یوسف بذرافکن|

این خاطرات را برای اولین بار برای سایت محبوب داریون نما می فرستم.

روزهای انقلاب روزهای فراموش ناشدنی هستند روزهای که هر کدام آنها خاطره ای برای ما است . نسل حاضر از آن دوران چیز زیادی نمی دانند و فقط مطالبی را جسته و گریخته از آن دوران شنیده اند اما شنیدن کی بود مانند دیدن .

در آن دوران مردم داریون آغاز گرانقلاب در منطقه داریون بودند . هر تظاهراتی از داریون شکل می گرفت و به روستا ها گسترش می یافت . آن روزها من کلاس پنجم ابتدایی بودم ، مدارس هرروز برای شرکت مردم در تظاهرات علیه حکومت شاه تعطیل می شد ما به همراه بزرگ تر ها در این تظاهرات شرکت می کردیم و شعار می دادیم،

شعار مرگ شاه شعار اصلی مردم بود .با هم گفتیم : ای شاه خائن آواره گردی کشتی جوانان وطن الله اکبر، کردی هزاران در کفن الله اکبر، مرگ بر شاه مرگ بر شاه . در آن دوران همه اقشار در تظاهرات شرکت می کردند و با گذر مردم از کوچه تعداد افراد زیاد تر می شد از بلند گو خبری نبود و مردم با صدای بلند شعار می دادند ، تظاهرات کنندگان به دو گروه برادر و خواهر تقسیم می شدند و شعارها بیشتر دو قسمتی بود ، قسمت اول را براداران و قسمت دوم را خواهران جواب می دادند .

تظاهرات معمولا با قطع نامه پایان می گرفت که این قطع نامه ها یا با صدای بلند و یا با بلند گو دستی خوانده می شد و مردم هم با الله اکبر تائید می کردند در این میان نقش افراد با سواد و معلمان پررنگ تر بود . مرحوم قاسم کاشفی که معلمی جوان و انقلابی بودند شب ها اخبا ر رویدادها و تظاهرا ت مردم و اقدامات رزیم شاه درمقابله با مردم در سایر شهرها بویژه تهران و قم را در مسجد القائم (عج ) برای مردم بیان می کرد .

تظاهرات برخی روزها با شکوه تر بود و از داریون شروع می شد وبه سایر روستا ها می رسید . یادم هست مردم داریون با پای پیاده تظاهرات می کردند تا دیندارلو، آنجا مردم دیندارلو به جمع تظاهر کنندگان اضافه می شدند و به کوشک مولا می رفتند در مدرسه ابتدایی جمع می شدند و قطعنامه خوانده می شد در یکی از روزها کتابی که شنجه های ساواک را بیان کرده بود بنام در ویتنام و در ایران میان مردم پخش شد که خشم مردم را بیشتر کرداعلامیه های حضرت امام خمینی که آن روزها ایشان را آقای خمینی می گفتند شدت تظاهرات را بیشتر و بیشتر می کرد .

گاهی هم مردم روستا ها وحتی ایزد خواست به داریون می آمدند اما وجود پاسگاه ژاندارمری مانع شرکت پررنگ مردم دودج در تظاهرا ت مشترک بود . در یکی از روزهای انقلاب که مردم تظاهرات می کردند پاسگاه ژاندارمری دودج در نزدیکی مدرسه راهنمایی داریون راه مردم را سد کرد و قصد تیر اندازی یا ارعاب مردم را داشتند اما با وجود تهدید فراوان به مردم تیر اندازی نکردند .

تظاهرا ت به داریون تنها منحصر نمی شد و یادم هست یک روز مردم پشت ماشین های باری نشستند و برای شرکت در تظاهرات مردم شیراز به شیراز رفتند البته ما دانش آموزان و بچه ها را با خود نبردند . در یکی از روزها که تظاهرات مردم شیراز شدت یافته بود و تعداد زخمی ها زیاد شده بود مردم داریون به کمک آنها شتافتند و برای زخمی ها پنبه ، ملافه و دارو جمع آوری می کردند . البته در داریون تا آنجا که من یادم است کار به زد و خورد و تیر اندازی نکشید اما برخی از انقلابیون به شیراز می رفتند و شهید امامعلی بذرافکن در فاجعه سینما رکس آبادان به شهادت رسید .

باز هم یادم هست معلمان ما که از شیراز می آمدند ودر داریون سکونت می کردند در شرکت دانش آموزان در تظاهرات نقش به سزایی داشتند . یکی از آنها اهل جهرم بود ودر مسجد به شدت شعار می داد . سردی هوا و باران و برف هم مانع شرکت مردم در تظاهرات نمی شد دانش آموزان دبیرستانی سرمد داران بقیه دانش آموزان بودند .

روزی که ازهاری نخست وزیر شاه گفته بود که اینها تظاهرات نیست و صدای عده کمی از مردم را از بلندگوی مساجد پخش می شود مردم فردای آن روز شعار می دادند : ازهاری بیچاه سگ چهارستاره باز هم بگو نواره نوار که پا نداره . روزهای آخر حکومت شاه خائن که هر چند مدت یک بار شاه نخست وزیر خود را تغییر می داد مردم شعار می دادند : ما شاه نمی خواهیم نخست وزیر عوض میشه ، خر نمی خواهیم پالون خر عوض میشه. مردم هماهنگ با شهرهای بزرگ شب ها به پشت بام ها می رفتند و الله اکبر می گفتند .

روزهای باشکوه و تظاهرات مردم آنقدر ادامه یافت تا سرانجام انقلاب پیروز شد و مرحوم کربلایی کرمعلی عابدی پیروزی انقلاب را از طرق بلند گوی حسینیه حضرت ولی عصر (عج ) داریون رسما اعلام کرد و به اطلاع همه مردم رسید و مردم بسیار خوشحال شدند و شیرینی پخش کردند.

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :