روح الله قربانی(فرزند مرحوم حاج مراد)زنگ زد. گفت فلانی الان حرم امام رضا(ع) هستم(اونجایی که آنتن می ده.) اون گفت گوشیم رو می گیرم به سمت ضریح، هر حرفی داری به امام رضا(ع) بگو. راستش غافلگیر شدم. آخه، خیلی حرفا با امام هشتم داشتم که تلفنی نمی شد همشو بگم. آخرین بار دو سال پیش […]

روح الله قربانی(فرزند مرحوم حاج مراد)زنگ زد. گفت فلانی الان حرم امام رضا(ع) هستم(اونجایی که آنتن می ده.)

اون گفت گوشیم رو می گیرم به سمت ضریح، هر حرفی داری به امام رضا(ع) بگو.

راستش غافلگیر شدم. آخه، خیلی حرفا با امام هشتم داشتم که تلفنی نمی شد همشو بگم. آخرین بار دو سال پیش ماه عسل  رفته بودیم زیارتش. مانده بودم توی چند دقیقه چی بگم…

نمی دونم چی شد که این حرفا رو زدم:” آقای من! خیلی باهات حرف دارم. تلفنی نمی تونم همه رو براتون بگم. ممنون می شم یه وقت ملاقات بذارید من حضوری برسم حرم خدمتتون”.

…روح الله همین دیروز از مشهد برگشت. حالا من منتظر وقت ملاقاتم. نمی دونم آقا کی به ما وقت می ده…