جلیل زارع| به نام او….از قرار معلوم ،برخی ار افراد با اسم واقعی در سایت حضور دارند و برخی نیز با اسم مستعار. عده ای هم تلفیقی از هر دو. حرف من این نیست که با اسم مستعار در سایت ظاهر نشوید. در محیط هایی مثل منطقه ی داریون که اکثرا هم دیگر را می […]

جلیل زارع|
به نام او….از قرار معلوم ،برخی ار افراد با اسم واقعی در سایت حضور دارند و برخی نیز با اسم مستعار. عده ای هم تلفیقی از هر دو. حرف من این نیست که با اسم مستعار در سایت ظاهر نشوید. در محیط هایی مثل منطقه ی داریون که اکثرا هم دیگر را می شناسند،به دلایل مختلف یک نفر مجاز است نام واقعی خود را فاش نسازد و این حق برای هر کسی محفوظ است. ایرادی هم ندارد که یک نفر با اسم واقعی خود در سایت حضور داشته باشد ولی موضوعاتی را که حاشیه ساز است و به خاطر برخی از ملاحظات و توقعات و تعارفات و رنجش هاو…. صلاح را در این نمی بیند که با نام واقعی خود معرفی شود، از نام مستعار هم استفاده کند….
ولی عزیزان ! ما کاربران داریون نما مثل یک پیکر واحد و اعضای یک خانواده ی واحد هستیم. خانواده ای به نام داریون نما. باید بتوانیم ارتباط خوبی با هم برقرار کنیم. هم دیگر را درک کنیم. بفهمیم.و در یک کلام، در خانواده ی داریون نما ، دوستانه و صادقانه با هم زندگی کرده و برای افکار هم ارزش قائل باشیم و منصفانه و صادقانه یک دیگر را نقد کنیم که در این صورت داریون نما محل رشد و شکوفایی ما خواهد بود. اگر خدا بخواهد و بخت یار باشد، ما بر آنیم که در زمینه های مختلف علمی ، فرهنگی و شاید هم اقتصادی برای آبادانی منطقه و رفاه حال مردم خوب آن ،گام هایی بر داریم.
من الان سروش را می شناسم. روحیاتش را می دانم. باور کنید دارم با او زندگی می کنم.به همان اندازه که علی زارع را می شناسم. مهم نیست که سروش نام مستعار است و علی زارع نام واقعی. مهم این است که سروش همیشه سروش است و علی زارع همیشه علی زارع.من تا می آیم x را بشناسم، می شود y و با y که آشنا می شوم می شود A1 و A2 و A3 و ….. این طوری من (من نوعی) نمی توانم ارتباط خوبی با این افراد برقرار کنم! چون خصلت هایشان را نمی شناسم. من الان می دانم با سروش و علی زارع می شود شوخی کرد. با دهاتی هم همین طور. و الی آخر… چون از آن ها شناخت کافی دارم. هم چنین می دانم که باید با خانم دکتر لیلا بذرافکن و آقای مهندس شجاعی و خانم دکتر ظهرابی وآزاده روح الامینی و سپهری و ……چگونه رفتار و برخورد کنم. با آقای یوسف بذرافکن، قربانی، مختاری، ارج زاده، ظهرابی، شیوا ، سپیده، سحر،یک دوست،دوست،منان و…. و… و….. ولی مانده ام چگونه با برخی از کاربرانی که دائم از این شاخه به آن شاخه و از این نام به آن نام می پرند، رفتار و برخورد داشته باشم! وقتی دلم در سینه بی تابی می کند، می دانم برای آقای عیسایی خوش، کرمدار،مهری،سید هاشمی و…دلم تنگ شده است. هر چند ظاهرا همه ی کامبیزها هم یکی هستند و کم کم دارم بهشان عادت می کنم، ولی من از کجا مطمئن باشم!؟ داریونی های شماره دار، هم مرا گیج کرده است. “پاسخ فلانی”، ” تشکر از بهمانی” ،دوستدار آنچنانی”، فرهنگی های متوالی و … و… و… هم به همین منوال !
آقای سروش خان عزیز ! با نام شما آنقدر خو گرفته ام که با نام پسرم که در شناسنامه اش خلیل است و از بدو تولد او را داوود صدا کرده ایم. اگر روزی در منزل به او بگویند خلیل، برایمان غریبه می شود. چون ما به داوود عادت کرده ایم و ارتباط بر فرار ساخته ایم. سروش جان ! عزیز دل برادر ! همان سروش بمان و سام را جلو نینداز ! که فردا سام هم بشود نریمان و برایمان غریبه شوی.
مطمئن هستم هیچ کس از حرف من نمی رنجد. چون دیگر بعد از شش ماه، اعضای خانواده ام را شناخته ام و به تفاهم رسیده ایم. ضمنا اگر از کسی نام بردم و از دیگری نام نبردم، صرفا اتفاقی و به عنوان مثال بود. همه برایم عزیز هستید و خواهید بود.
لب کلام: بیایید، یک نام وافعی یا مستعار و یا حداکثر دو نام، یکی واقعی و یکی هم مستعار داشته باشیم واین روال زیاد به هم نریزد و همواره ماندگار باشد. … پویا و پایا باشید….