سهیل شمس|

… سلام قاسم جان. بیش تر آثارتان را خوانده ام. پیش نویس یکی از آثارتان را هم که چند سال پیش برایم ایمیل کردید چندین بار خواندم. به گفته ی خودتان هنوز جای کار داشت.

این از ویژگی نویسندگان بزرگ است. در انتشار نسخه ی اول نوشته هایشان عجول نیستند. چیدن میوه ی گس و کال، حیف و میل بر و بار است. می گذارند هم چنان بر شجره بماند و ببالد و از خامی به در آید تا به وقتش. ثمره ای شیرین و آب دار می شود به گاه رسیدن. چینش اغلب آثار شما چنین است و همین دلچسبش می کند به گاه برخاستن؛ و به دل می نشاندش قرص و محکم.

طرح از:محمدجعفر حقیقت جو

و اما لب کلام:
کم نیستند نخبگانی هم چون شما از دیار داریون ؛ حالا در عرصه های گوناگون علم و فن و هنر .

بر نظر ناصر جان اصرار دارم و آرزو می کنم میوه های پر بار زادگاهمان به گاه به بار نشستن، نصیب مردم فهیم و آگاه و در عین حالا مظلوم و محروم از داشتن های زادگاهمان هم بشود.

برای نمونه همین هنر نویسندگی در قالب های گوناگون ادب، از نظم تا نثر؛ تا به حال حرکتی جدی از هیچ … – نه ! هیچ، اصلا واژه  خوبی نیست ! … از اغلب نهادها و ارگان های ادبی و فرهنگی و … از آنان که دستی بر آتش خدمت دارند در زادگاه فراموش شده امان نه دیده و نه شنیده ام.

از حق نمی توان گذشت، گه گاه به بهانه های مختلف حرکت های خود جوشی صورت گرفته ولی اگر نگوییم در نطفه خفه شده و باز نگوییم ابتر مانده، به بار ننشستنش که دیگر اظهرالشمس است و آفتاب آمد دلیل آفتاب !

و این در حالی است که هستند ادبا و علما و اهل فن و هنرمندان داریونی که سرشان درد می کند برای همان که زمانی اسمش خدمت صادقانه و خالصانه بود و حالا شده است باری به هر جهت !

بگذار روی سخنم را برگردانم به رفیق شفیق و دلسوز و نازنینم ناصر جان که به زعم من، صبورانه مانده است و در حد وسع خود به بار نشسته ، هر چند به رسم جاری و ساری، از ترکه و ترکش هم بی نصیب نمانده است بنده ی خدا! و باز کم نیستند از این بندگان خوب خدا، نمونه ی دیگرش یوسف جان است و ….

… … ناصر جان، کی و کجا دستی بر آتش داشتگان زادگاهمان زمینه را فراهم کرده اند و پشت بندش – اگر نگوییم چوب لای چرخ گذاشتن – دست کم، بدعهدی هایی نبوده است که امثال قاسم جان دست روی دست گذاشته باشند بر فراموشی مردم خوب زادگاهمان ! ؟

هر چند این هم دلیلی محکم و محکمه پسند برای فراموشی نیست ولی چند بار دعوت شده اند برای آموزش جوانانمان و یا تشکیل انجمنی، چیزی، و یا همان انتقال تجربه و یا هر خدمت دیگری… ، که نیامده اند !؟ شاید هم شده اند و من نمی دانم. خب بگویید من هم بدانم. !

حرف و درد این است عزیز ! درد که عیان است و چه حاجت به بیان، درمان کجاست !؟ خودتان که بهتر از این حقیر سراپا تقصیر می دانید عزیز دل برادر ! کم نبوده است و نیست از این مشت نمونه ی خروارها !

یک بار دیگر صفحات وزین و زیر بار سنگین نگاه های فلان و بهمان های همین فضای مجازی را نیم نگاهی دیگر بیندازید، همه چیز دستگیرتان می شود. اصلا چرا راه دور برویم، مظلومیت همین تنها رسانه ی محلی داریون که دیگر عیان است و چه حاجت به بیان !

بگذریم… حرف زیاد است و درد دل بسیار ! حرف هم حرف می آورد ! نمی آورد ؟ کاش می شد اصلا حرفش را نزد مثل خیلی ها که حرفش را نمی زنند و دست می گذارند روی کلاه خودشان که باد نبرد ! ولی نمی شود، عزیز ! می شود ؟

اما چه فایده وقتی گوشی برای شنیدن و چشمی برای دیدن نیست !

بیش از این سرتان را درد نیاورم که خودتان از من مطلع ترید و خون دل خوردنتان هم بیش تر. شاید تا همین اندازه هم زیاده گویی باشد که : “در خانه اگر کس است، یک حرف بس است ! ” و این طوری هاست عزیز !

باقی بقایتان ….

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :