گقت و گو:علي مختاري| همانطور که می دانید ،احترام به پیشکسوتان و زحمتکشان عرصه های مختلف فرهنگی و معرفی آنها به نسل جوان امروزی و احترام متقابل و در خور شان و منزلت آنها ،وظیفه ذاتی و شرعی یکایک ماست ،چه بسا کسانی در پیشبرد اهداف والای فرهنگی برای نسل جوان و تحصیلکرده ،در اداره […]

گقت و گو:علي مختاري|

همانطور که می دانید ،احترام به پیشکسوتان و زحمتکشان عرصه های مختلف فرهنگی و معرفی آنها به نسل جوان امروزی و احترام متقابل و در خور شان و منزلت آنها ،وظیفه ذاتی و شرعی یکایک ماست ،چه بسا کسانی در پیشبرد اهداف والای فرهنگی برای نسل جوان و تحصیلکرده ،در اداره آموزش و پرورش زحمات فراوانی کشیده اند.
هر چند نمی توانیم به نحو شایسته و بایسته از زحمات دلسوزانه و پدرانه آنها تشکر و قدردانی کنیم اما می توانیم با مروری بر خاطرات تلخ و شیرینشان در محیط مدرسه که سرشاراز عطوفت ،صداقت و مهربانی بوده ، یاد آور دوران طلایی زندگی آنها باشیم .
به بهانه این موضوع ، خبرنگار داریون نما به سراغ يكي از پیشکسوتان فرهنگی روستای دودج رفته است تا از نزدیک گفت و گوی خودمانی خود را با این عزیز زحمتکش به تصویر بکشد آنچه در ادامه ملاحظه مي كنيد حاصل ديدار ما با كربلايي امان الله اكبري است.
روزجمعه ساعت 12ظهر مصادف با اولین روز ماه محرم ،از سمت خیابان اصلی آهسته آهسته و به سمت پایین روستا به راه می افتیم تا اینکه به قلعه بالایی (روستای دودج در زمان قدیم دارای دو قلعه شمالی و جنوبی بوده است )می رسیم ،از اهالی محل ، آدرس خانه کربلایی امان الله اکبری (دایی امان ) را می پرسیم که چند پسر بچه کوچک با شیطنتهای خاص دوارن کودکی ما را تا منزل آن بزرگوار راهنمایی می کنند.
بعد از عبور از چند کوچه و پس کوچه تنگ و پر از گل و لای که نشان می داد باران چند روز گذشته آنها را به این وضع در آورده بود و گذشتن از حمام مخروبه و تاریخی دودج به منزل دایی امان می رسیم ،بعد از اینکه زنگ منزلش را به صدا در می آوریم ،پیرمردی با صدای آشنا و دلنیشن خود می گوید:کیه ؟
درب منزلش را به روی ما باز می کند و با دیدن ما با روی گشاده و لبخند همیشگی خود ،خاطرات دوران کودکی را در ذهنمان تداعی می کند.به محض معرفی خود ،بی درنگ تعارف کرده و ما را به داخل منزلش راهنمایی می کند .
بالاخره بعد از چند دقیقه معطلی وارد خانه كوچك قدیمی با دیوارهای کاهگلی و با معماری منحصر به فردش می شویم .در وسط حیاط یک باغچه کوچک قرار گرفته که در آن یک درخت انار و گل های زمستانی خودنمایی می کند.دیوارهای کاهگلی خانه و چکیدن قطره های آب از ناودانهای سنگی پشت بام خانه توجه ما را به خود جلب می کند .
وارد اتاقی می شویم که زینت بخش آن ، قابي است كه بر روي آن كلمه “يا حسين” به زيبايي خطاطي شده و یک عکس هم از دوران جوانی “دایی امان” است ،در طاقچه های اتاق یک جلد قرآن نفیس قدیمی و چند کتاب نوحه و زیارت عاشورا خودنمایی می کنند.در طرف دیگر تشت پلاستیکی قرار گرفته و چکه های آبی که از سقف کاهگلی می چکند سکوت چند دقیقه ایی مرا می شکنند .(چه لحظات خاطره انگیزی )
بعد از چند لحظه سکوت ،خودمان را بطور کامل معرفی و از هدفمان جهت مصاحبه به دایی امان توضیحاتی می دهیم تا راحت تر و خودمانی تر بتوانیم گفت وگوی گرم و صمیمانه ای داشته باشیم .
س- لطفا خودتان را معرفی کرده و بگویید چندسال دارید:
ج- کربلایی امان الله اکبری متولد روستای دودج سال 1309و درحال حاضر 83سال دارم ، دارای 10 فرزند دختر و پسر کارمند و فرهنگی هستم که در شیراز در حال خدمت هستند.

“دايي امان” را همه دودجي ها دوست دارند.

س- سال ورود و دلیل اصلی شما برای وارد شدن به آموزش و پرورش چه بوده است ؟
ج- بنده از 15بهمن سال 1356که مصادف با روزهای باشکوه انقلاب اسلامی بود،بعنوان مستخدم ،وارد آموزش و پرورش شده و دلیل اصلی آن هم بخاطر علاقه ایی بود که به کار فرهنگی و تربیت بچه های نوجوان داشتم.
س- ورود به این کار فرهنگی تصمیم خودتان بود یا شخص دیگری اگر ممکن است توضیح بیشتری بدهید.
ج- ابتدا به مدت 11سال بعنوان رعیت در زمین های کشاورزی روستا مشغول به کار بودم و چون این کار خیلی سخت و طاقت فرسا بود ،به پیشنهاد سید کریم حسینی (معلم نهضت وقت)و به کمک مرحوم مصطفی زارع و آقای محقق زاده (مدیر وقت مدرسه امیرکبیردودج )وارد این کار مقدس شدم.
س- نقش خود را بعنوان پدر مدرسه در دوران خدمتتان چگونه ارزیابی می کنید؟
ج- در طول زمان خدمت بعنوان پدر مدرسه از روی دلسوزی ،بیشتر دانش آموزان را نصیحت می کردم که درس بخوانند تا در آینده شغل و کار مناسبی داشته باشند و هم فرد تاثیر گذاری در جامعه ایران اسلامی باشند بخاطر اینکه روی آنها مثل فرزندان خودم حساسیت خاصی داشتم مرا” دایی امان” هم صدا می زدند.
س –” دایی امان” از خاطرات دوران خدمتتان بگویید:
ج-خاطرات که بیشمار هستند ولی خب یکی را برایتان نقل می کنم .در دوران جنگ تحمیلی عراق برعليه ایران چون شهرها را بمباران می کردند ،مرحوم آقای جوکار (مدیرمدرسه وقت )یک پناهگاه زیر زمینی در وسط باغچه مدرسه درست کرده بودند تا هنگام خطر بچه ها به داخل آن بروند ،اما وقتی که زمستان شروع می شد این پناهگاه پر از آب و شل (گل و لای ) می شد و هنگام آژیر خطر به اجبار بچه ها داخل این پناهگاه می شدند و وقت بیرون آمدن لباسهایش پر از شل و گل می شد و از شدت سرما به خود می لرزیدند اما می خندیدند و این برایم خیلی جالب توجه بود.
س- آیا در زمان هشت سال دفاع مقدس هم به جبهه رفته اید توضیح دهید.
ج- بنده در سال 64 بمدت 6ماه در جبهه های حق علیه باطل و جمعی لشکر 19فجر شیراز و در عملیات والفجر هشت در شهر فاو حضور داشته ام و در قسمت تاسیسات و پمپاژتانکرهای آبرسانی مشغول به خدمت بودم.
س- آقای اکبری چه سالی بازنشسته شده اید و در حال حاضر مشغول چه کاری هستید؟
ج- بنده سال 75بازنشسته شده ام و در حال حاضر با فروش حبوبات ،میوه جات و وسایل خوراکی مورد نیاز مردم روستا در این مغازه کوچک گذران زندگی می کنم.
س- آقای اکبری دریافتی شما بعنوان یک بازنشسته فرهنگی چقدر است و از مسوولین آموزش و پرورش چه درخواستی دارید؟
ج- بنده با حقوق 60تومان شروع کرده و با حقوق 550هزار تومان هم بازنشسته شده ام اما با توجه به گرانی اقلام و تورم فزاینده ،گذران زندگی برای خانواده ام مشکل است. ضمن تشکر از مسوولان آموزش و پرورش استان فارس که واقعا زحمت کشیدند تا بعد از خودم ،دونفر از پسرهایم وارد این عرصه فرهنگی بشوند خواهشمندم حقوق بازنشستگان آموزش و پرورش را کمی بیشتر کنند تا بتوانند بدون دغدغه زندگی راحتی داشته باشند.
س- آقای اکبری شنیده ایم شما بعنوان یک مداح اهل بیت در مراسم عزاداری محرم حضور فعال و گسترده دارید ،در مورد عاشورای حسینی سخنی دارید بفرمایید.
ج- بنده مدت 44سال است که بعنوان مداح اهل بیت مشغول نوحه خوانی و روضه خوانی هستم و حدود 6نوحه را از حفظ می خوانم و در علم و بیرق بندی به مردم روستا هم کمک میکنم و دوست دارم با این کار خدایی و پسندیده به سرور و سالار شهیدان ،آقا امام حسین (ع) و اهل بیت بزرگوارش ،اردت خالصانه خود را نشان بدهم.