نوشته بيست و پنجم:نماز جماعت مغرب و عشا تمام شده بود كه رسيديم مسجد امام محمد تقي(ع) داريون. قرار بود باز هم با بروبچه هاي ورزشي داريون و البته تربر جلسه داشته باشيم. من و بهرام كرمدار وقتي به مسجد رسيديم آنها ايستاده و منتظر ما بودند.علي بذرافكن نماينده ورزش و جوانان منطقه داريون هم […]

نوشته بيست و پنجم:نماز جماعت مغرب و عشا تمام شده بود كه رسيديم مسجد امام محمد تقي(ع) داريون. قرار بود باز هم با بروبچه هاي ورزشي داريون و البته تربر جلسه داشته باشيم.

من و بهرام كرمدار وقتي به مسجد رسيديم آنها ايستاده و منتظر ما بودند.علي بذرافكن نماينده ورزش و جوانان منطقه داريون هم بود.

  جواني مودب و وارسته سراغم آمد. او خود را “جوكار” معرفي كرد و گفت كه در واحد عمراني شهرداري مشغول به كار است.

اين كه چرا آلان نام اين بنده خدا را آوردم دليل خاصي دارم كه در ادامه بيان مي كنم.

وقتي جلسه خودماني ما شروع شد ابتدا علي بذرافكن صحبت كرد. بعدا بهرام كرمدار(مسوول مالي هيات فوتبال استان) و در نهايت دو دوستي كه به عنوان نماينده ورزشكاران تربر آمده بودند.

“جوكار” در ادامه اين جلسه صحبت كرد. او حرف هايي زد كه نشان از ديد باز و روشنفكري او داشت. حرف هايي كه بوي صميميت مي داد.

اين عزيز مي گفت:”شهر داريون بايد پيشرفت كند تا روستاهايي مانند تربر هم پيشرفت كنند. من اعتقاد دارم اگر شهر داريون پيشرفت كرد روستاهاي اطراف هم پيشرفت مي كنند.پس بايد كمك كنيم داريون پيشرفت كند. نبايد يك ديد بسته داشته باشيم. بايد ديد خود را بازتر كنيم”.

انصافا از شنيدن اين حرفها حض بردم و در دلم به او آفرين گفتم.

كاش چنين افراد با چنين تفكراتي هميشه باشند در جاهاي مختلف حضور داشته باشند.

كم لطفي بود اگر درباره اين عزيز نمي نوشتم و از طرز برخورد و حرف هايش تمجيد نمي كردم