جلیل زارع|

بسم رب الشهدا و الصدیقین
نامه ها و دست نوشته و دل نوشته های شهدا، پر از درس است. درس چگونه زیستن و به تبع آن، چگونه رفتن. پس به مصداق” مشت نونه ی خروار است” در این جا، به نامه ی شهید والامقام، معلم عزیز نادر خوش نژاد که دلاور مردی از زادگاهمان است، بسنده می کنم؛ باشد که این دل بی صاحب و در عین حال پر صاحب این حقیر سراپا تقصیر هم در این روزها، آرامشی دوباره یابد.

پیش از آن بگویم که آن چه در این دلنوشته، شاهد آن هستید، فقط برداشتی آزاد است که به ذهن کوچک و محدود من خطور کرده است. همین:

۱- این شهید بزرگوار که خود معلم بود، به معلمین و متعلمینی که در سنگر علم و آگاهی علیه جهل و نادانی تلاش می کنند، سلام کرده است که این خود بر ارزش ویژه ی علم و معرفت و رهایی از جهل و نادانی از زبان یک معلم شهید که هر دو سنگر را تجربه کرده است، تاکید دارد.

۲- برای دانشجویانی که در حال تحصیل علم هستند،آرزوی موفقیت کرده است و از آنان خواسته است که با کسب علم و حلم که لازم و ملزوم یک دیگرند، پس از فراغت از تحصیل، به جمهوری اسلامی و امت مستضعف خدمت کنند.

۳- حال و هوای درس اخلاق را گوشزد کرده است و در عمل ثابت نموده است که همه به تهذیب نفس نیاز دارند؛ حتی شهدا ! آن هم در سنگر جهاد فی سبیل الله !

۴- شهید، نفرموده است نماز بخوانیم و دست به دعا برداریم ( که این را خالق یکتا بر ما فرض کرده است به مصداق “ادعونی استجب لکم” ؛ خواسته است که مواظب باشیم در نماز ها و ادعیه هایمان، شهدا و رزمندگان اسلام را فراموش نکنیم. و این یعنی این که اگر قرار است شهدا فراموش نشوند، باید وارثان شهدا، رابطه ی خود را با خدای خود مستحکم تر کنند تا اهداف آنان در گذر زمان به فراموشی سپرده نشده و به روزمرگی دچار نشود.

در واقع، شرط و مقدمه ی زنده ماندن اهداف شهدا را ارتباط ناگسستنی با خالق بی همتا دانسته است.

۵- وقتی بدون خداحافظی ما را ترک می کند و تنهایمان می گذارد، در عمل می خواهد به ما بفهماند که: عزیزان! این دنیای فانی، به هیچ کس وفا نمی کند و زمان رفتن که فرا می رسد، حتی فرصت خداحافظی نیز به ما انسان های دو پا نمی دهد ! باید عزیزانمان را ترک کنیم و به او ملحق شویم که “انا لله و انا الیه راجعون”.

او ضمن عذرخواهی از این که ما را ( علیرضا نمونه ای از کسانی است که مورد خطابش هستند) تنها گذاشته است، مقامی که خدا برای عالمان و طالبان علم وعده داده است را به ما یادآور می شود و بدان امید بسته است.

امام صادق (ع) ، معلمی را برتر از شهادت می داند و می فرماید: “هنگامی که روز قیامت شود، خداوند، تمام انسان ها را جمع می کند و چون ترازوی اعمال، نهاده شد و خون شهیدان را با مرکب قلم عالمان و معلمان بسنجند، ارزش مرکب آنان بر خون شهیدان فزونی خواهد داشت.”

شاید این به دلیل هدایتی است که به واسطه ی علم علما به وجود آمده است. در واقع قلم عالم است که شهید می سازد و قلمی که شهید ساز است، قاعدتا ارزش جوهرش بالاتر از خون شهید است. فراموش نکنیم که قلم امثال مطهری هاست که چنین شهدای والامقامی را پرورش می دهد؛ تا جایی که این فیض شهادت، نصیب خودش نیز می شود و از آن چه خوبان همه دارند، یک جا بهره مند می گردد.

شاید نادر نیز می خواسته است بر همین نکته تاکید کند و بگوید : شهدا می روند و انتظار دارند تا عالمان و طالبان دانش، جای خالیشان را با علم توام با عمل پر کنند. و این وظیفه ی معلمین و متعلمین را بسیار سنگین تر می کند و پر مسلم است که عالم بی عمل به چه می ماند !!!

۶- برای عزیزانش دلتنگ است ولی دلتنگی هایش را با هوایی از رایحه و عطر جبهه ها پر کرده است و اشاره نموده است به توصیف آن از زبان انسان های بزرگ و حتی به این هم بسنده نکرده است و فرموده است که این حس و حال، در کلمات و الفاظ نمی گنجد؛ باید خود سالک راه بود و دید و چشید؛ خود را ساخت و به خدای خویش، نزدیک شد تا از قید و بند مادیات و خواهش های زود گذر نفسانی، رها گردید.

۷- می خواهد بگوید: با کوچ شهدا، سفره ی پر برکت الهی جمع نشده است و اگر همت کنید می توانید شما نیز از آن بهره و فیض برده و از این خوان گسترده، متنعم شوید.

شاید با بیان ” قرارگاه ما فعلا تیپ المهدی است که چه بخواهد خدا” می خواهد به ما اسیران خاک بفهماند که قرار نیست در هیچ قرارگاهی از زمین، برای مدتی طولانی بمانیم. باید منتظر باشیم و ببینیم خالق بی همتا چه قرارگاهی را برای ما تدارک دیده است و هر لحظه، منتظر هرگونه تغییر در سرنوشت خود باشیم و دل ببندیم به تقدیری که خداوند قرار است با اعمال و رفتار و انتخاب های ما برایمان رقم بزند که ” ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم”

۸- شهید از دوستدارانش خواسته است که سلامش را به همه ی دوستانش برساند؛ پس اگر ما در عمل بر دوستی او اقرار کنیم، سلام شهدا، شامل حال ما نیز می شود که فیضی است بس عظیم !

۹- الکن بودن زبان در بیان آن چه که شهدا گفته اند و ما می شنویم را با اجر و مقامی که خدا برای عالمان و طالبان دانش قرار داده ، قابل جبران دانسته است. شاید این، تلنگر و تذکری باشد برای ما که اگر می خواهیم کلام شهدا را درک کنیم، خود را به زیور علم و دانش بیاراییم و اجر و مقام آن را نیز دریابیم.

۱۰- در پایان نامه نیز از سرزمین جهاد، برای مایی که چند صبا بیش تر میهمان این خاکیم، آرزوی موفقیت می کند تا همین چند صبا را غنیمت شمرده و ادامه دهنده ی راهشان باشیم.

… و اما شاید خالی از لطف نباشد ، برای پی بردن به عظمت این نامه، در آدرس گیرنده و فرستنده ی آن نیز تعمق ، تفکر و تامل کنیم. و من فکر می کنم رازی در این پیام که از سنگر جهاد به سنگر علم رسیده است، نهفته است که باید با کسب علم و معرفت، آن راز را دریابیم.

همان گونه که در آغاز نیز گفتم، آن چه نگاشته شد، فقط برداشتی آزاد از نامه ی یک شهید توسط این حقیر سراپا تقصیر است و این فقط خداست که بر تمامی رازهای نهان، عالم و آگاه است…

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :