زهرا هاشمی|

زاده روستایم.گرچه چندسالیه اسماٌ شهر شده !هنوز اما طلوع وغروب روستا را میتوان اینجا دید!

هنوز چند قدم که از خونه فاصله بگیری بوی عطر گندمزار یونجه زارها به مشام میرسه!

هنوز کشتزارها در چند قدمی خونه هاست.هنوز توی مراسم عروسیا ساز ونقاره تو کوچه ها بر پاست ومردم از دور ونزدیک به تماشا می آن.

salmanddaryon

هنوزغریبه وآشنا تو مراسم خاکسپاری وختم شرکت میکنن وتسلی ده همدیگه هستن.هنوزم میشه با صدای جشن صبحگاهی گنجشکها بیدار شد و دم دم  غروب میشه صدای پای گوسفندها رو شنید که بع بع کنان از دامنه ی کوه سرازیر میشن وبه سمت کوچه ها روان میشن.هنوزم هر روز غروب شیر تازه دوشیده شده میشه خورد.هنوزم اینجا دوغ ناب وبدون اسیدهای مشکوک پیدا میشه.هنوزم ماست تازه ونون گرم محلی تو  سفره خیلی از خونه ها ست.هنوزم میشه تابستون به جای روشن کردن کولر  دروپنجره ها رو باز کرد تا هوای آزاد  بپیچه توی خونه.

هنوزم مردم همدیگه رو به اسم ورسم میشناسن و تو کوچه وخیابون باهم چاق سلامتی میکنن.هنوزم طعم آب اینجا  شیرین وگواراست بی هیچ دم ودستگاهی.

هنوزم تابستونا تو حیاطها مراسم آب لیمو وآب غوره ورب گوجه  گیری و..برپاست.

هنوزم میشه شب توی حیاط زیر آسمون زیبا وباشکوه خدا خوابید وستاره ها رو شمرد .

هنوزم صبح میشه با نوازش خنک نسیم بیدار شدوهنوزم حیاط ها اونقدر بزرگ هست که بچه ها توش بدوند وبازی کنن وصدای خنده هاشون  تو فضا ی خونه بپیچه.بله اینجا هنوزم روستاست اینجا هنوزم زیباست.

میدونم بالاخره  داریون به سمتی میره که بقیه شهرها رفتن وخواه ناخواه  دیر یا زود همه ی این هنوزهایی که گفتم تبدیل به “دیگه” میشه

دیگه اینجا شهر شده حسابی

دیگه اینجا …

دیگه اینجا…

اما هنوز خیلی چیزها اینجا هست که بودنش نعمت خیلی خیلی بزرگیه ومن خدا رو به خاطر همشون سپاسگذارم.

telegram-0

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :