یوسف بذرافکن| راستش وقتی  مطلب آقای علی خورشیدی با عنوان(تاملی برانتخابات شورای شهر؛ کاندیداهای محترم قاعده بازی را بلد باشید) را روی سایت داریون نما خواندم تا مدتی باور نمی کردم که این مطلب را آقای علی خورشیدی که از همکاران محترم من است و از چیزهایی خبر دارد که دیگران کمتر خبر دارند ، […]

یوسف بذرافکن|

راستش وقتی  مطلب آقای علی خورشیدی با عنوان(تاملی برانتخابات شورای شهر؛ کاندیداهای محترم قاعده بازی را بلد باشید) را روی سایت داریون نما خواندم تا مدتی باور نمی کردم که این مطلب را آقای علی خورشیدی که از همکاران محترم من است و از چیزهایی خبر دارد که دیگران کمتر خبر دارند ، نوشته است . از آقای علی خورشیدی تعجب می کنم که یک طرفه به قاضی رفته و به خاطر همکار بودن همسرش در شورا با ناصر شرفق انصاف را زیر پا گذاشته و در آستانه انتخابات شورا ها تمام واقعیتها را نا دیده گرفته است و آنها را وارونه جلوه داده است.

هر چند مایل نبودم در آن مورد مطلب جدیدی بگویم اما به خاطر آنکه نویسنده مطالبی را در سایت مطرح کرده است که باعث ایحاد شبه می شود ناجار مدیر محترم سایت هم باید طبق قانون مطبوعات و رسانه ها عین جوابیه این جانب را روی سایت بگذارد و قضاوت آن را با کابران و شهر وندان عزیز محول کند .

آنچه در شش سال پیش اتفاق افتاد مربوط به سرنوشت آراء مردم بود نه یک مساله شخصی ، جناب آقای خورشیدی آیا مردم از آنچه اتفاق افتاد بی خبر اند ؟ آیا مردم محله دیندالو از آنچه اتفاق افتاد بی اطلاع هستند ؟ آیا در این شهر کوچک کسی من ، شما ودیگران را نمی شناسد ؟ البته من نمی خواهم در مورد عملکرد شورای سوم که همسر جنابعالی در آن عضو هستند و یا شورای دوم که پدر خانم شما در آن عضو بود سخن بگویم . اما چرا سعی کرده اید این مسائل را یک مساله شخصی جلوه دهید ؟ خوش انصاف من برای رای آوردن به چه ترفندی روی آوردم ؟ پوستر چه کسی را پاره کردم ؟آنجه اتفاق افتاد شایعه بود ؟ آیا خدا وکیلی من عاشق و دلسوخته ریاست و مقام بودم ؟ آیا عزت و بزرگی در ریاست شورا شدن است ؟

من در این شهر با کدامیک از اقوام و فامیل اختلاف شخصی دارم ؟ اگر من طالب این منصب ها بودم بعد از استعفاء آقای هوشیار سراسیمه به شورا می آمدم . البته دلایل نیامدنم هنوز هم در سایت است . اگر به دنبال ریاست بودم شانزده سال مسولیت بدون حق مدیریت کانون فرهنگی وحدت را قبول نمی کردم . اگر به دنبال ترقی چند روز فانی دنیا بودم شهر و دیار خود را رها کرده و برای زندگی بهتر به شیراز می رفتم .آخر آقای خورشیدی از شما بعید است که برای این چند روز دنیا این مطالب را می گوئید .

من از انچه جنبه شخصی داشت گذشت کردم ولی آنچه مربوط به مردم و حق الناس است را به خدا وند واگذار می کنم . برای شما و خانوده شما و آقای ناصر شرفی از صمیم قلب آرزوی بدست آوردن موفقیت های پی در پی و کسب مقامات عالی و رفیع را دارم واز تمام شهروندان عزیز و کسانی که در مورد آنها ستمی کرده ام حلالیت می طلبم . اما این نکته را درست فرمایش داده اید که این منصب ها و شورا شدن ارزش این کارها راندارد .از همه استدعا دارم که طالب بهشتی که با این سرزنش بدست می آید نباشند . خیال آقاخورشیدی و دیگران هم راحت  که من دندان طمع شورا شدن را کشیدم و بیرون انداختم و برخلاف تمام حدس ها و گما ن ها و با وجود اصرار برخی از شهروندان عزیز برای عضویت در شورای چهارم نام نویس نکرده ام و در فکر ان نیستم که از این نمد برای خود کلاهی ببافم والله علیم بذات الصدور .

باز هم از همگان معذرت می خواهم ،آقای خورشیدی و آقای شرفی هم بنده حقیر سر تا پا تقصیر را عفو کنند .