نوشته نهم:دوره تحصیلی راهنمایی ام را در مدرسه هاتف اصفهانی داریون که حالا نامش تغییر کرده و شده شهید خوش نژاد گذراندم. دوسال ازآن سه سال مدیرمان همین عیسی درویشی بود که حالا قسمت طنزسایت داریون نما را می نویسد. یادم می آید درویشی آن سالها از خوانندگان همیشگی مجله طنز”گل آقا” بود و هر […]

نوشته نهم:دوره تحصیلی راهنمایی ام را در مدرسه هاتف اصفهانی داریون که حالا نامش تغییر کرده و شده شهید خوش نژاد گذراندم. دوسال ازآن سه سال مدیرمان همین عیسی درویشی بود که حالا قسمت طنزسایت داریون نما را می نویسد.

یادم می آید درویشی آن سالها از خوانندگان همیشگی مجله طنز”گل آقا” بود و هر هفته این مجله را می خرید. این مجله طنز البته پس از درگذشت صاحب امتیازش مرحوم کیومرث صابری فومنی تعطیل شد.

عیسی درویشی در همان سالها که ما دانش آموزان از مدیر و معلممان خیلی حساب  می بردیم همواره منش طنز آمیزی داشت هرچند در مواقع عصبانیت هم حسابی عصبانی می شد!

بگذریم، وی به هر حال و پس از سالها خدمت بازنشسته شده. روزی در یکی از خیابانهای شیراز او را دیدم. گفت مطالب طنزی درباره داریون دارم و دوست دارم در جایی منتشر شود.

همان جا قرار شد مطالبش را در سایت داریون نما منتشر کنیم. که حتما تا کنون مطالب وی را در داریون نما دیده اید.

او مطلب اولش را در 5 برگ بسیار کوچک 6*6 داد!که با زحمت و بدبختی توانستم آن را بخوانم و تایپ کنم. مطلب دومش را هم همانگونه داد. در همان برگ های کوچک. آن را هم هرطوری بود خواندم و تایپ کردم. وقتی چند روز بعد پیامک داد که می خواهد مطلب سومش را بدهد در جوابش به صورت پیامکی گفتم که استاد اگر زحمتی نیست در برگه ای بزرگتر بنویسید که ما بتوانیم راحت تر آن را بخوانیم.

دو روز بعد که زیارتش کردم از خوشحالی بال درآوردم.زیرا برگه هایی که مطالبش را بر روی آن نوشته بود کمی بزرگتر شده بود. اندازه برگ شناسنامه! و این خود نسبت به برگه ها و کاغذهای قبلی نعمتی بود!

به هر حال مطالبش را داد و با عجله هم رفت. مطلبش را خواندم خوب بود. مانند مطالب قبلی اش. وقتی می خواستم مطلبش را تایپ کنم نگاهم به پشت برگه افتاد.

عیسی درویشی دو برگه یا دو کاغذ به من داده بود. که پشت یکی از این کاغذها تصویر صفحه اول شناسنامه اش و پشت کاغذ دوم تصویربرابر با اصل شده سازمان مدیریت و نظارت بر…. بود.

به هر حال تا به حال نمی دانستم که او نوزدهم فروردین سال 1340 در… به دنیا آمده و… که حالا ریز اطلاعاتش را به وسیله خودش به دست آورده ام!

راستش الان در این فکرم که درویشی مطلب بعدی اش را پشت کدام برگه هایش خواهد نوشت و تحویلم خواهد داد.

نمی دانم شاید این بار پشت برگه کپی کارت ملی یا کپی گواهینامه رانندگی یا شاید هم پشت این برگه های تبلیغاتی که در خیابانها پخش می کنند که تازه رنگی هم هست.

نکته: این نوشته به طرز غیر منتظره ایي همین جا تمام می شود!