نوشته سي و سوم:رفته بودیم حسینیه برای حضور در مراسم سومین روز درگذشت پدر یکی از دوستان قدیمی. وقتی ما وارد مجلس ختم شدیم میکروفن دست جوانی بود که انصافا صدای خوبی داشت. آن جوان را قبلا نیز در چنین مراسمی د یده بودم و انگار شغل و پیشه اش همین بود. القصه صدای ذکر […]

نوشته سي و سوم:رفته بودیم حسینیه برای حضور در مراسم سومین روز درگذشت پدر یکی از دوستان قدیمی. وقتی ما وارد مجلس ختم شدیم میکروفن دست جوانی بود که انصافا صدای خوبی داشت.
آن جوان را قبلا نیز در چنین مراسمی د یده بودم و انگار شغل و پیشه اش همین بود.
القصه صدای ذکر مصیبت جوان حسابی اوج گرفته بود و مشغول خواندن شعری در فراق پدر بود.


بنده خدا دوست صاحب عزای من و البته برادرانش چنان تحت تاثیر قرار گرفته بودند که یکی از آنها از فرط ناراحتی و شیون از حال رفت.
تازه این سمت آقایان بود و حتما در قسمت خانم ها این شیون و گریه چند برابر بود.
حرف من این است که مجلس ختم را برگزار می کنند برای اینکه اول ثواب فاتحه ای به روح آنکه درگذشته برسد و دوم آنکه موجب تسلای خاطر بازماندگان آن مرحوم یا مرحومه شود نه اینکه داغ آنان را تازه تر کرده و جمعی به سختی بکوشند تا هرچه بهتر و بیشتر دوباره آنها را به گریه بیاندازند.
به نظر می رسد در چنین مجالسی خواندن قرآن و در نهایت گوش سپردن به یک سخنرانی همراه با فاتحه بهترین کار ممکن باشد.
کاش متر و معیار چنین مجالسی به گریه انداختن صاحبان عزا نباشد. گویا هرچه روضه خوان، حاضرین در مجالس ختم را بیشتر به گریه بیاندازند مورد لطف بیشتری قرار می گیرند که اصلا خوب نیست. به نظر شما هست؟!