مريم السادات شاه اميري/            گاهي شناخت همه چيز، برايمان آنچنان آسان مي نمايد، كه گاهي فراموش مي كنيم از دانستن و شناختن جا مانده ايم. گاهي هجوم افكار در ذهنمان ما را از ندانسته هايمان غافل مي سازد و ما با خود مي انديشيم كه مي دانيم؛ آن گونه كه بايد و آنچنان […]

مريم السادات شاه اميري/  

         گاهي شناخت همه چيز، برايمان آنچنان آسان مي نمايد، كه گاهي فراموش مي كنيم از دانستن و شناختن جا مانده ايم. گاهي هجوم افكار در ذهنمان ما را از ندانسته هايمان غافل مي سازد و ما با خود مي انديشيم كه مي دانيم؛ آن گونه كه بايد و آنچنان كه شايد، دانسته هايمان كامل و كافي است و با همين خيال روزگار مي گذرانيم و سخنانمان، دنيايمان را مي سازد؛ اما يك دفعه چيزي درونمان را به هم مي ريزد و ما را آنچنان آشفته مي سازد كه دليلش را نمي دانيم؛ آنگاه است كه به دانسته هايمان رجوع مي كنيم و در مي يابيم كه هيچ در گنجينه  دانسته هايمان نداريم.

        شايد مردي كه  ابرها براي او مي بارند و گناهان از عظمت او بخشيده مي شوند، برايمان آن قدر آشناست و ما با اين معنا آنچنان زيسته ايم كه از شناختش جا مانده ايم.

شناخت مردي كه از عظمت او نام پدر تجلي يافت و از گوهر وجودش زندگي معناي عشق گرفت.همان جايي كه مردانگي نام گرفت و استواري  به اشتباه از آن كوه گشت. آن جايي كه ما در كودكي هايمان براي ايستادن نامش را بر زبان جاري مي ساختيم و بي آنكه بدانيم عشقش در وجودمان ريشه مي دواند. همان جا بود كه جوان مردي نقشش را يافت و عشق جلوه گاهش پديدار گشت.

آنجا بود كه يتيمان آرام گرفتند و انسانيت ظهور يافت. جايي كه به ياد هم نوع بودن و كمك به هم نوعان شكل گرفت. همان جايي كه براي خدا زيستن تنها آرزويمان شد. آري آن ناب لحظاتي كه كودكان يتيم در آغوشي گرم آرام مي گرفتند و دنيايشان عشقي بود كه در كنارش بودند.انگار همه  دنيا برايشان عشق علي (ع) معنا مي شد و شايد همان جا بود كه پدر، پشت و پناهمان شد و نبودش خلاء زندگيمان. همان لحظاتي كه لبخند بر لبان گرسنگان آمد؛ بي آنكه بدانند اين همه لطف از آن كيست و چرا…و ما حال كه به اطرافمان مي انديشيم، در ميابيم كه تمام صفاتي كه پدرمان را افسانه اي از قدرت و مهر در ذهنمان گرداند، از لحظه ي تولد مولايمان تجلي يافت و ما همه ي عمر با اين صفات زيسته ايم ولي  بي شناخت آنچه نفس هايمان با آن ادغام گشته و رحمت زندگيمان نيز از بركت وجود اوست.

        آري شايد گفتن از اين همه برايمان سخت باشد. شايد ذهنمان قدرت درك آن همه عظمت را نداشته باشد؛ اما ما همه ي اميدمان شناختن هر چه بيشتر اوست و زندگي كردن در پناه او. آن زمان است كه به ياد مي آوريم سختي ها را در راه خدا و تنها براي او تحمل كردن چه زيباست و هر گاه شانه هايمان زير بار مشكلات لرزيد وجودي، آراممان مي سازد.باشد كه هر چه بيشتر او را بشناسيم و وجودش چون هميشه بركت هرچه بيشتر دنيا و آخرتمان گردد.