بر گرفته از:كتاب فرهنگ مردم داريون، تاليف جلال بذرافكن/ رسم پاينده سيزده بدر، از ديرباز در داريون گرامي داشته مي شده است و بر اين باور بوده اند كه چنين روزي در خانه ماندن،نحس است و همه بايد براي گشت و گذار به صحرابروند. از اين رو مقدمات چنين كاري را تدارك مي ديدند. غذاي […]

بر گرفته از:كتاب فرهنگ مردم داريون، تاليف جلال بذرافكن/

رسم پاينده سيزده بدر، از ديرباز در داريون گرامي داشته مي شده است و بر اين باور بوده اند كه چنين روزي در خانه ماندن،نحس است و همه بايد براي گشت و گذار به صحرابروند. از اين رو مقدمات چنين كاري را تدارك مي ديدند.

غذاي گرم مي پختند كه معمولا با برنج همراه بود. سبزي و ميوه و مخلفات ديگر نيز به هر اندازه كه مي توانستند آماده مي كردند. خلاصه هر چه لازمه چنين روز تفريحي بود فراهم مي شد.

ساعت حركت بستگي به دوري يا نزديكي مكان مورد نظر داشت. در گذشته هاي دورتر،كم تر كسي وسيله نقليه داشت. بنابر اين معمولا نزديك ترين محل ها براي تفريح روز سيزده انتخاب مي شد. بسياري به زمين هاي كشاورزي نزديك خانه خود مي رفتند و زير درختان سرسبز روز خوشي را در دامن طبيعت مي گذراندند.

يكي از مهمترين جايگاه هاي تفريح مردم داريون در روز سيزده “خيابان درختي”بود. اين خيابان بزرگ كه تقريبا ضلع جنوبي روستا را در بر مي گرفت پر از درختان تنومند سايه دار بود و آب رواني كه از قنات هاي دور دست مي آمد و در زير درختان جاري مي شد آن جا را بسيار شاداب و با طراوت مي كرد.

فروردين كه از راه مي رسيد درختان با برگ هاي سبز و شاخه هاي نو رسته،عيدي خود را از طبيعت گرفته بودند و سايه هاي سنگين و سايه آفتاب هاي دلپذير خود را به رهگذران هديه مي دادند.

از اين رو اين خيابان بزرگ و شاداب،بهترين مكان براي گذراندن اوقات فراغت به خصوص سيزده به در بود.

جاي كافي براي تمام خانواده ها و جود داشت. گليم ها را پهن مي كردند و كنار آب مي نشستند. جوان ترها به تاب بستن مشغول مي شدند. لحظه اي بعد تاب هاي بلند ميزبان زنان،مردان، دختران و پسران شادابي بود كه ايستاده يا نشسته چنان اوج مي گرفتند كه به شاخه هاي انبوه درختان نزديك مي شدند و صداي”كيش كو”(1) آنان در رفت و برگشت با همهمه بلند گنجشكان مست آشيان كرده بر درختان،در هم مي آميخت.

كساني كه براي گذراندن اين روز به ميان گندم زارها رفته بودند چشم اندازي سرسبز را از دشتي پهناور پيش رو داشتند كه انتهاي آن به كوه هاي بلند مي رسيد. در آن جا پس از پهن كردن گستردني ها، هر كس به كاري مشغول مي شد. مردها و پسرها معمولا تاپ مي بستند يا”هفت سنگ”(2) يا “لكور”(3)بازي مي كردند.

برخي زنان و دختران مشغول چيدن”سوزه” و “سيرموك”(4) مي شدند. گروهي همراه پسران و خانواده خود تاب مي خوردند. برخي نيز”هدله” مي كردند.

هدله نوعي رقص دسته جمعي زنانه بود. در اين رقص كه با ريتم ضربي و حركت منظم دست ها و پاها همراه بود،دست ها را به هم مي دادند و حلقه اي مي ساختند. دست ها همراه هم بالا و پايين مي رفت و شعر مي خواندند.

كمي دورتر، دخترهاي دم بخت، طبق سنتي اعتقادي سبزه ها را گره مي زدند و در حقيقت از طبيعت طلب مي كردند كه سال ديگر خانه شوهر باشند. هنگام گره زدن سبزه ها چنين مي خواندند:

سيزده به در/چهارده به تو/سال ديگر خونه شيگر(5)/هوو هوو(6) نندي رو سر/سيزده به در.

به اين مفهوم كه سال ديگر با صداي گريه بچه به سيزده به در بياييم.

 ******

1-از اصوات است كه در تاب بازي در رفت و برگشت تاب بر زبان مي آوردند.”كيش” در رفت و “كو” در برگشت گفته مي شد.

2-از بازي هاي گروهي جوانان و نوجوانان كه از تيم هاي دو تا چهار نفره تشكيل مي شد و دقت در هدف گيري در آن اهميت فراوان داشت.هر گروه هفت سنگ پهن را كه بشود روي زمين ايستاده نگه داشت كنار هم مي چيدند. آن گاه پشت سنگ هاي هم قرار مي گرفتند و به نوبت با پرتاب سنگ تلاش مي كردند سنگ هاي حريف را كه در فاصله تقريبي 10 متري قرار داشت بيندازند.

3-نوعي بازي بين دو تا چهار نفره است،با وسايل ساده بازي كه عبارت بودند از: يك تكه سنگ استوانه اي كوچك حدود 5 سانتي متري  كه به آن گوم مي گفتند و به تعداد اعضاي بازي،تكه سنگ پهن و محكمي كه به آن ها لكور گفته مي شد آماده مي كردند.

4-سوزه:سبزه هاي خوردني/ سيرموك:نوعي سبزه خوردني شبيه سير بسيار ريز،تقريبا با همان طعم و بو.

5-شوهر

6-صداي گريه نوزاد