نوشته:جلیل زارع| روزی که رضا قلی بیگ به بهانه ی دریافت مالیات به داریان رفت، می دانست چند سالی است که محمد خان داریانی به واسطه ی غارت سنه ی ۱۱۵۷، دار و ندار خود و رعیتش را از دست داده، به طوری که سال گذشته حتی قادر نبوده است هزار تومان مالیات سالیانه ی […]

نوشته:جلیل زارع|

روزی که رضا قلی بیگ به بهانه ی دریافت مالیات به داریان رفت، می دانست چند سالی است که محمد خان داریانی به واسطه ی غارت سنه ی ۱۱۵۷، دار و ندار خود و رعیتش را از دست داده، به طوری که سال گذشته حتی قادر نبوده است هزار تومان مالیات سالیانه ی خود را بپردازد و برای پانصد تومان آن، به دو برابر مقدار، یک سال مهلت گرفته است.

در بهار و تابستان سال ۱۱۵۷ ه.ق، بلای خانمان سوزی بر مردم بلده ی شیراز و قصبات اطراف آن نازل شد و داریان نیز از آن بی نصیب نماید. در آن سال، محمد تقی خان شیرازی که بیگلربیگی مملکت فارس را عهده دار بود، به واسطه ی برافراشتن علم طغیان، از چشم ظل الله افتاد و مورد بی مهری او قرار گرفت. به ناچار وارد بلده ی شیراز شده، درب دروازه های شهر را بست و به قلعه ی محکم شهر دل خوش نموده بنای جنگ را گذشت. شهر به محاصره ی کامل قشون نادری به سرکردگی محمد حسن خان افشار در آمد. در آن سال نادرشاه برای فرونشاندن طغیان محمد تقی خان، مثل مور و ملخ از اقصی نقاط کشور، قشون سواره و پیاده و انواع سلاح های توپخانه و زنبورک را به سوی شیراز گسیل داشت و در اختیار محمد حسن خان قرار داد تا شهر را تصرف کرده، محمد تقی خان یاغی را اسیر نموده، کت بسته تحویل نماید.

محمد حسن خان، قشونی نزدیک به پنجاه هزار نفر در حوالی شیراز مجتمع ساخت. قشون، شب و روز مشغول جنگ و یورش بودند و ایام محاصره چهار ماه و نیم طول کشید. بیرون از شهر، عمارات و باغ ها و مزارع، به تارج رفت و نوبت به قصبات و روستا های دور و نزدیک رسید. هیچ آبادی و باغ و مزرعه ای از چپاول و غارت قشون در امان نماند. اگر هم کسی درصدد مقاومت بر می آمد، جان خود و ایل و تبارش را در خطر می انداخت.

آن سال، محمد خان داریانی که از ثروت و مکنت زیادی برخوردار بود و مزارع و باغ های آبادی در اختیار داشت، وقتی با غارت قشون نادری رو به رو شد، تصمیم به مقاومت گرفت ولی به علت عده بسیار ناچیز دلاور مردان داریانی و فوج عظیم قشون نادری، پس از کشته و زخمی شدن چندین نفر از اهالی، به توصیه ی امیر خان، کوتاه آمده به غارت اموال و مزارع و باغ های داریان رضایت داد. چرا که اگر چنین نمی کرد، به جرم یاغیگری محکوم و خود و خانواده و رعیتش از دم تیغ گذرانده شده یا هدف گلوله های قشون نادری قرار می گرفتند و هر کسی از زن و کودک بی گناه که از معرکه، جان سالم به در می برد، می بایست تن به اسارت دهد. داریان نیز با خاک یکسان می شد. گرچه به توصیه ی امیر خان و تدبیر محمد خان بجز چند کشته و زخمی، جان و ناموس رعیت، حفظ شد، ولی اموال و باغ ها و مزارع غارت شد.

بعد از تسخیر شیراز و رنج و مصائبی که بر مردم رفت، در شهر و بلوکات نیز بیماری وبای شدیدی روی داد و چهارده هزار نفر از مردم بی گناه مملکت فارس، رهسپار سفر آخرت شدند و باز، داریان نیز از این قاعده مستثنی نبود و به سهم خود تلفات داد. و شد مصداق ضرب المثل” آن چه از دزد ماند، به فالگیر رسد”.

بعد از آن، دیگر خان داریان از زیر بار این محنت، قد راست نکرد و هر ساله نیز حاصل دست رنج خود و رعیتش را تمام و کمال، تقدیم محصلین مالیات می نمود که اگر سر باز می زد، سر بر باد می داد.

رضا قلی بیگ، سال گذشته به هنگام وصول مالیات، ستاره دختر محمد خان داریانی را دیده و در سن پنجاه سالگی، یک دل نه صد دل عاشق دختری چهارده ساله شده بود و به امید نرم کردن دل خان و رسیدن به مقصود خود، بر سر مالیات سالیانه کوتاه آمده و پانصد تومان آن را به میزان دو برابر، به مدت یک سال به تعویق انداخته بود. ولی هرگاه قاصدی را به منظور خواستگاری از ستاره روانه ی داریان می نمود، با جواب منفی رو به رو می شد و مترصد بهانه ای بود که خان را مجبور به تسلیم کند. تا آن که خبر کشته شدن نادرشاه افشار و تاجگذاری علیقلی میرزا به نام عادلشاه در مشهد و بخشوده شدن مالیات دو ساله در سراسر کشور، را از زبان محمد خان شاطر باشی شنید.

رضا قلی بیگ که همه ی نقشه های خود را برای تصاحب ستاره، نقش بر آب می دید، تصمیم گرفت قبل از آن که این خبر بین مردم شیراز و بعد هم قصبات و روستاهای اطراف از جمله داریان پخش شود، به بهانه ی وصول مالیات، خان داریان را تحت فشار گذاشته و در ازای مالیات، دخترش را از او بخواهد. بنابراین، نقشه ی پلیدش را با والی بلده ی شیراز، محمد خان شاطر باشی در میان گذاشت. محمد خان شاطر باشی که خودش نیز چندان دل خوشی از محمد خان داریانی نداشت و مترصد بود که به گونه ای از او زهر چشم بگیرد، فکر کرد با یک تیر دو نشان بزند، هم دل رضا قلی بیگ را به دست بیاورد و هم به دست او، خان داریان را تحت فشار بگذارد. این بود که گفت: تو چطور می خواهی به بهانه ی دریافت مالیات، خان را تحت فشار قرار دهی، در حالی که می دانی نادر شاه کشته شده است و عادلشاه، مالیات دو سال را بر رعیت بخشوده است؟ محمد خان شاطر باشی جواب داد: ولی، خان و رعیت داریان که هنوز از این جریان اطلاع ندارند و تو باید سخت آمد و شد اهل داریان را زیر نظر داشته باشی و اجازه ندهی کسی از اهالی داریان از این ماجرا مطلع شود.

محمد خان شاطر باشی می خواست بگوید که اگر بعد ها عادلشاه متوجه شود که او خلاف دستورش عمل کرده است، سرش را بر باد خواهد داد ولی از گفتن این حرف، خود داری کرده و گفت: من حرفی ندارم. ولی مسئولیتش گردن خودت. اگر فردا روزی، عادلشاه و یا چرا راه دور برویم، همین میرزا محمد حسین کلانتر که از نادر شاه لقب صاحب اختیار را گرفته است، متعرض شد که چرا دست به این کار زده ای، باید خودت را به نادانی بزنی و بگویی من از جریان بخشوده شدن مالیات بی اطلاع بوده و سر از خود به این کار دست زده و والی بلده ی شیراز را هم در جریان امر قرار نداده ام. اگر می خواهی با این نقشه به مراد دلت برسی باید بدانی که در صورت گرفتار شدن، روی کمک من نمی توانی حساب کنی.

رضا قلی بیگ گفت: ولی برای این نقشه که به من کمک می کنی؟ محمد خان شاطر باشی قول مساعد داد که در خفی هر کمی از دستش بر می آید، برای رسیدن او به مقصود، دریغ ننماید. و بعد هم اجازه داد برای اجرای نقشه ی خود به داریان برود.

این گونه بود که رضا قلی بیگ با قشون اندک خود، که همیشه برای وصول مالیات به همراه می برد، راهی داریان شد که چون باز هم از خان جواب رد شنید به ناچار، چهار روز به خان مهلت داد که یا مفاصا حساب نموده و یا او را به دامادی خود بپذیرد. روز بعد، توسط جاسوسی که در نقش چوپان خان در داریان به سر برده، روزها گله و رمه ی خان را برای چرا به کوه و صحرا می برد، از عزیمت احمد پسر خان به سه چشمه و نیت او آگاه شد. سپس کسانی را دورا دور، مامور تعقیب احمد کرده و از آنان خواست تا آن چه را که رخ می دهد، مو به مو به وی گزارش کنند.

دوباره به سراغ والی بلده ی شیراز رفت و از او کمک خواست. محمد خان شاطر باشی گفت: بگذار احمد ماموریت خود را به پایان رساند ولی به کسانت بسپار دورا دور مواظبش باشند و برایت خبر بیاورند. بعد هم غیر مستقیم گروهی اجیر کن تا در لباس راهزنان راه را بر طاهر و ستاره و کسان او بسته و ستاره را بدزدند. تو هم باید در موعد مقرر، برای دریافت پاسخ به داریان رفته و وانمود کنی که چیزی از این قضایا نمی دانی. باید خیلی مواظب باشی که نقشه ات لو نرود و اگر هم نقشه ات با شکست رو به رو شد، هیچ کس متوجه نشود که دست تو پشت پرده است. در هر صورت، اگر خوب نقشه ات را اجرا نکنی و دستت رو شود، روی من هیچ حسابی نمی توانی باز کنی و من، تو را مقصر جلوه داده و مورد بازجویی قرار می دهم. پس خوب شش دانگ حواست را جمع کن که دچار اشتباه نشوی و نقشه ات به خوبی اجرا شود. من هم هزینه ی اجیر کردن راهزنان و اجرای این نقشه را تمام و کمال به تو پرداخت خواهم نمود.

رضا قلی بیگ گفت: مسلما طاهر از جریان قتل نادر شاه و بخشوده شدن مالیات خبر دارد و خان داریان را نیز مطلع خواهد نمود، آیا خان باز هم حاضر است دختر خود را شبانه و بی سر و صدا، با طاهر همراه سازد. محمد خان شاطر باشی گفت: خان داریان از یک دندگی و لجاجت و بی رحمی تو آگاه است و می داند که تو به این سادگی ها دست از سر او و دخترش بر نمی داری و به داریان حمله کرده و رعیتش را از دم تیغ می گذرانی و ستاره را با خود می بری.بنابراین به این کار تن در می دهد.

رضا قلی بیگ گفت: ولی رعیت داریان مثل خان، مردمانی دلیر و بی باک هستند و گوش به فرمان خان.و نمی شود به سادگی بر آنان غلبه کرد. محمد خان شاطر باشی گفت:درست است. اگر تو تنها بودی و می خواستی با قشون اندک خود دست به حمله بزنی، او تو را شکست می داد و دست تو هم جایی بند نبود، چون بهانه ای برای حمله به داریان نداشتی ولی خان مرد با هوشی است و می داند که تو هر اقدامی می کنی به پشت گرمی والی بلده ی شیراز است. او می داند که والی بلده ی شیراز می تواند وانمود کند که خان داریان یاغی شده است و مجازات فرد یاغی در زمان هر پادشاهی خواه نادر شاه باشد و خواه عادلشاه، مرگ است. پس نقشه ی فرار دخترش را به همراه طاهر به اجرا می گذارد. ولی بر فرض هم که این کار را نکند، عادلشاه مالیات دو سال آینده را بخشیده است، مالیات پارسال را که خان مقروض ماست را نبخشیده است. تو می توانی به این بهانه باز هم به سراغش بروی.

رضا قلی بیگ گفت: ولی او قادر به پرداخت بدهی پارسال هست. محمد خان شاطر باشی گفت: گاهی وقت ها در فراست و عقل و هوش تو شک می کنم و تعجب می کنم که چرا حاضر شده ام فردی مثل تو را به خدمت بگیرم. گرفتن مالیات بهانه است. تو هم به او حمله نخواهی کرد؛ چون روی من نباید حساب کنی. من نمی توانم رو در رو با او وارد جنگ شوم. چون بیم آن می رود که خودم در نزد عادشاه یاغی جلوه داده شوم. جریان محمد تقی خان را که فراموش نکرده ای؟

رضا قلی بیگ گفت: پس من چگونه باید به او حمله کنم؟ محمد خان شاطر باشی گفت: تو نباید به او حمله کنی. راهزنان به او حمله می کنند. راهزنانی با قشونی بیش از رعیت داریان، بعد از یورشی برق آسا ستاره را برایت خواهند دزدید. حالا هم برو و در تدارک راه انداختن سریع گروه راهزنان باش و چهار چشمی مواظب اوضاع بوده و سعی کن نقشه ات را خوب اجرا کنی و خودت در دامی که برای خان پهن می کنی، گرفتار نشوی که آن وقت حسابت با کرام الکاتبین است.

غروب روز چهارده رجب، کسان رضا قلی بیگ که دورا دور مواظب اوضاع بودند، ورود سه سوار را به منزل امیر خان در زرقان به اطلاع او رساندند و گفتند که این سه سوار، صبح روز قبل از منزل حسن خان در سه چشمه خارج شده اند.

ادامه دارد….