مجتبی ظهرابی را دوستانش به نیکویی رفتار و کردار می شناسند.جوان مودبی که از همان اوان کودکی با انس به مسجد و نماز راه خود را مشخص کرد و در مسیری صحیح قرار گرفت. نوحه خوان نوجوان سالهای نه چندان دور هیات مذهبی قاسم بن الحسن(ع) داریون بعدها و با ادامه تحصیل به دانشکده نظامی […]

 مجتبی ظهرابی را دوستانش به نیکویی رفتار و کردار می شناسند.جوان مودبی که از همان اوان کودکی با انس به مسجد و نماز راه خود را مشخص کرد و در مسیری صحیح قرار گرفت.

نوحه خوان نوجوان سالهای نه چندان دور هیات مذهبی قاسم بن الحسن(ع) داریون بعدها و با ادامه تحصیل به دانشکده نظامی رفت و با دریافت مدرک کارشناسی به درجه ستوانی رسید.

مجتبی همیشه بلندی ها را دوست داشت -و دارد-. نگاهش همیشه به اوج آسمان ها بود- و هست-. وقتی به دانشکده ارتش هم رفت بی درنگ سراغ  علاقه دوران کودکی اش رفت.

او می خواست در آسمانها پرواز کند. می خواست چترباز باشد.و چترباز هم شد.حالا “مجتبی” قصه ما به آرزویش رسیده بود. او می توانست در آسمانها باشد و پرواز کند.

مجتبی همیشه یکی از بهترین افسران چترباز ارتش بود.

سرنوشت اما مدتی بعد حکایتی دیگر برای او رقم زد. مجتبی در حین برپایی یکی از رزمایش های ارتش که برای نشان دادن قدرت نظامی ایران اسلامی برپا شده بود دچار سانحه شد.

***

… مجتبی حالا چند سالی است مبارزه ای دیگر را آغاز کرده است.به دلیل صدمه ای که به بخشی از کمر و نخاع او وارد شده، راه رفتن برای مجتبی کمی مشکل شده و او فعلا-تاکید می کنیم فعلا- با کمک عصا راه می رود.

می دانیم و یقین داریم که مجتبی با قدرت هرچه تمام تر این درد و کسالت را شکست خواهد داد و دوباره پرواز را تجربه خواهد کرد.

مجتبی اراده ای قوی دارد واین را،هم او و هم دوستانش می دانند.می دانیم و یقین داریم که این جوان دوست داشتنی باز هم در جدال با ناهمواری های زندگی، پیروز خواهد شد و به همه ما نشان خواهد داد که مجتبی همیشه “مجتبی” است.

برای مجتبی دعا می کنیم و به امید روزی می نشینیم که چترباز قصه ما دوباره عزم پرواز کند.

و این هم حرف آخر ما با مجتبی ظهرابی عزیز:

درمقابل مشکلات زندگی خم به ابرو نیاور، کارگردان همیشه سخت ترین نقش ها را به بهترین بازیگر می دهد.

***

همه چیز گاه اگر کمی تیره می نماید …

باز روشن می شود زود،

تنها فراموش مکن این حقیقتی است:

بارانی باید٬ تا که رنگین کمانی برآید

و لیموهایی ترش ، تا که شربتی گوارا فراهم شود

و گاه روزهایی در زحمت،

تا که از ما، انسان هایی تواناتر بسازد؛

خورشید دوباره خواهد درخشید، خیلی زود

 و تو خواهی دید …

خواهي ديد…