یونس بذرافشان| در این دنیای دنی هرکس دلخوشی دارد .یکی به پست و مقامش می نازد آن یکی به مال و ثروتش ،دیگری به فرزندانش و فردی دیگر به علم و دانشش و خلاصه هرکسی به چیزی مباهات می کند .یکی به سفر خارج می رود دیگری نمی تواند از خانه اش خارج شود . […]

یونس بذرافشان|

در این دنیای دنی هرکس دلخوشی دارد .یکی به پست و مقامش می نازد آن یکی به مال و ثروتش ،دیگری به فرزندانش و فردی دیگر به علم و دانشش و خلاصه هرکسی به چیزی مباهات می کند .یکی به سفر خارج می رود دیگری نمی تواند از خانه اش خارج شود . یکی به ییلاق می رود و دیگری یک لا قبا است . یکی از گرسنگی جان می دهد و دیگری از سیری به هزار تا درد و مرض گرفتار می شود .یکی در هفت آسمان یک ستاره ندارد و آن دیگری در هتل هفت ستاره اقامت می کند.یکی فرزندش میلاد را از فقر در بیمارستان از دست می دهد و دیگری در برج میلاد خوش می گذراند .

یکی پولش از پارو بالا می رود و دیگری به انتظار می نشیند که برف بام دیگران را پارو کند و اندک پولی را بدست آورد ،یکی همه فرزندانش مشغول به کار هستند و دیگری همه فرزندانش بی کارند .خلاصه همه نوع آدم در این دنیا دیده می شود .گاهی در یک شهر همه نوع امکانات وجود دارد و گاهی نام جایی را برای دلخوشی مردم گذاشته اند شهر . گاهی شهری راه صد ساله را یک شبه می پیماید ،هنوز بخش نشده شهرستان می شود و آن دیگری سالها در آرزوی بخش شدن به سر می برد .برای یکی کارخانه و شرکت می آورند برای دیگری آرامستان .

یکی زمین چمن مصنوعی دارد و دیگری چمن های خود روی زمین فوتبالش را گوسفندان می خورنددر.یک شهر دهها نوع روز نامه ،نشریه ،مجله و سایت وجود دارد و در یک منطقه دیگر تما م دارایی اش یک سایت است .این است که داریون نما شده تمام دلخوشی ما داریونی ها ،حتی آن داریونی پایتخت نشین هم فقط به سایت داریون نما دل خوش کرده است و از از فرسنگ ها دورتر به یاد شهرش «رمان قلعه داریون» را می نویسد و آن داریونی دیگری که در دیار غربت است به داریون نما« ایمیل|» می زند تا از خودش خبر بدهد و از زادگاهش خبر بگیرد .

این است که می گویم داریون نما تنها دل خوشی ما داریونی هاست.