به کوشش: جلیل زارع،علی زارع| بسم رب الشهدا و صدیقین … *آنان که در جبهه ها صف می شکستند و شکاف بر پیکر کفر می افکندند، پیش از آن، از هزاران مانع می گذشتند، از هزاران پرچین عبور می کردند، رشته ی هزاران علقه را می گسستند و شیشه ی عمر هزاران آرزو را می […]

به کوشش: جلیل زارع،علی زارع|

بسم رب الشهدا و صدیقین …

*آنان که در جبهه ها صف می شکستند و شکاف بر پیکر کفر می افکندند، پیش از آن، از هزاران مانع می گذشتند، از هزاران پرچین عبور می کردند، رشته ی هزاران علقه را می گسستند و شیشه ی عمر هزاران آرزو را می شکستند، تا خط شکستن را می توانستند و نیل به آغوش معشوق را باز می یافتند. انتخابی سترگ می طلبید چنان گسستنی و چنین پیوستنی، چنان فصل کردنی و چنین وصل کردنی که بی شک کار هر کس نبود و از میان نخبگان نیز خدا انتخاب مجدد می کرد.

*همه ی ما ، گاهی دلتنگ می شویم و دلمان می خواهد با کسی درد دل کنیم .چه کسی بهتر از شهدا ؟ … دلتنگی هایمان را با شهدا در میان بگذاریم … کسانی که به خاطر رضایت خدا و دل ما ، از خود و دل خود گذشتند .
یکی از این عزیزان، صفر قلی حسینی است. سرباز شهید صفر قلی حسینی.

*بیش از این چیزی نمی گویم… شما بگویید… با سرباز شهید صفر قلی حسینی عزیز، درد دل کنید.

*متن مصاحبه ی علی زارع فرهنگی داریونی با خانواده و هم رزم شهید( با اندکی ویرایش):
سرباز شهید صفرقلی حسینی، در سال ۱۳۴۲در خانواده ای کارگر و زحمت کش به دنیا آمد .پدرش دامدار بود و از این راه روزی حلالی کسب نموده، مخارج خانواده را تامین می نمود. مادرش زنی مومنه و پاکدامن بود و افزون بر اداره ی خانه و تربیت فرزندان در امر معاش نیز همراه و هم دوش همسرش بود. اصولا در آن زمان، اکثر زنان داریونی در کنار خانه داری با پذیرش مشاغلی هم چون قالی بافی، نگهداری دام و طیور در منزل، خوشه چینی و….. کمک خرج خانواده بودند.

صفر قلی از کودکی راه مسجد را بلد بود و در انجام واجبات دینی و شرکت در مراسم مذهبی پیش قدم بود. پدرش مردی فقیر بود و از راه گوسفند داری به زحمت مخارج منزل را تامین می کرد و قادر نبود به تنهایی از پس مخارج سنگین زندگی بر آید. بنابراین صفر قلی نیز به جای تحصیل علم، شبانی را پیشه خود ساخت.

با شروع مبارزات ملت غیور ایران در سرنگونی رژیم پهلوی و ایجاد حکومت جمهوری اسلامی به رهبری امام خمینی(ره)، صفر قلی نیز همراه با سیل خروشان مردم با شرکت در تظاهرات و راهپیمایی ها در شکل گیری انقلاب اسلامی نقش موثری داشت. سرانجام انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و صفر قلی وارد مرحله جوانی شد . بارها آهنگ جبهه کرد ولی به دلیل مشکلات اقتصادی موفق به این کار نشد. باید کار می کرد و کمک خرج منزل بود.بنابراین علی رغم میل باطنی صبوری نمود. با فرا رسیدن زمان سربازی، پس از انجام دوره ی آموزشی در ارتش در پادگان لویزان تهران،راهی جبهه های حق علیه باطل در دهلران شد.

*آقای علی برز امیدوار، هنرمند خطاط داریونی از جمله هم رزمان او بود. بنابراین به سراغش رفتم و پای صحبت ایشان نشستم.

*مصاحبه با آقای علی برز امیدوار:
وقتی صفر قلی از آخرین مرخصی برگشت نزد من آمد و گفت: من سواد ندارم خواهش می کنم برایم نامه ای بنویس و از خانواده ام بخواه که عکس مرا از عکاسی بگیرند. بعد هم رسید دریافت عکس را در پاکت نامه ای که برایش نوشته بودم گذاشت و به پستچی منطقه تحویل داد. ولی فردای همان روز ایشان شهید شدند و خانواده اش، آن عکس را که اولین و تنها عکسی بود که صفر قلی در طول عمرش گرفته بود، هنگام تشییع جنازه بر مزارش قرار دادند . چه قدر مظلومانه ! باور کنید اگر این عکس را نگرفته بود، هیچ عکسی از این شهید گرانقدر در دست نبود تا بر مزارش خودی نماید.اشک در دیدگان علی برز حلقه زد و ادامه داد:

روزی ماشین سپاه در منطقه، هدایایی برای رزمندگان آورده بود. صفر قلی هم هدیه ای دریافت کرد. چند تا از بچه ها به شوخی گفتند : خوش به حال صفر قلی. او هدیه دریافت کرد و لی ما از دریافت هدیه بی نصیب ماندیم. خوش به حالت صفر قلی چه قدر خوش شانسی ! کاش هدیه ای هم برای ما می گرفتی؟ صفر قلی در پاسخ گفت: بزرگترین شانس زندگی من شهادت است آرزو کنید خوش شانس باشم و شهادت نصیبم شود که فیضی است عظیم ، هدایای دنیوی که ارزشی ندارند. و چند روز بعد به آرزویش رسید و ردای بلند شهادت را بر تن کشید و از فرش بر عرش شد. باز هم دیدگانمان بر این همه مظلومیت باریدن گرفت و علی برز ادامه داد:

یکی از بچه ها، هیکلی بسیار درشت داشت و همیشه ما به شوخی به او می گفتیم اگر شهید شدی چطور تو را بلند کنیم؟ زورمان نمی رسد. خیلی سنگین هستی . ایشان جواب دادند: آرزو می کنم طوری شهید شوم که سبک باشم و بتوانید مرا بلند کنید .آن بزرگوار به همراه صفر قلی به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد. خمپاره ای به او اصابت کرده و او را از کمر به دو نیم تقسیم کرد ! پایین تنه اش به کلی از بین رفت ولی بالا تنه سالم ماند! یکی از بچه ها او را به راحتی بلند کرده، پیکر مطهرش را به عقب برد. آری این است راه و رسم شهیدان و این است لیاقتی که آن ها داشتند و ما از آن بی بهره! تا دل به معبود نسپاری صعود بر عرش محال است، محال !

*چگونگی شهادت شهید صفر قلی حسینی به روایت هم رزمش علی امیدوار:
در جبهه ی دهلران در خط شرهانی حدود ۸۰ متر با خط عراقی ها فاصله داشتیم. سنگری بنا کرده بودیم و به نوبت پست می دادیم .ساعت دو نیمه شب، شهید صفر قلی حسینی به همراه پنج تن از هم رزمان دیگر، جهت تحویل گرفتن پست آمدند و ما برای استراحت به عقب برگشتیم. سنگری با چهل متر فاصله از سنگر نگهبانی ! سپیده دم نیروهای عراقی سنگر نگهبانی را زیر خمپاره گرفتند و صفر قلی به همراه دو نفر دیگر که یکی از انها همان شهید ی است که از او سخن گفتم، با اصابت ترکش های خمپاره به شهادت رسیدند. آری صفر قلی حسینی بر اثر برخورد مستقیم ترکش به زیر گلو همانند علی اصغر مظلومانه به شهادت رسید .این است اجر گریستن بر علی اصغر در عاشورای حسینی. آن قدر در مراسم عزاداری مولایش حسین، گفت: قربان گلوی بریده ات علی اصغر .گلوی من فدایت اقا ، وقتی گلوی علی اصغر نباشد گلوی من مباد که آخر الامر نیز مانند او به شهادت رسید. همرزم دیگرش هم از کمر به دو نیم شد و همان طور که آرزو کرد سنگینی جسمش را دوستانش احساس نکردند و نیم دیگر بدنش را نیز به فرشتگان الهی سپرد تا تقدیم خدایش نمایند و از جهان فانی عاشقانه و عارفانه رخت بربست.روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد.

تاریخ شهادت:۱۳۶۲/۴/۲