هوشنگ قنبري| «همدلان» عنوان خاطرات اینجانب هوشنگ قنبری است که در بین سالهای 62 و 63 افتخار حضور داوطلبانه در جبهه های جنگ و در منطقه عملیاتی شلمچه و طلاییه و جزیره مجنون را داشته ام. از خیلی وقت پیش دوست داشتم روزی برسد که بتوانم خاطرات مربوط به جنگ خود را بنویسم و این […]

هوشنگ قنبري|
«همدلان» عنوان خاطرات اینجانب هوشنگ قنبری است که در بین سالهای 62 و 63 افتخار حضور داوطلبانه در جبهه های جنگ و در منطقه عملیاتی شلمچه و طلاییه و جزیره مجنون را داشته ام.
از خیلی وقت پیش دوست داشتم روزی برسد که بتوانم خاطرات مربوط به جنگ خود را بنویسم و این امکان پذیر نشد تا اینکه دوستانم در سایت داریون نما مشوق من شدند.


در سالهای 62 و 63 که من یک دانش آموز 14 تا 15 ساله بودم و در مدرسه راهنمایی هاتف اصفهانی درس می خواندم شور و شوق جبهه و جنگ آرامش و قرار مرا گرفته بود و همین اشتیاق مرا مسافر جبهه و جنگ کرد و تصمیم گرفتم که به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شوم.
برای همین به بسیج رفتم و ثبت نام کردم که البته خیلی سخت بود و به خاطر سن کم با مشکلات زیادی مواجه بودم .به هر حال هرطور بود ثبت نام کردم و به پادگان آموزشی شهید دستغیب کازرون اعزام شدیم و بعد از یک دوره آموزشی به منطقه عملیاتی جنوب رفتيم
در این منطقه که خیلی حساس و در خط نزدیک و رو در روی دشمن قرار داشتیم خاطرات زیادی برایم به یادگار ماند.
در غروب های شلمچه که خیلی دلگیر و غم انگیز بود همیشه به قسمت تدارکات خط می رفتیم و از کمک های مردمی که همراه با نامه و آجیل و پسته و دیگر تنقلات بود خود را سرگرم می کردیم همین امر باعث شد تا اینکه خودم هم بعد از سپری شدن دوران حضورم در جنگ و در سال 64 نامه ای نوشتم که برسد به دست رزمندگان اسلام در جنگ و نامه را در اداره پست داریون به صندوق انداختم و دیگر یادم رفته بود تا اینکه بعد از گذشت حدود 8 ماه جواب نامه از جبهه بدستم رسید.
نامه مرا یکی از فداکارترین و با شهامت ترین رزمندگان جانباز جنگ محمد روزدار جواب داد و این نامه نگاری از سال 64 تا 68 ادامه داشت تا اینکه خودم در سال 66 برای خدمت سربازی عازم جبهه شدم و در تاریخ 23 خرداد سال67 در منطقه عملیاتی شلمچه و در عملیات بیت المقدس 7 از ناحیه دست چپ بر اثر ترکش خمپاره مجروح شدم و روند نامه نگاری ام کمی متوقف شد تا اینکه در فروردین سال 68 باز هم نامه و ارسال عکس شروع شد و در همین سال برای اولین بار با هم تماس تلفنی برقرار کردیم و من از آقای محمد روزدار آدرس خانه و محل زندگی اش را گرفتم و هفتم فروردین سال 68 به استان چهارمحال و بختیاری و شهرستان لردگان رفتم و یکی از زیباترین و خاطره انگیزترین لحظات دیدار زندگی ام آنجا رقم خورد که هرگز فراموش نخواهم کرد.
حالا دوستان جبهه و جنگ به دوستان خانوادگی تبدیل شده اند و هنوز هم با هم در ارتباط هستیم و با یاد و خاطرات آن زمان زندگی می کنیم.
آقای روزدار از سالهای جبهه و جنگ خاطرات زیادی دارند که شنیدن این خاطرات از زبان خودشان جالب و خالی از لطف نیست، باشد که بتوان این خاطرات را به صورت مکتوب و همراه با عکسهای آن زمان نگاشت.
درهمین جا از خانواده های محترم آقایان محمد، محمدحسن، فضل الله، علی و نورعلی روزدار«بهشتی» ،همچنین حیدر قلی توحیدی که در این مدت دوستی برای آنها سبب زحمت شده ام عذرخواهی و آروزی موفقیت می کنم.

*همدلان یعنی: هوشنگ – محمد – داریون – لردگان