نوشته شماره شش:بعضي وقت ها،بعضي جاها،بعضي آدمها كارهايي مي كنند كه به عقل هيچ بني بشري نمي رسد.  نمونه اش همين داستاني است كه چند سال پيش در همين داريون خودمان اتفاق افتاد. ماجرايي كه هم خنده دار است و البته ، هم تاسف بار. ماجرا از اين قرار بود كه حدود 10-12 سال پيش […]

نوشته شماره شش:بعضي وقت ها،بعضي جاها،بعضي آدمها كارهايي مي كنند كه به عقل هيچ بني بشري نمي رسد.

 نمونه اش همين داستاني است كه چند سال پيش در همين داريون خودمان اتفاق افتاد. ماجرايي كه هم خنده دار است و البته ، هم تاسف بار.

ماجرا از اين قرار بود كه حدود 10-12 سال پيش به كمك جمعي از دوستان انجمن ادبي آدينه را در داريون راه اندازي كرديم تا مكاني باشد براي بروز استعدادهاي شعري شاعران داريوني.

البته بحث و در اصل نوشته امروز من درباره انجمن ادبي آدينه نيست. نام انجمن را از آنجا ذكر كردم كه بگويم در اين انجمن با بعضي ها آشنا شدم كه ادامه مطلب مربوط به همين بعضي افراد است.

پس از آشنايي با اين افراد و بعد از گذشت چند ماه متوجه شدم كه بعضي هايشان(2 يا 3 نفر)دچار يك نوع خود بزرگ بيني شده اند.

اين دو،سه نفر در جلساتي كه مثلا تحت عنوان حافظ خواني برگزار مي شد حرف هايي مي زدند كه باعث شد از آن جمع و البته آن دو،سه نفر فاصله بگيرم. در اصل بقيه افراد علاقمند به شعر و ادبيات نيز با شنيدن و ديدن بعضي كارهاي عجيب و غريب آن عده كم از آن جمع جدا شده و بي خيالشان شدند.

يكي از اين افراد كه بسيار خوش برخورد و در ظاهر ساده منش هم بود هميشه از ارتباط هاي پنهاني اش با عالم غيب مي گفت! البته او مستقيم اين حرف ها را بيان نمي كرد بلكه غير مستقيم جوري حرف مي زد كه به مخاطب بفهماند منظور او خودش است و نه كس ديگري.

اين نكته را همين اول نوشته عرض كنم كه اين دو سه نفر با انجام آن كارها و حرفها قصد سوء استفاده مالي،و… را از كسي نداشتند. بيشتر به نظر مي رسيد به دليل برخي كمبودهاي روحي و شخصيتي چنان حرف هايي مي زدند كه البته برخي افراد ساده لوح هم باور مي كردند.

به عنوان مثال يك روز جواني ساده لوح به يكي از همين افراد مراجعه كرده و خواستار حل مشكلش  شده بود.

اين فرد هم به آن جوان بي چاره گفته بود برو پيش فلاني يك كليد طلايي دارد از او بگير. گره مشكلاتت به وسيله همين كليد باز مي شود!

جوان بي چاره رفته بود و كليد هم گرفته بود اما هيچ مشكلي از مشكلات او باز نشده بود.

البته حكايت اين دو سه نفر بيشتر از چنين مطالبي بود كه گفتم. اين ماجرااما، خوشبختانه با دخالت امام جمعه وقت داريون حجت الاسلام صفري كه در يكي از خطبه هاي نماز جمعه به شدت به چنين افرادي هشدار داد پايان يافت.

الان هم اگر اين مطلب را باز كردم به خاطر آن بود كه يادمان باشد هر لحظه ممكن است اتفاقاتي رخ دهد كه بايد همواره مواظب آنها باشيم.

نكته:زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت.