عبدالله کاظمی|

مسیرمان از کنار پارک ببخشید بوستان فرهنگیان بود.

 من و پسرم حسین (سه سالشه) با اصرار و البته اجبار حسین وارد پارک شدیم.

 اولین چیزی که تو ذهن می زد قیافه حال ندار پارک بود  چمنهای نیمه خشک و درختان پیرایش نشده و جوی آبی که البته بی آب بود.

bostanfarhangian

 به قسمت وسایل بازی که  رفتیم انگار وارد خونه ای شده باشی که صاحبش بالا سرش نباشه؛ وسایل بازی نیمه شکسته علفهای خشک و سنگریزه های کف محوطه بدجوری ضد حال بودند.

 پسرم که از پله های پیچ پیچی سرسره دهه شصتی کاملا فلزی بالا میرفت من صلوات میفرستادم برا اینکه سالم برگرده

 حسین که رفت سراغ سرسره کوتاه تر که البته اون هم فلزی بود و مخصوص دهه خودم (شصت ) خیالم راحت تر شد که ناگهان کله حسین خورد به طاق سرسره، البته نه چندان محکم، شکر خدا!

 خلاصه نیم ساعتی روی مخ حسین کار کردم تا رضایت داد به مسیرمان ادامه بدیم

 تو فکر بودم که اگه بشه از مسوولین شهرداری خواهش کنم که یک فضای بازی ایمن و امروزی با وسایل استاندارد بازی برای پارکهای شهر فراهم کنند.

    حالتون خوش؛ دلتون سبز؛سیزدهم شهریور نود و پنج؛  داریون؛ بالای جاده     

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :