بهرام كرمدار| قرار گذاشتيم فرودگاه شهيد آيت ا… دستغيب شيراز تا به اتفاق مديرسايت داريون نما برويم ورزشگاه آزادي تهران! حقير برایكسب تجربه مسابقه فوتبال ملي كشور و انتقال تجربيات به استان معمولا سعی می کنم بازیهای مهم تیم ملی را از نزدیک ببینم. دوست عزيزي داريم از همكاران كه به خاطر علاقمندي به ايشان […]

بهرام كرمدار|
قرار گذاشتيم فرودگاه شهيد آيت ا… دستغيب شيراز تا به اتفاق مديرسايت داريون نما برويم ورزشگاه آزادي تهران!
حقير برایكسب تجربه مسابقه فوتبال ملي كشور و انتقال تجربيات به استان معمولا سعی می کنم بازیهای مهم تیم ملی را از نزدیک ببینم.
دوست عزيزي داريم از همكاران كه به خاطر علاقمندي به ايشان به اتفاق توانستيم چندين جلسه خدمت ورزشكاران منطقه داريون علي الخصوص امام جمعه محترم حاج آقا عزيزي برسيم كه اين ديدارها از شيرين ترين خاطرات ما شده است.


دوست عزيز ما خودرويي دارد كه توفيق اجباري داريم در سركشي به شهرستانها از اين خودرو استفاده می كنيم. البته خودرو كه چه عرض كنم ! هميشه تا نصف راه ما را مي برد مابقي راه نيز يا بايد مشغول هل دادن ماشين باشيم يا از ماشين هاي عبوري جهت رسيدن به مقصد كمك بگيريم!
اين خودرو ما را آبديده كرده و دوست عزيزمان هربار كه در ماموريت مي خواهيم عصباني شويم ما را نصيحت ميكند و دلگرمي مي دهد كه نگران نباش بهرام…
ما هم يك روز ماشين مدل بالا مي خريم.زانتيا،ماكسيما،پرادو… خدا كه بخيل نيست(آرزو بر جوانان عيب نيست)
ببخشيد سرگرم صحبت شديم يادمان از حرفهايمان رفت. قرار شد با دوست عزيزمان اول وقت حداقل دوساعت زودتر حركت كنيم به طرف فرودگاه تا به قرارمان با مدير سايت داريون نما برسيم.
البته فاصله منزل تا فرودگاه دو ساعت راه بيشتر نیست ليكن براساس تجربيات قبلي يقين داشتم كه خودرو دچار نقص فني شده و دو ساعت وقت ما را هدر خواهد داد. البته اين دوست عزيز ادعا مي كند مدتي مكانيك بوده! (كوزه گر در كوزه شكسته آب ميخورد.)
داشت دير ميكرد.دلشوره داشتم زنگ زد گفت نگران نباش.گفتم براي رضايت من هميشه همين گفته را تكرار مي كنيد.گفت سلام .سلامش را به واجب بودنش با گلايه جواب دادم اما بقيه اش را بي خيال شدم.گفتم آقا كجايي؟ زود باش! بازم گفت نگران نباش اما اين بار با جديت.
در پاسخ گفت ماشين خريدم آن هم از ماشين هاي نان و آب دار.جان خودت نو و آكبند. اولش باور نكردم ولي در دلم خوشحال شدم.گفتم حالا چه ماشيني خريدي؟گفت زانتيا. گفتم اين بار هم مثل گذشته ما را سركار مي گذاري.

عرض خيابان جلو آرامگاه سعدي را طي كردم دوباره نگران شدم تماس گرفتم ،گفت: بابا من نزديكتم هرچه نگاه به اطراف انداختم خودرو زانتيا نديدم.خودرويي جلو پايم ترمز زد با تعجب دوستمان را پشت فرمان خودرو ديدم گفتم: بابا اين كه پرايده!گفت: جان تو تمام پولهام را جمع كرده بودم زانتيا بخرم.اما پولم امروز فقط به اين پرايد رسيد.حالا براي شما چه فرقي مي كنه؟مگه خبر نداري امروزه پرايد ماشين اعيونهاست بگذار ماهم يه روز اعيون باشيم. لبخندي زديم. وارد فرودگاه شهيد آيت ا… دستغيب شديم ، مدير سايت داريون نما با تعجب از خوش قولي ما كه به موقع رسيده بوديم به استقبال ما آمد به اتفاق در پرواز شيراز تهران جا گرفتيم و جاي شما سبز وارد ورزشگاه آزادي شده و شاهد ديدار پرگل مسابقه ايران-لبنان بوديم.

سلامت باشيد…