نوشته چهل و سوم:پنج شنبه بود و به جهت کاری باید می آمدیم داریون، از بدشانسی ماشین هم خراب و بود و چند روزی گرفتار تعمیرگاه.

با چند مهمان رودربایستی دار به سمت ایستگاه تاکسی های داریون در سمت کلبه(چهار راه پیرنیا) حرکت کردیم.

آن روز که حوالی ساعت ۱۵ و ۴۵ دقیه بود هیچ تاکسی خطی داریون -شیراز نبود اما چند مسافرکش شخصی در کمین مسافران بودند.

ما سه نفر بودیم. وقتی رسیدیم، کاش نمی رسیدیم!

mosaferkesh

دو نفر ار رانندگان محترم به سوی بنده که می شناختند دویدند و هرکدام می گفت نوبت من است و بیایید سوار ماشین من شوید!

باور کنید یکی شان دست راست و دیگری دست چپم را گرفته بود و می کشید و خلاصه داستانی بود.

از بدشانسی هر دو آن رانندگان را می شناختم و نمی توانستم به سمت کدام ماشین بروم که دیگری ناراحت نشود.

خلاصه نشان به آن نشان که حدود ۱۰ دقیقه درگیر جروبحث این دو بنده خدا شدیم تا در نهایت یکی شان از خر شیطان پیاده شد و رضایت داد ما با دیگری برویم.

حالا بماند ماشینی که سوار شدیم از آن نوع پرایدی بود که یادش بخیر از پیکانها هم بیشتر سروصدا می کرد و در راه حسابی استخوان های مهمانانمان را حال آورد!

به خدا آن روز جلو آن مهمانان غیرداریونی حسابی شرمنده و خجل شدیم. نکنید این کارها را خوب نیست به خدا…

اینجا را هم ببینید:  به مناسبت هفته وقف؛یادی از واقفان داریونی
کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :