جلیل زارع|

دهه ی اول بهمن ۵۷ شور و حال خاص و وصف ناپذیری بر مردم ایران حکم فرما بود و داریون هم از این امر مستثنی نبود.

من نیز به همراه سایر دوستان در داریون بی صبرانه منتظر ورود امام به ایران بودم.دوست صمیمیم مرحوم قاسم کاشفی مرا با روحانی شجاع و آگاهی به نام آقای عالمی آشنا کرد.

یادم هست به اتفاق قاسم ساعت ها پای صحبت ایشان می نشستیم و پیش بینی روزهای آینده را از زبان ایشان می شنیدیم.قرار ما با ایشان بیش تر در خانه ی آقای حسین قناد بود.نام خانوادگی ایشان را به خاطر ندارم و از این که با این نام معرفی اشان کردم عذر خواهی می کنم.

باید به من حق بدهید سی سال است که از داریون رفته ام و همه ی اسم ها را درست به خاطر ندارم.

آقای عالمی احتمال می داد تا روز ششم بهمن امام به ایران خواهند آمد.تصمیم گرفتم هرطور شده به تهران بروم تا در فرودگاه مهرآباد شاهد مراجعت امام به ایران باشم.ولی آن روزها مادرم بیمار بود و نمی توانستم به تهران بروم.

روز پنج شنبه پنجم بهمن ماه متن مصاحبه ی امام را از آقای عالمی گرفتم.بخشی از آن متن را هنوز به خاطر دارم.

khomini

امام در آن مصاحبه فرمودند: « من از ایران که با من همراهی کرده اند متشکرم. من می خواستم فردا را در میان ملت باشم و هر رنجی که آن ها می برند من هم با آن ها باشم.لکن دولت خائن از این امر مانع شده و همه ی فرودگاه های ایران را بست .من پس از بازشدن فرودگاه ها بلافاصله به ایران خواهم رفت و به او خواهم فهماند که شما غاصب هستید و خائن به ملت ما و ملت ما دیگر تحمل شما نوکرهای خارجی را نخواهد کرد. »

دیگر طاقت نیاوردم و بالاخره حال مادرم که کمی بهتر شد، روز شنه هفتم بهمن ماه بلیط اتوبوس تهیه کرده و راهی تهران شدم.

شب ها را در مسافرخانه ای نزدیک توپخانه ” میدان امام خمینی ” استراحت می کردم و روزها همراه با موج عظیم مردم، خود را به مسجد دانشگاه تهران می رساندم و پای سخنان علما در مورد ورود امام به ایران و ادامه ی نهضت می نشستم.

سرانجام، تحصن علماو روحانیون به خصوص در دانشگاه تهران، بختیار را مجبور به گشودن فرودگاه های کشور کرد.کارکنان رادیو تلویزیون با آن که در حال اعتصاب بودند اعلام کردند برای ضبط و پخش مستقیم مراسم ورود امام به فرودگاه مهرآباد آماده هستند.

بالاخره روز ۱۲ بهمن در کمال ناباوری، بلندگو های فرودگاه مهرآباداعلام کردند که هواپیمای ایرفرانس حامل امام در حال نزدیک شدن به تهران است.

آن روز تلویزیون ایران لحظه ی ورود امام به فرودگاه مهرآباد تهران را پخش کرد.ولی گارد شاهنشاهی، رادیو تلویزیون را اشغال کرده وبا قطع برنامه ورود امام، شروع به پخش سرود شاهنشاهی نمودند و مردم را بیش از پیش عصبانی و خشمگین کردند .

هرطور بود خود را به نزدیکی های فرودگاه رسانده بودم.جمعیت موج می زد.یادم هست امام در فرودگاه از مردم ایران تشکر کرد و عامل پیروزی ملت را وحدت کلمه دانست.

همراه با دریایی از انسان های عاشق که همه جا موج می زد با اتومبیل حامل امام راهی بهشت زهرا شدم.اتومبیل در میان خیل عظیم مردم به کندی قادر به حرکت بود.

بعد از ساعت ها راهپیمایی وشور و هیجان، فاصله ی حدود ۳۰ کیلومتری – چیزی به اندازه ی فاصله ی داریون تا شیراز – پیموده شد. در میان اقیانوس ملت، ورود اتومبیل حامل امام به بهشت زهرا امکان پذیر نبود و به ناچار امام را توسط هلیکوپتر به بهشت زهرا منتقل کردند.این اتفاق یک بار دیگر نیز برای من در تهران و بهشت زهرا رخ داد.روز تشییع جنازه مطهر حضرت امام.

بالاخره امام در بهشت زهرا بر سر مزار شهدای انقلاب اسلامی فریاد تاریخی خویش را سر دادند که: « … من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می کنم.من تو دهن این دولت می زنم…»

با این کلام تاریخی امام، فریاد الله اکبر ملت ایران، بهشت زهرای تهران و با جرات تمام می گویم ایران را به لرزه انداخت.امام در بخشی از سخنان تاریخی خود، غیر قانونی بودن رژیم سلطنت پهلوی را اعلام و دستور کار دولت انتخابی خود را ترسیم نمودند.

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :