صاحب خانه، بیرون می آمد و به نیت تَر سالی و خیس شدن زیر باران، کاسه ای آب روی آن ها می ریخت. آن گاه، افراد شعر خود را عوض می کردند و می گفتند :« اُوش دادی، دونش بده »

به کوشش:جلیل زارع

” برگرفته از کتاب فرهنگ مردم داریون، نگارش و پژوهش : جلال بذرافکن “

—————————————————————————————–

از جمله آداب و رسومی که به طلب باران مربوط می شد، آیینی بود موسوم به ” کُسنگَلی”.

با تاخیر باران، نوجوانان و جوانان جمع می شدند، در کوچه ها راه می افتادند و با چوب بر قوطی می زدند و این شعر را با هم می خواندند :
« کسنگلی تُو کِردَه / اُو کیچَه ها رُو کرده »

به هر خانه که می رسیدند، می ایستادند و با صدای بلند این شعر را می گفتند :
« کوس کوس کرونه / امیدِ خدا بارونه / ریش ریَه داریونه »

صاحب خانه، بیرون می آمد و به نیت تَر سالی و خیس شدن زیر باران، کاسه ای آب روی آن ها می ریخت. آن گاه، افراد شعر خود را عوض می کردند و می گفتند :
« اُوش دادی، دونش بده »

صاحب خانه، کاسه ای آرد گندم به آن ها می داد و این کار تا شب ادامه داشت. بعد از این که افراد، خسته و خیس به جای اول باز می گشتند، آردهای به دست آمده را خمیر می کردند و ریگ کوچکی هم در آن می انداختند. سپس با آن “گِردَه” می پختند و می خوردند.

ریگ انداخته شده در خمیر، زیر دندان هر کس که می آمد، بچه ها بر سرش می ریختند و با شوخی او را کتک می زدند می گفتند :
« از شومی توست که باران نمی بارد. »

سپس، یک نفر ریش سفید، ضامن او می شد و می گفت :
« من ضامنش می شوم که تا فردا یا پس فردا باران بیاید. »

آن گاه، او را رها می کردند.

یکی از خوش ذوقان داریون به نام کرامت شکری با بازآفرینی این مراسم کهن، ادامه ی آن را به شکل زیباتری بیان می کند :

” … آن سنگ (ریگ) کوچک در دهان هر که آمد به معنای آن است که دندان عقل در آورده و موقع آن است که زن اختیار کند. وسط دایره می رود و با آهنگ رقص خطاب به رییس می گوید :
« رییس ! رییس ! / مو زن می خوام / دختر کل حسن می خوام »

رییس نیز با آهنگ می گوید : « عزیز گلم / جون دلم / حالا که وقت سحره / کل حسن هم در سفره / حالا چه وقت دختره ؟ »

– « رییس ! دل مو اِقّدا طاقت دوری نداره / چیش مو مثل زمین برای یه چکه ی اُو صبر و صبوری نداره / ترسم وقتی کل حسن بیاد / بهار مو خزون بشه / چیشم از غصه ی یار، سفید و خشک / بی جون بشه. »

– « جون مو ! عزیز مو ! برار مو ! / حالا که دل تو به اقّدا طاقت دوری نداره / چیش تو مثل زمین برای یه چکه ی اُو صبر و صبوری نداره / آه بکش تا ابر شه، پیش خدا جا بگیره / ناله بکن تا غم بشه، روی زمین اشک بریزه / بارون رحمت بباره / اُو زمینا رو بماله / گندما سبز بشه، بلند بشه، دون بگیره / برات عروسی می کنم / حجله رو خوش بو می کنم / برّه رو قربون می کنم / اهالی رو مهمون می کنم. »

– « رییس ! اون قدر آه بکشم تا آسمون سیاه بشه / اون قدر دعا کنم تا اون خدا راضی و مهربون بشه / سیاه ها سفید بشه / بارون رحمت بباره / سیل، زمین ها بماله / گندما سبز بشه، بلند بشه، دون بگیره / گل بشه، بهار بشه، تا مو ربابو بُسّونم / نگاش کنم، صداش کنم، تو اون لباش، تو اون نگاش، هزار هزار تا ماچ بچسبونم / با خنده هاش اهالی رو بخندونم. »

در این جا، برنامه تمام می شود و هر کس به خانه ی خود می رود. به امید این که باران ببارد و دشت و صحرا پربار شود. ”

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :