يوسف بذرافكن| داریون شهر من ،شهر رویا ها و آرزوهای من ، شهر اجداد و نیاکان من است . سالها بود که نوشتن را کنار گذاشته بودم و گاهی فقط برای دل خودم و در دفترم می نوشتم، اما وقتی «داریون نما » آمد احساس کردم که حالا باید برای شهر غریب و مظلوم خودم […]

 يوسف بذرافكن|

داریون شهر من ،شهر رویا ها و آرزوهای من ، شهر اجداد و نیاکان من است . سالها بود که نوشتن را کنار گذاشته بودم و گاهی فقط برای دل خودم و در دفترم می نوشتم، اما وقتی «داریون نما » آمد احساس کردم که حالا باید برای شهر غریب و مظلوم خودم بنویسم ،از داشته ها و نداشته هایش بنویسم.

از شهیدان بزرگ و عالی مقامش ، ازآنچه که در طول زمان بر آن رفته است ،از استعداهای فراوان و گمنامی که کمتر فرصت رشد ونمو یافته اند و مدفون شده اند ،از مردم خوب و صمیمی آن ، از صداقت ،پاکی ،دین ودیانتشان ، از آنچه باید داشته باشد و ندارد، ازکسانی که به آن خدمت کرده اند و کسانی که شهر و دیار خود را رها کرده و از آن سراغی نمی گیرند ، برای آبادی و پیشرفت آن کاری نمی کنند .

داریون منطقه ای است سرشار از استعدادهای فروان که همواره مورد بی مهری قرار گرفته و کمتر کسی به آبادی آن فکر و چاره کرده است ، گروهی که می توانسته اند کاری بکنند خودشان برای رسیدن به امکانات بیشتر و زندگی بهتر آن را رها کرده و رفته اند و گروهی هم فقط به فکر خود بوده اند و برای رسیدن به وضعیت بهتر تلاش نکرده اند . مگر خداوند در کتاب آسمانی خود قرآن کریم نفرموده است که خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه خود سرنوشت خویش را تغییر دهند .