جلیل زارع| گه گاه وقتی بهانه ای دست می دهد، بی اختیار با مرور خاطرات گذشته برای لحظاتی غم و غصه هایمان را فراموش می کنیم و در عالم کودکی غرق شده و خنده بر لبهایمان شکوفا می شود. ورق زدن برگ های خاطرات، فقط یاد آوری کودکی هایمان نیست، خاطرات عزیزانمان را نیز یادآور […]

جلیل زارع|
گه گاه وقتی بهانه ای دست می دهد، بی اختیار با مرور خاطرات گذشته برای لحظاتی غم و غصه هایمان را فراموش می کنیم و در عالم کودکی غرق شده و خنده بر لبهایمان شکوفا می شود. ورق زدن برگ های خاطرات، فقط یاد آوری کودکی هایمان نیست، خاطرات عزیزانمان را نیز یادآور می شود. پدر، مادر، خواهر و براردران، معلمین، دوستان و کسانی که شاید روزی بودند و حالا نیستند.
اما در کجای این فضای مجازی فرصتی دست می دهد تا یادی کنیم از آن ایام!؟ گاهی با ”یاد نیکان” آقای بذرافکن، این فرصت به دست می آید. ولی تا به خودمان می آییم بمباران تذکرات به جا و بی جا می شویم که مگر یاد نیکان جای این حرف هاست!؟ گاهی مطلبی دیگر تداعی می شود و باز……. ولی باز هم……. . این جاست که به یاد فریادی از نیما یوشیج می افتیم که: به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را !؟
ولی من چاره ی کار را یافتم و بر آن شدم تا صفحه ای از صفحات این فضای مجازی را به همین یادمان ها اختصاص دهم، تا بگویید هر چه می خواهد دل تنگتان و دمی هم با مرور خاطرات کودکی هایتان، بچگی کنید تا کودک درونتان نمیرد.

پس بگذار بگوییم: ای کاش به زمانی بر می گشتیم که بزرگترین غم زندگیمان شکسته شدن نوک مدادمان بود! یادش به خیر چه قدر ساده و بی ریا بود! بگذار این صفحه ی مجازی، گوشه ای از خاطرات مشترک بچه های دیروز باشد.
خاطراتی را مرور کنیم که هنوز در ذهن ها باقی است. باشد که در این برگ از دفتر مجازی، خاطرات بچه های آن دوران به صورت متنی و گاهی هم اگر بخت یار باشد، تصویری، در حد اشاره از صفحه ی ذهن ها به این صفحه ی مجازی منتقل شود. و این همه را تقدیم می کنیم به تمام بچه های منطقه ی داریون و تمام کسانی که در آن زمان می کوشیدند تا دوران کودکی را برایمان شیرین کنند. سبز باد یاد آن هایی که زمانی در بین ما بودند و اکنون تنها میهمان خاطرات درهم و بر هم ما هستند. تقدیم می کنیم به پدر و مادر هایمان که سالیان سال صبورانه همپایمان بودند و هر چه داریم از وجود آن هاست. تقدیم می کنیم به تمام معلمین و اساتید بزرگواری که هیچ گاه نتوانستیم در حد و اندازه مقام والایشان ادای دین کنیم. تقدیم می کنیم به تمام دوستان عزیزی که یاد مهربانی هایشان به گونه ای بر قلب و روحمان حک شده است که پاک کردنش امری محال .
… واما عزیزان دل برادر ! در این صفحه ی مجازی:
یاد آور شوید موارد خاطره انگیز ایام کودکی و نوجوانی را که در بر گیرنده ی خوراکی ها، بازی ها، وسائل زندگی، گفتارها و رفتارهای همگانی، کارتون های تلویزیونی، برنامه های کودک، فیلم های سینمایی تلویزیونی، مدرسه، کتاب های قصه و …. می باشد. تا سایر کاربران نیز یاد آور خاطرات مشترک و شخصی در ارتباط با موارد فوق باشد.
و اما کلام آخر: عزیزان دل برادر! از یاد آوری و مرور خاطراتی که هنوز هم گه گاه ذهنتان را قلقلک می دهد. خجالت نکشید از سن و سالتان. و برای آن که پرده ی خجلت ها کنار رود و کودکی ها کنید با عالم کودکی، خودم آغازگر آن خواهم بود با:
یادتونه؟!!…ارسی جیری و کفشک لاستیکی کهنه و پاره پوره می دادیم، جاش حلوا خشک می گرفتیم و بعد هم کلی کتک می خوردیم.
یادتونه؟!!… مج دستمون رو گزه(گاز) می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای اون را می کشیدیم، نه نه مون هم سی (برای)دلخوشی مون ازمون می پرسید ساعت چنده ببم؟ و ما هم از خوشحالی ذوق مرگ می شدیم.
silas: برنامه ی تلویزیونی سیلاس و اسبش طوفان… اسب سیلاس رو نداشتیم ولی چوب سواری ها که یادتونه؟!!… پی تی کو… پی تی کو…
یادتونه؟!!… بعد از زنگ ویسک(وایستا) کارت داروم… یعنی جر(دعوا)…آی دعوا دعوا دعوا سر کره مربا… اینم مهمترین جمله ای که بین دو طرف دعوا رد و بدل می شد….”ول کن تا ولت کنم”
چقدر دزد و پلیس بازی می کردیم… کی یو… کی یو… تخم مرغ شانسی ها یادتونه؟!!…کاغذ گرد می کردیم و با لوله ی خودکار بیک فوت می کردیم به سمت همدیگر، صدای آخ و اوخ بود که بلند می شد… شیطونی هامون هم خاص بود… یادتونه؟!!…زمین ها رو سوراخ می کردیم، گوگرد کبریت می ریختیم داخلش، میخ می گذاشتیم . با سنگ می کوبیدیم روش و ترقی ی ی ی ی….صدا می داد… دزد و جلاد و سبیل ها که جلاد می کشید…. فعلا بسه دیگه….
و اما آخریش: مدرسه ی موشها که یادتون میاد؟!!…آآآآی… یا ها ها …هو هو…آ مثل آواز، قصه شد آغاز… کپل،دم باریک،سرمایی، گوش دراز، نارنجی، دم دراز و….. همه شیطون و بازیگوش… ک مثل کپل/ صحرا شد پر ز گل/ گ مثل گردو/ بنگر به هر سو/ ب مثل بهار(هچی هچی)/ فکر کن بسیار… م مثل موش…
حالا شما بگید… بگید و بچگی کنید و تخلیه بشید از این همه بزرگی آزار دهنده…. بگید دیگه عزیزان دل برادر… منتظرما….