نوشته سي و چهارم:دعوت که نشده بودیم. همین طوری یکهو هوس کردیم برویم به تنها سالن ورزشی نیمچه استاندارد منطقه داریون. سالنی که در بافت قدیم داریون ساخته شده و محلي است برای بروبچ جوان ورزشکار داریونی و شاید هم غیر داریونی. از بحث دور نشویم داشتیم از رفتن بی دعوتمان به سالن ورزشی داریون […]

نوشته سي و چهارم:دعوت که نشده بودیم. همین طوری یکهو هوس کردیم برویم به تنها سالن ورزشی نیمچه استاندارد منطقه داریون. سالنی که در بافت قدیم داریون ساخته شده و محلي است برای بروبچ جوان ورزشکار داریونی و شاید هم غیر داریونی.
از بحث دور نشویم داشتیم از رفتن بی دعوتمان به سالن ورزشی داریون می گفتیم. البته دعوت که لازم نیست. اصلا شما کجای دنیا و کجای ایران و کجای استان فارس دیده اید که مثلا اگر برنامه ای ورزشی یا غیر ورزشی باشد اصحاب رسانه را دعوت کنند؟!
ما- به عنوان تنها رسانه رسمی منطقه داریون- اصولا وقتی مراسمی انجام می شود وقتی تمام می شود خبردار می شویم. آن هم به خاطر اینکه باید اخبار و عکس هایش را منتشر کنیم!
نمی دانم چرا هی از بحث این سالن ورزشی داریون دور می شویم. خلاصه خدا خیر بدهد این رفقای نایاب و ناباب را، ما را در منگنه قرار دادند که امشب بیا برویم سالن ورزشی داریون فینال رقابتهای فوتسال و والیبال جام رمضان است.
خلاصه اینکه عزم کردیم پس از چند سال و برای دومین بار به سالن داریون که مسوول تربیت بدنی اش جناب علی بذرافکن-همان جانعلی خودمان-است برویم.


من به اضافه رفیق همیشگی بهرام کرمدار و البته امام جمعه محترم و دو روحانی جوان دیگر و “غلامپور”نامی که همیشه همراه بهرام کرمدار است و مرد زحمت کشی است.
به سالن که رسیدیم توقع داشتیم جناب جانعلی بذرافکن بلافاصله جهت عرض خیر مقدم به میهمانان پیش قدم شود. اما پس از گذشت چند دقیقه که هیچ خبری از او نشد مختار عبداللهی که از اهالی ورزش داریون است آمد و گفت که جناب مسوول تربیت بدنی داریون با لباس ورزشی مشغول کوچ تیم خود است.
جالب است مسوول تربیت بدنی که نباید خودش تیم داشته باشد. مثل این می ماند که مثلا “بهروان” مسوول برگزاری لیگ برتر فوتبال کشور خودش هم یک تیم داشته باشد و خودش هم مربی باشد و احیانا اگر سنش اقتضا کند حتی بازی هم بکند!
به هر حال جناب علی بذرافکن هرطور بود تیمش را رها کرد و با همان لباس ورزشی به استقبال میهمانانش آمد.
میهمانان به نیمکتی هدایت شدند و خوش به حالشان که جایی برای نشستن پیدا کردند.
بنده حقیر هم به همراه همان جناب غلامپور که در سطور قبلی ذکر خیرش شد در گوشه ای، ایستاده بازی را نظاره گر شدیم.
البته من به عنوان یک جوان و یک داریونی هیچ انتظاری بابت احترام و دعوت به نشستن در جایگاه و… نداشتم اما خجالت می کشیدم از روی میهمانمان؛”غلامپور” که از شیراز آمده بود و خسته باید ایستاده بازی را نگاه می کرد.
حقیقتش یک نیمکت هم نزدیکمان بود اما بر روی آن چند تماشاگر جوان نشسته بودند و خوب لابد حقشان بود به هر حال زودتر آمده بودند و به قول معروف”جا” گرفته بودند تازه قبلش هم احتمالا زنبیل گذاشته بودند!
بگذریم. بعد از گذشت حدود 15 تا 20 دقیقه بنده خدا بیژن شرفی آمد و ما را به سمت “مثلا جایگاه” برد. در آنجا یک نیمکت قرار داشت که چند جوان دیگر روی آن جلوس فرموده بودند و بیژن شرفی با من بمیرم تو بمیری و قربان صدقه رفتن راضی اشان کرد بلند شوند تا مسن ترها بنشینند.
من به میهمانمان؛غلامپور تعارف کردم تا بنشیند و بعد هم معراج سیاهی که فکر کنم کمی درد کمر داشت را روی این نیمکت نشاندم و خودم هم بر خلاف میلم و تنها به خاطر احترام به میهمان شیرازی امان کنار او روی نیمکت نشستم.
علی بذرافکن مسوول تربیت بدنی داریون انصافا آدم با اخلاق و زحمت کشی است.این را بارها گفته ایم و اگر لازم باشد باز هم خواهیم گفت،مانند همین الان!
مطلب دارد طولانی می شود همه اینها را گفتیم تا برسیم به اینجا که بگوییم به نظرمان جناب علی بذرافکن دیگر باید دور تیم داری را لااقل در مسابقاتی که خود برگزارکننده آن است خط بکشد و از تجربه مدیریتی خود برای هرچه بهتر برگزار کردن مسابقات استفاده کند.
وقتی یک مسابقه فینال برگزار می شود و فردی مانند امام جمعه یک منطقه دعوت می شود باید فردمسوول دعوت کننده به عنوان میزبان تدابیر و شرایطی را فراهم کند.
نکنه:این مطلب نقض خوبی ها و زحمت های علی بذرافکن نیست؛چه، اومرد زحمت کش ورزش داریون است. این مطلب توصیه ای برادرانه به این بزرگوار بود و بس.