یوسف بذرافکن|

زمان چه زود می گذرد ! یادش بخیر ، سید علی زارعی پدر شهید سید حسن زارعی پشت مدرسه حقیقت جو داریون در کنار منزلش مغازه کوچکی داشت ، اما این مغازه کوچک بخشی از دفتر خاطرات همه بچه های آن موقع را پر کرده کرده است.

صفا و صمیمت و چهره مهربان و صبور سید علی همه بچه ها را به مغازه کوچکش می کشاند ، خداوند سید علی را حفظ کند ،همیشه ساکت ،کم حرف ، قانع و در عین حال با انصاف بود همه ی بچه ها دوست داشتند پول تو جیبی داشته باشند و از او خرید کنند . زنگ های تفریح و همچنین قبل و بعد از زنگ مدرسه دکانش غوغا می شد ! تنها همین نبود منزل سید علی محل زندگی و سکونت معلمینی بود که از شیراز و جاهای دیگر می آمدند و تا پنجشنبه در داریون می مانند و برای همین هم بود که در منزل سید علی اتاقی را اجازه می کردند.

او برای خانم معلم ها مثل یک پدر مهربان بود ، اوایل مهر ماه امسال به اتفاق همکاران نزد ایشان رفته بودیم ، سید علی فقط تشکر کرد و حتی یک کلمه حرف نزد .اما مادر شهید سید حسن زارعی برایمان از همان زمان ها تعریف می کرد و می گفت کاش آن زمان ها باز هم برمی گشت !

همسر سید علی گفت : چند مدت پیش یکی از خانم معلم های قدیمی به منزل ما آمد ، خیلی خاطره تعریف کرد و بعد عکس من و سید علی و قاب عکس سید حسن واتاق ها را گرفت و با خود به خارج از کشور برد او گفت : من اکنون در خارج از کشور هم هستم اما دلم را در داریون و خانه سید علی جاگذاشته ام!

این روزهای سید علی بیمار است و در بستر بیماری بسر می برد و حتما با خاطرات همان زمان ها زندگی می کند .خداوند به ایشان شفای عاجل عنایت فرماید . از سید مصطفی ، خوبیار مقتدر و مرحوم قنبر هم خاطراتی دارم که انشاء الله برایتان می نویسم .

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :