نوشته چهلم:اغلب داریونی ها شهرام کرمی را می شناسند. مخترع جوان داریونی که اختراعات زیادی داشته و دانستنی های تجربی علمی نسبتا بالایی دارد.

تاکنون رسانه های مختلف(اغلب به وسیله حقیر) با او گفت و گوهای زیادی انجام داده و شهرام در این گفت و گوها  اغلب از نبود امکانات و بی توجهی مسوولین سخن گفته است.

شهرام درست می گوید. مسوولین به او بی توجه بوده اند و قدر او را ندانسته اند. مسوولین می توانستند و می توانند به افراد و مخترعان جوانی مانند شهرام کرمی توجه ویژه ای داشته باشند اما متاسفانه ندارند.

حرف امروز من اما با شهرام، اینها نیست. می خواهم از دریچه ای دیگر با او صحبت کنم.

شهرام باید بداند که او تنها مخترع ایران نیست که به او بی توجهی شده. او باید بداند که با بی توجهی ها نباید از راه خود خارج شود. نباید میدان را خالی کند.

او باید بداند مردان موفق از همین نمونه بی توجهی ها بوده که به موفقیت دست یافته اند.

آخرین مصاحبه ای که با شهرام کرمی داشتم را در روزنامه خبرجنوب منتشر کردم. آن مصاحبه بازتاب زیادی داشت. از جمله یک بنده خدایی که به محل کار من-روزنامه- آمد و گفت که دستی بر آتش دارد . او خودش مخترع بود و البته ارتباطات زیادی داشت. البته سنش هم از شهرام حدود ۱۰ سالی بیشتر بود.

این بنده خدا خیلی امیدوار بود. خیلی پی گیر بود. از پی گیری او همین بس که حتی یک بار برای دیدن شهرام از شیراز به داریون رفت و با او ملاقات کرد.

اینجا را هم ببینید:  نوشته هاي شبانه يك داريوني/به یاد مرحوم غلامرضا درویشی/پسری که از پدر نشان دارد+عكس

شهرام اما ظاهرا به خاطر برخوردهای قبلی که با او شده نا امید است و دیگر پی گیر کار نیست.

گذشت و گذشت تا همین چند روز پیش.که دوباره همان بنده خدا به من زنگ زد. او گفت که در واحد علمی دانشگاه مرودشت مسوولیت خوبی گرفته و امکانات بسیار خوبی برایش فراهم شده.

او با شهرام حرف زده بود و هرکاری کرده بود نتوانسته بود شهرام کرمی را راضی کند تا دوباره به دنیای اختراع بازگردد.

او هرچه با شهرام حرف زده بود و به او گفته بود که چه موقعیت و امکانات خوبی برای کارش فراهم شده اما متاسفانه شهرام ظاهرا ناامید تر از این حرفها بوده که حرفش را قبول کند.

این دوست در تماس تلفنی اش از من خواست به واسطه اشنایی بیشتر با شهرام او را راضی کنم تا با او همکاری کند. موبایل شهرام که مدتی است خاموش است. تلفن منزلشان را هم که می گیریم؛ نیست!

اینها را نوشتم که اگر دوستانش یاهر کسی که شهرام آنها را قبول دارد با او حرف بزنند و راضی اش کنند دست از یک دندگی بردارد.

شهرام باید بداند با نا امیدی  به هیچ جا نخواهد رسید. نا امیدها همیشه راهشان و کارشان به شکست منتهی می شود.

کاش شهرام بداند که:حق گرفتنی است نه دادنی…

**درباره شهرام کرمی اینجا را هم ببینید.

نکته: پس از مدتها بالاخره مجبور شدم به خاطر یک موضوع حساس- علی رغم مشغله فراوان این روزهایم- نوشته های شبانه یک داریونی را بنویسم. که اتفاقا این نوشته شد چهلمین نوشته من.ان شالله سعی می کنم از این به بعد این بخش سایت فعال تر شود.

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :