نوشته سی و هشتم:جمعه بود و تعطیل. هوا هم که البته در سردترین روزهای زمستان حسابی سرد بود. برادر کوچک دچاز ظاهرا آنفولانزا شده بود و نیاز به پزشک داشت. ما خوشحال از اینکه داریون درمانگاه شبانه روزی دارد و در روز تعطیل هم سرویس می دهد با خیالی آسوده عزم درمانگاه کردیم. ابتدا تماس […]

نوشته سی و هشتم:جمعه بود و تعطیل. هوا هم که البته در سردترین روزهای زمستان حسابی سرد بود. برادر کوچک دچاز ظاهرا آنفولانزا شده بود و نیاز به پزشک داشت.
ما خوشحال از اینکه داریون درمانگاه شبانه روزی دارد و در روز تعطیل هم سرویس می دهد با خیالی آسوده عزم درمانگاه کردیم.
ابتدا تماس تلفنی گرفتیم تا نوبتی بگیریم و سر وقت برویم. چون بیمارمان نمی توانست زیاد بنشیند و باید دراز می کشید. در نتیجه زنگ زدیم و تقاضای وقت کردیم. . تا یادم نرفته عرض کنم که تماس ما با درمانگاه داریون حدود ساعت 11 قبل از ظهر بود.

خانم منشی اما در کمال تعجب اعلام کرد وقت نداریم! و اعلام کرد که برای ساعت 15 احتمالا وقت هست. ساعت 15 یعنی حدود 4 ساعت زمان و این برای بیمار ما کمی سخت بود.
در نتیجه بیمار را آماده کردیم که به درمانگاه برویم. گفتیم می رویم آنجا به هر حال آنها حال بیمار ما را می بینند و نوبتی می دهند.
به درمانگاه رسیدیم. حال بیمار را به خانم منشی که وقت می داد شرح دادیم و گفتیم که اگر بشود یک وقتی به ما بدهید. راستش تا یک ساعت هم قانع بودیم. در این میان اما نوبتی که بر روی قبض ما زده شد برای ساعت 14 و 55 دقیقه بود. ما ساعت حدود 11و30 درمانگاه بودیم و نوبت ما برای ساعت حدود 15 بود، یعنی بیشتر از سه ساعت طول می کشید. با این حال خانم منشی گفت که می توانید بمانید اگر شد شما را بفرستم خدمت جناب دکتر.
ما اما امیدوار منتظر ایستادیم. از شانس ما دکتر…. فرد حوصله داری بود و در زمان 45 دقیقه تنها 3 بیمار دید و بعد از اتاقش خارج شد و به اتاق مجاور رفت.
با خود گفتیم حتما کار کوچکی داشته رفته و زود می آید اما هرچه منتظر ایستادیم نیامد که نیامد؛ 5 دقیقه، 10 دقیقه،20 دقیقه،30 دقیقه،صبرمان به سرآمد و سراغ همان خانم منشی رفتیم و احوال جناب دکتر را پرسیدیم. منشی اما در کمال آرامش به گفت که :دکتر می آید.
به او گفتیم می دانیم می آید اما کی می آید؟ و باز هم جواب شنیدیم که:” می آید”.
در حالی که بیماران زیادی منتظر بودند و ما هم ظاهرا جزو نفرات آخر بودیم به خانم منشی گفتیم که اگر دکتر دیرتر می آید به ما بگویید تا برویم و بعدا بیاییم. خانم منشی هم از این طرح استقبال کرد و گفت بروید یک ساعت دیگر بازگردید. ما هم که به خاطر وضعیت بیمارمان چاره ای نداشتیم رفتیم و حدود 1ساعت و 30 دقیقه بعد مجددا به درمانگاه شبانه روزی داریون مراجعه کردیم. با این حال هنور سه نفر جلو ما بودند. به هر حال نوبتمان شد و نسخه جناب دکتر به دستمان رسید آن وقت بود که متوجه شدیم داروخانه تعطیل کرده و تا ساعت 16 کار خود را آغاز نخواهد کرد.
تنیجه اینکه دوباره به خانه مراجعه کرده و راس ساعت 16 به داروخانه رفتیم تا بالاخره ماراتن ما به نتیجه برسد و کارمان با دکتر و داروخانه تمام شود.

****
به نظر می رسد در روزهای تعطیل وجود تنها یک پزشک در درمانگاه شبانه روزی داریون کافی نباشد آن هم با این اوصافی که برایتان تعریف کردیم.
دفعه بعد اگر خدایی ناکرده دچارچنین مشکلی در روز تعطیل شدیم حتما به جای مراجعه به درمانگاه شبانه روزی داریون به درمانگاه شبانه روزی سعدی مراجعه می کنیم. چون نهایت وقتی که از ما می گیرد یک و نیم تا دو ساعت خواهد بود.

به نظر شما این راه حل بدی است؟!