يوسف بذرافكن/   صدای خوش اذان در فضای شهر طنین انداز شده بود.  همه با شتاب حرکت می کردند انگار همگی یک کار مهم داشتند وبرای آن عجله می کردند. زن و مرد، پیر و جوان و حتی بچه های دبستانی مثل اینکه مدرسه  آنها دیر شده باشد در راه بودند موذن با صدای خوش […]

يوسف بذرافكن/

  صدای خوش اذان در فضای شهر طنین انداز شده بود.  همه با شتاب حرکت می کردند انگار همگی یک کار مهم داشتند وبرای آن عجله می کردند. زن و مرد، پیر و جوان و حتی بچه های دبستانی مثل اینکه مدرسه  آنها دیر شده باشد در راه بودند موذن با صدای خوش این جمله را دو بار تکرار کرد : حی علی خیر العمل .

دانستم که شتاب آنها برای رسیدن به بهترین کارها است . مردم روستا ها هم با عجله از مینی بوس ها پیاده می شدند ، غوغایی بر پا شده بود ، همه مهر ها را برمی داشتند و کنار یکدیگر می نشستند ، وقتی نفرات صف جلو از جا ی خود بلند شدند بقیه هم بلند شدند، همگی فریاد می زند: صل علی محمد یاور رهبر آمد.

امام جمعه درپشت تریبون قرار گرفت و بعد از حمدو ثنای پروردگاربر پیامبر و خاندانش درود فرستاد و گفت خودم و همه  شما مومنین را به تقوی سفارش می کنم .

همه با دل و جان به خطبه ها گوش می دادند ، پس از خطبه ها نمازگزاران صفوف خودرا منطم کردند و به امام جمعه اقتدا نمودند، نكته اي که خیلی توجه مرا جلب کرد حضور گسترده جوانان و نوجوانان در بین نمازگزاران بود.

پس از نماز یکی از مداحان جوان با صدای زیبای خود به مر ثیه خوانی پرداخت و بعد ازآن همگی به سینه زنی در عزای حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها پرداختند، وقتی به چشم نوجوان کنار دستم نگاه کردم دیدم که چشم های او در عزای دختر نو جوان پیامبر (ص) بارانی است ..