنیا هم باشد، هیچ ارزشی ندارد. نمازتان را بخوانید که اگر نماز مقبول درگاه احدیت قرار گرفت تمام اعمال نیز مورد قبول قرار می گیرد.

shahidzohrabi

و اما تو خواهرم، لباس زینب را بر تن کن که وظیفه ی سنگین تری به دوش تو است. پیام راهیان راه حسین را به گوش جهانیان هم گام با سایر خواهران شهدا برسان. استوار در مقابل یزیدیان زمانت بایست که آن ها خیلی ضعیف هستند؛ چون کلامت به خون آغشته است و بر آن قداست داده است.

و بدانید آن چه مرا به این جا کشانیده عشق بوده و بس. و به قول حلاّج در عشق دو رکعت است که وضوی آن درست نیاید الا به خون و من اینک در راهی گام بر می دارم که وجدانم با آگاهی تمام به من می گوید برو و من در راهی می روم که سالار شهیدان امام حسین(ع) و پیروانش رفته اند.
من آرزوی دیدار کربلا را دارم؛ اگر کشته شدم که دیدار نزدیک تر می شود.

شما عزیزان سپاه، ای بازوان نیرومند امام که نیرویتان همان نیروی خدایی است، بشتابید به سوی حرم حسین(ع) و پرواز کنید برای دیدار با حسین(ع).

خدایا ! تو شاهد بودی و گواهی که من سپاه را نه محل کسب درآمد و پاسداری را نه به عنوان شغل و لباسش را نه برای فخر فروشی برای خود برگزیده ام، بلکه سپاه را معبد و پاسداری را عبادت و لباسش را کفن برای خود قرار داده ام.

خدایا ! نمی دانم این چند سال عمری که به من دادی، یک بار از روی اخلاص تو را خواندم و به طرفت آمدم یا نه. خدایا ! مرا ببخش از این که زندگی خوبی نداشتم تا تو راضی باشی. امیدوارم مرگم مورد رضای تو باشد.

چند سخن با همسرم، و اما تو ای همسر مهربان و عزیزم، می دانم که مدت کوتاهی بیش تر در کنار تو نبودم؛ ولی امیدوارم که در همین مدت کوتاه نیز هیچ گونه ناراحتی از من ندیده باشی و مرا حلال کنی. و باز می گویم که هم چون فاطمه زهرا(س) در برابر مشکلات صبر و استقامت بکنی.

و در آخر از تمام خویشان و دوستان و همسایگان می خواهم که اگر جدّا هر بدی از من دیده اند به بزرگواری خودشان ببخشند و مرا حلال کنند.

خدایا چنان کن سرانجام کار / تو خشنود باشی و ما رستگار

مهیار ظهرابی ۴/۹/۶۵
والسّلام علی عبادالله الصّالحین »

telegram-0

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :