جلیل زارع|

اشک ها رفت و خنده ها آمد
بخت و اقبال بنده ها آمد

پشت به پشتی لمنده ها آمد
مشکلات حل کننده ها آمد

آمده آرزو کند امسال
حل شود مشکلات این فوتبال

گفت مسئول بوق، آمده ام
پریدم از رو جوق، آمده ام

ببینید بی حقوق، آمده ام
دست خالی بی چوق، آمده ام

آمدم آرزو کنم بلکه
داریون صاحب کلانتر شه

بعد، مسئول چاله و چوله
اون که جیبش هنوز پر پوله

بعله بعله همون که شنگوله
با افاده می گه آهای روله

آمدم توی هر کوی و برزن
ببرم پیچ و میچ مادر زن

مسئول درس و مشق و کتاب
می زنه با تو حرف حساب

حرف اتو کشیده ی ناب
می گه من دیده ام توی خواب

فصل پاییز می رسد یک جا
سیصد و سی معلم دانا

الغرض اشک می شود خنده
هر که جوینده هست یابنده

پیش مسئول های یک دنده
مشکل و معضل است شرمنده

داریون ! زارع آرزو دارد
گرچه آن را به لب نمی آرد

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :