نوشته:روح الله قرباني/ ظهر جمعه بود به سوی مصلای نماز جمعه حرکت کردیم در راه که می رفتیم شور و شوق نماز گزاران  که در راه نماز دشمن شکن جمعه بودند قابل احساس بود.  به مصلا رسیدیم الحمدالله نماز جمعه مثل همیشه با حضور نمازگزاران محترم با حال  و هواي خاصي بود. خطیب محترم جمعه […]

نوشته:روح الله قرباني/

ظهر جمعه بود به سوی مصلای نماز جمعه حرکت کردیم در راه که می رفتیم شور و شوق نماز گزاران  که در راه نماز دشمن شکن جمعه بودند قابل احساس بود.

 به مصلا رسیدیم الحمدالله نماز جمعه مثل همیشه با حضور نمازگزاران محترم با حال  و هواي خاصي بود. خطیب محترم جمعه آمد وپس از ایراد خطبه ها و خواندن  نماز  به سمت منزل در حرکت بودیم همینطور که در راه بودیم به یکباره صدای فریاد بلندی به گوش رسید که فریاد مي زد ” بگیر، بگیرش دزد،دزد “سرم را به این طرف و آن طرف چرخاندم متوجه موتور سواری شدم که در حال فرار است و بعد از لحظاتی یک موتور سوار از راه رسید و فرزند مغازه دار مال باخته با زحمت فراوا ن موتور را به امانت گرفت و به تعقیب  دزد فراری رفت جلو رفتم و سلامی کردم  وپس از لحظه ای که مغازه دار آرام تر شد  گفتم آقای حاجی چه خبر؟مغازه دار با عصبانیت  گفت” دزدی تو روز روشن!”

 بعد از چند دقیقه گفتگو با مغازه دار متوجه شدم که جناب دزد یک جاروی دستی را برداشته و فرار کرده است من و مغازدار و چند شاهد دیگر این قضیه منتظر برگشتن فرزندش بودیم تا ببینیم آیا موفق به گرفتن دزد شده یا نه.بعد از مدت كوتاهي فرزند مغازه دار آمد و گفت موتوری که امانت گرفته بود بنزین تمام کرده و نتوانسته دزد را بگيرد و خلاصه اينكه دزد فرار كرده بود.

راستش تا حالا در داريون دزدي توي روز روشن نديده بوديم كه متاسفانه آن را  هم ديديم. كاش نيروي محترم انتظامي در شهري به بزرگي داريون اقدام به راه اندازي يك كلانتري  مي كرد.