جلیل زارع|

رمضان سال گذشته، پستی با عنوان ” بفرمایید سر سفره افطاری داریون نما ” به نمایش در آمد که استقبال خوبی هم از سوی شما کاربران عزیز روزه دار از آن به عمل آمد.

۱۱۲ نظر و ۲۰۹۹ بازدیدکننده داشت. در این پست، هر کس بنا به سلیقه ی شخصی خودش گفت و گویی داشت. حرفی زد و حرفی شنید.

خانم ها، بیش تر در مورد نوع تغذیه و انواع غذاهای سنتی ویژه ماه مبارک رمضان در جای جای کشور عزیزمان می گفتند که به یکباره، سروش از گرد راه رسید و بحث را به مامان ها و دست و پنجه اشان کشاند و از مولانا هم مایه گذاشت و پای او را هم به میان کشید و شعرخوانی کرد و بعد هم از روزه های کله گنجشکی و تفاوت فتوای مامان ها گفت.

پارسا از سفره های افطاری اندک ولی ساده و بی ریا حرف زد و آزاده روح الامینی از سفره آرایی افطار.

شیوا هم پیش قدم شد و به آزاده پیشنهاد کرد از آداب و رسوم شهر خودشان در این ماه عزیز بگوید و او هم داد سخن آغاز کرد و از سحری و افطاری کرمانی ها، از دعا و قرآن گرفته تا غذاهای ساده و مختصرشان گفت.کم کم شیرینی های افطاری مثل زولبیا و بامیه و غذاهای نذری کرمانی ها را هم سر سفره اش چید و رفت سراغ زرندی ها و بردسیری ها و آخر سر هم از برپایی آئین های ویژه ی کرمانی ها مثل رمضونی، چهل منبرون و کلید زنی گفت و انصافا هم سنگ تمام گذاشت که دستش درد نکند.

شیوا هم خودش از چند و چون نوع و زمان خوردن سحری و افطاری گفت و برای جلوگیری از آثار سوء تغذیه آن داد سحن سر داد. از غذاهای خام و مغز بادام و فندق خام و میوه جات و آب میوه و جوانه ی گندم تازه شروع کرد و بعد هم در مزمت پرخوری گفت که چه بخوریم و چه نخوریم.

حسینی عزیز، از دکتر لیلا بذرافکن و دکتر سیمین سپهری خواست که از چگونگی رژیم لاغری همراه با روزه گیری هم بگویند. و خانم دکتر سپهری هم انصافا سنگ تمام گذاشت و توصیه های لازم را ارائه کرد.

اما شیوا دست بردار نبود و آن قدر از مضرات استفاده ی بی رویه و غیر منطقی شیرینی ها گفت که داد سروش در آمد و با آب و تاب از خوردن گفت و گفت و گفت تا علی زارع هم به کمکش آمد و میدان را از خانم ها گرفتند. وشدند آشپز و سر آشپز و دستور پخت و پز غذا را دادند.

نازنین هم به جمع آن ها پیوست و از رشته ی خشکار ، شیرینی ویژه ماه رمضان در گیلان گفت که به یکباره سحر خانم صدایش در آمد که: « ای بابا چه خبر است ؟ ماه امساک است نه پر خوری ! به فکر خودتان نیستید لا اقل به فکر معده اتان باشید و سالی یک بار هم شده به سیستم گوارشتان استراحت بدهید. باور کنید خداوند در معده های پر جایی ندارد ! »

رمضان

بعد هم صدای سپیده در آمد که : « داریون نما آقایان را آشپز کرد. آقایان محترم، لطف کنید فقط توی سایت، آشپز نشوید ! در این ماه پر فیض، توی خانه هم کمک حال همسر و مادرتان باشید که ثوابش بیش تر است. ولی حیلی زود خودش هم جوگیر شد و از آقای داریون نما خواست که سه تا سوال از کاربران بپرسد: ۱ – دوست دارند سر سفره ی افطارشان چه خوراکی هایی باشد ؟ ۲ – می خواهند با چه کسانی افطار کنند ؟ ۳ – پای سفره ی افطارشان چه دعایی بخوانند ؟

ولی شیوا بدون این که به بنده خدا،آقای داریون نما فرصت جواب دادن بدهد، جواب سپیده را با آب و تاب داد.

سروش هم از مرزهای جغرافیایی گذشت و وارد مالزی شد و از آداب و رسوم آن جا گفت.

ولی شیوا دوباره بحث را برگرداند به داخل مرزها و یک راست آورد در داریون خودمان و از ” کله جوش ” گفت که هم ارزش غذایی زیاد دارد و هم نسبتا ارزان است و برای بیماران دیابتی هم خوب است.و بعد هم سری به خوزستان زد و از آداب و رسوم آن جا گفت.

علی زارع هم کم نیاورد و وارد لامرد شد و گفت ” « من چند سالی خدمتگزار دانش آموزان آن جا بودم. » و از آداب و رسوم لامردی ها گفت.

من هم دیدم جمع، جمع است و سر صحبت باز ! حس ” زن ذلیلی و دختر و عروس ذلیلیم ” گل کرد و از زحمت هایی که اولاد حوا برای تهیه ی سور و سات سفره ی سحر و افطار می کشند و به کام اولاد آدم می شود، گفتم و کلی برایشان تاقچه بالا گذاشتم. شیوا هم خوشش آمد و از من، بابت ارج نهادن به خدمات بی انتهای قشر زحمت کش اولاد حوا تشکر کرد.

سروش هم برای آن دسته از اولاد آدم که برای اولاد حوا، ظرف می شویند و سحری آماده می کنند، دل سوزاند. بعد هم که ساتور سانسور داریون نما به تن کامنت هایش خورد، گفت : « مگر خانم ها چه گناهی کرده اند که نباید به آن ها در کارها کمک شود ؟ من خودم به مامانم کمک می کنم. » البته این را گفت که سر و ته قضیه را هم بیاورد و از زیر تیغ تیز سانسور رهایی یابد.

بگذریم که همین سروش خان، باز هم پا را از مرزها بیرون گذاشت و سر از اندونزی و لبنان و عربستان و … در آورد.

” یک دوست ” هم که دید می شود از مرز خارج شد، دست ما را گرفت و یک راست بردمان به اصطهبانات فارس.

شیوا هم کم نیاورد و سری به ترکیه زد. بعد هم سروش دوباره برگشت به ایران خودمان و با عجله رفت به جنگل های گیلان.

” زهرا.م ” هم حسرت زمانی را خورد که خانه ی پدری بود و … و از دل مشغولی های خانه ی غیر پدری گفت.

دردسرتان ندهم ! هر کسی از ظن خود، شد یار داریون نما و از خورد و خوراک های آن چنانی و این چنانی گفت و آخر سر هم سروش طاقت نیاورد و آدم و حوا را هم سر سفره ی افطار نشاند. که یک دفعه سر و کله ی ” مهسا ص ” پیدا شد و برای استفاده از مطالب سایت از مدیر آن اجازه خواست و آقای داریون نما هم با گشاده رویی به شرط ذکر منبع، موافقت خودش را اعلام کرد و به این ترتیب آخرین دیدگاه به مهسا ص و داریون نما اختصاص یافت و پرونده ی سفره ی افطاری داریون نما بسته شد و رفت تا …. تا … امسال !

حالا که این طور شد، بگذارید آمار کمی دیدگاه های کاربرانی که سر سفره ی داریون نما جمع بودند را هم گزارش کنم :

۱ – سروش : ۴۴ دیدگاه
۲ – شیوا : ۲۸ دیدگاه
۳ – علی زارع : ۵ دیدگاه
۴ – ” سحر ” و ” حسینی ” : ۳ دیدگاه
۵ – ” آزاده روح الامینی ” ، ” داریون نما ” ، ” نازنین ” و ” سپیده ” : ۲ دیدگاه
۶ – ” مادر ” ، ” پارسا ” ، ” لیلا بذرافکن ” ، ” کامبیز دهم ” ، ” سیمین سپهری ” ، ” غلامرضا ” ، یک دوست ” ، ” زهرا.م ” ، ” ستاره داریانی ” ، ” امید راستی ” و ” مهسا ص ” : ۱ دیدگاه

و اما :
چشم، آقای داریون نما ! یادم هست خیال راه انداختن مسابقه ندارم. فقط خواستم گزارش آمار پارسال را خدمتتان عرض کنم. همین. امسال مسابقه بی مسابقه ! قول می دهم سعی خودم را بکنم که دور و بر این جور کارهای پر درد سر نروم ! چشم !

و این هم آخرین اما :
حالا دیگر روی سخنم با شما کاربران عزیز روزه دار است. باز هم لطف خدا شامل حالمان شد و در آستانه ی رمضانی دیگر هستیم و توفیق تجربه کردن ” ضیافت الله ” دیگری نصیبمان شده است. قدر بدانیم که شاید…..

پس باز هم دست به قلم شوید و با دیدگاه های پر بارتان به استقبال ماه مبارک رمضان امسال بروید و بنشینید سر سفره ی اقطاری داریون نما و هر چه دارید و ندارید – همان دار و ندارتان را می گویم – بچینید سر سفره ی میهمانی خدا.

قبول حق….

کلیدواژه ها : ,

این خبر را به اشتراک بگذارید :