يوسف بذرافكن| آدمی همانطور که روزی به دنیا می آید روزی هم از دنیا می رود اما گاهی آثار خیر کارهای او تا همیشه بقیه انسانها را را بهرمند می کند و او را عاقبت به خیر می کند . روزگاری بود که مردی از” لای زنگان داراب “به داریون آمد. هر چند روحانی بود […]

يوسف بذرافكن|
آدمی همانطور که روزی به دنیا می آید روزی هم از دنیا می رود اما گاهی آثار خیر کارهای او تا همیشه بقیه انسانها را را بهرمند می کند و او را عاقبت به خیر می کند .
روزگاری بود که مردی از” لای زنگان داراب “به داریون آمد. هر چند روحانی بود اما بذله گو و خندان بود. حرف های حقش را در قالب زیبایی بیان می کرد ،بر فراز منبر مردم را موعظه می کرد اما خودش به آنچه می گفت عمل می کرد .

در آن زمان هیچ امکاناتی در داریون نبود ، زمان جنگ بود و مردم نگران فرزندان خود بودند اما در داریون تلفن نبود تا از فرزندان خود با خبر باشند هنوز پیشرفت نکرده بودیم تا شهر شده باشیم و شهر دار و شورای شهر داشته باشیم ،یک ده بی نام و نشان بودیم و حتی دهدار هم نداشتیم ، اما این مرد خدا دغدغه مردم داشت.


از منبر و جماعت که فارغ می شد به دنبال حل مشکلات مردم می رفت اهل اینجا هم نبود تا مشهور شود و در آینده بخواهد کاره ای بشود ، چند نفری از اهالی هم که صداقت ایشان را ديده بودند همراهی اش می کردند.
او سرانجام موفق شد اولین دستگاه تلفن و مخابرات را به داریون بیاورد تا خانوده ها بتوانند از احوال فرزندان خود که سرباز و بسیجی بودند با خبر شوند.
بعد از آن هم آن قدر رفت و آمد تا اولین شعبه بانک را در مغازه میر زا جمال بذرافکن تاسیس کرد، باز هم خسته و نا امید نشد و آستین خود را بالا زد و با همان چند نفر اندک آنقدر تلاش کرد که با اندک پول های حلال همان چند نفر صندوق قرض الحسنه شهید مطهری را تاسیس کرد .
آن مرد خدا از اینجا رفت و کسی هم برایش مراسم تودیع نگرفت و به او کادو نداد و از خدماتش تعریف و تمجید نکرد ،بعد از رفتنش از داریون در مسجد حضرت ولی عصر (عج) شیراز فعالیت کرد و بعد از مدتی همان طور که آمده بود آرام و بی صدا بساطش را از این دنیا برچید و به سرای جاوید شتافت.
به وصیت ایشان فرزندانش با اندک سرمایه نقدی ایشان یک صندوق قرض الحسنه در شیراز تاسیس کردند تا حساب پس انداز آخرت پدرشان بسته نشود .حالا سالهاست که از آن روزگار می گذرد آن شیخ خیر اندیش و نیکو کار و چندین نفر از اندک دوستانش در داریون مانند مرحوم احمد علی محترم ،مرحوم مشهدی مهراب خوش نژاد از این دنیای فانی به سرای باقی رفته اند اما هنوز مردم می گویند خدا حجت الاسلام شیخ رضایی و دوستانش را رحمت کند.
روحشان شاد .

این گونه است که انسان عاقبت به خیر می شود و چه چیزی بهتر از عاقبت به خیری است . ای کاش همه ما برای عاقبت به خیری کار می کردیم نه برای پست و مقام.
چه زیبا سرود سعدی شیرازی : نام نیکی گر بماند زا آدمی به کز او ماند سرای زر نگار