بی تعارف خوشحالم که بخش جدید”نوشته های شبانه یک داریونی” مورد توجه بینندگان داریون نما قرار گرفته و بازتاب های مختلفی داشته است. همین توجه و همین بازتابها باعث شد تا تشویق بشوم این نوشته ها را ادامه بدهم . نوشته شماره دو: مقطع چهارم دبیرستان را تمام کرده بودیم. انصافا دوره ما دوره بدی […]

بی تعارف خوشحالم که بخش جدید”نوشته های شبانه یک داریونی” مورد توجه بینندگان داریون نما قرار گرفته و بازتاب های مختلفی داشته است.

همین توجه و همین بازتابها باعث شد تا تشویق بشوم این نوشته ها را ادامه بدهم .

نوشته شماره دو: مقطع چهارم دبیرستان را تمام کرده بودیم. انصافا دوره ما دوره بدی نبود و هر کدام از بچه ها -به جز من!-به جایی رسیدند.

یادم می آید یک روز در خیابان اصلی داریون که البته هنوز بولوار نشده بود در مقابل مغازه برادرم که وسایل کرایه ای مجالس داشت ایستاده بودم و با “امیر حسین شکری”- که آن روزها شریک برادرم بود و این روزها شده”تکنیسین هوشبری بیمارستان خلیلی شیراز-مشغول صحبت بودم. در آن لحظه روح الله افتخاری(رییس فعلی دانشگاه آزاد داریون) و احمد زارع(کارمند فعلی بانک ملی شعبه داریون) که مانند خودم تازه دبیرستان را تمام کرده بودند را به صورت اتفاقی دیدم و آنها پیش ما آمدند.

درباره روح الله افتخاری و احمد زارع همین اول این نوشته بگویم که انصافا بچه های خوب و درس خوانی بودند و سرشان به کار خودشان بود.

تابستانها که روح الله افتخاری ضمن درس خواندن برای کنکور، باغداری هم می کرد درست مانند خودم. باغ انگور ما و باغ آنها تقریبا همسایه بود.

احمدزارع هم بیشتر به کار کشاورزی مشغول بود و کمک حال پدرش بود.

خوب از اصل ماجرا فاصله نگیریم. آن روزها این دو نفر(روح الله افتخاری و احمد زارع) از بابت یک موضوع دل نگرانی داشتند که آن روز با من هم مطرح کردند.

گویا در آن سال حدودا 10،12 سال پیش این دو نفرکه با هم نسبت فامیلی هم دارند دردانشگاه یک نهاد نظامی معتبر آزمون اولیه داده و پذیرفته هم شده بودند و منتظر انجام تحقیقات و تایید شدن خود بودند. هرچند همان موقع هم هر دو نفرشان دو دل بودند که در صورت قبولی  اصلا به آن دانشگاه بروند یا نه.

به هر حال آن روز افتخاری و زارع به من گفتند که اسم تو را به عنوان یکی از دوستانمان برای تحقیقات به همان نهاد داده ایم . از این دیدار یکی دو ماهی گذشت که یکی از روزها دو نفر آمدند و با نشان دادن عکس روح الله افتخاری و فکر کنم احمد زارع از من درباره آنها سوال کردند که من هم به درستی از آنها تعریف کردم و…

خلاصه اینکه آنها دردانشگاه  آن نهاد نظامی پذیرفته شدند. هرچند هم روح الله افتخاری و هم احمد زارع بنا به تشخیص خودشان و مشورت هایی که انجام دادند قید حضور در آن سازمان نظامی را زدند.

یادم می آید احمد زارع دوست داشت حتما رشته حقوق قبول شود. بنده خدا خیلی هم تلاش کرد و اتفاقا در یک دانشگاه دولتی با رتبه خوب قبول هم شد اما فکر می کنم به خاطر دوری آن شهر به آن دانشگاه هم نرفت تا بعدها سرنوشتش به عنوان کارمند بانک ملی رقم بخورد.

روح الله افتخاری هم که خوشبختانه مسیر خوبی را برگزید و با تحصیل در رشته دامپزشکی ضمن اخذ دکتری این رشته بعدها با مساعدت دکتر کریم زارع و صد البته تلاش های خودش  شد رییس دانشگاه آزاد داریون و همچنین عضو شورای اسلامی شهر داریون.

دیشب داشتم به سرنوشت و تقدیر این دو نفر فکر می کردم که مثلا اگر دکتر افتخاری به همان دانشگاه نظامی رفته بود الان شاید دانشگاه آزادی هم در داریون نبود و دکتر افتخاری را مثلا سرگرد یا سرهنگ خطاب می کردیم و شاید اگر احمد زارع هم به همان رشته حقوق رفته بود الان مانند پسر خاله اش-حکمت افتخاری-مشغول قضاوت در دادگاه بود.به هر حال سرنوشت چه کارها که نمی کند.

نکته: اگر همواره مانند  گذشته بينديشيد، هميشه همان چيزهايي را به‌دست مي‌آوريد كه تا به حال كسب  كرده‌ايد.