یوسف بذرافکن| بسم الله الرحمن الرحیم:و آنهایی که در راه خدا کشته شده اند مرده نپندارید که آنها زنده اند و نزد پروردگار خود روزی می خورند «قرآن کریم» سخن گفتن در مورد شهدا واقعا دشوار است اما می خواهم این نکته را به جوانانی که به اقتضای سن خود، شهداء را درک نکرده اند […]

یوسف بذرافکن|

بسم الله الرحمن الرحیم:و آنهایی که در راه خدا کشته شده اند مرده نپندارید که آنها زنده اند و نزد پروردگار خود روزی می خورند «قرآن کریم»
سخن گفتن در مورد شهدا واقعا دشوار است اما می خواهم این نکته را به جوانانی که به اقتضای سن خود، شهداء را درک نکرده اند بگویم ، همانطور که مولای متقیان علی علیه السلام می فرماید شهادت مزد جهاد فی سبیل الله است . جوانان عزیز: هر چند شهدا به ظاهر از جنس خود ما بودند ولی مطمئن باشید که آنها کارهایی را انجام داده اند که خداوند آنها را لایق مقام شهادت کرده است ، این حقیر خاک پای شهدا هم نیستم اما با برخی از آنها نشست و برخاست داشته ام از جمله شهید نادر خوش نژاد که از دوران دبیرستان با هم دوست بودیم و همچنین شهید موسی الرضا رستمی که یک سال پایانی دوران دبیرستان را در شیراز با هم اتاق بودیم . شهید نادر خوش نژاد انسان وارسته وفوق العاده ای بود به گونه ای که حقیر خود را در مقابل شهید خوش نژاد طفل دبستانی می دانستم .آن شهید بزرگوار هم سن حقیر بود اما هیچگاه مثل ما فکر نمی کرد ، مثل ما عمل نمی کرد و فرسنگ ها از ما فاصله داشت ، خندان و در عین حال جدی بود ، مهربان ولی پر تلاش و خستگی نا پذیر بود ،ما خود را در مقابل ایشان مانند صفر پشت یک عدد بزرگ می دانستیم .

ایشان از همه ما بیشتر می دانست ، در ساعات ورزش در کلاس سوم دبیرستان با هم بسکتبال بازی می کردیم ، تیمی را تشکیل داده بود و ما افتخار عضویت در تیم ایشان را داشتیم ، عصر ها و روزهای تعطیل سرگرمی ما بازی بسکتبال بود او در حالی که به ظاهر هم کلاسی ما بود اما در واقع سر آمد همه ما و خیلی از دانش آموزان دیگر بود .خط زیبایی داشت اما با وجود آن در کلاس خوشنویسی شرکت می کرد ، معلم ها و همه بچه ها ایشان را فوق العاده دوست می داشتند ، با گذشت ، فداکار ، اسوه و الگو ی ما بود . آقای محمد بیضایی دبیر محترم ما ایشان را بسیار دوست می داشت ، همیشه ، پر انرژی و با طراوت بود او بهترین دوست تمام عمرم بود ،در درس به ما و دیگردانش آموزان کمک می کرد ،همیشه احوال ما را می پرسید ، اهل صله ارحام بود ، به همه اقوام سر می زد ، از اعضای فعال انجمن اسلامی دبیرستان بود در دوران اوج فعالیت گروهک منافقین شجاعانه در مقابل انحرافات ایستادگی کرد ،مومن و انقلابی به تمام معنی بود ،اهل ریا و تظاهر نبود ،دل کسی را نمی شکست ،اما از آرمان ها و عقاید اسلامی و انقلابی خود کوتاه نمی آمد ، هر در یک خانواده مذهبی و بسیار خوب رشد کرده بود ولی پدرش اورا به خاطر پاکی ، راستی ، مهربانی و ایمانش همشیه ستایش می کرد و سرانجام هم یعقوب وار در هجر یوسف خود شمع وجودش آب شد ، شهید خوش نژاد بسیار با تقوا بود در فصل تابستان با دهان روزه کار می کرد ، به تربیت نوجوانان فوق العاده اهمیت می داد و با اخلاق خوبش همه را مجذوب خود کرده بود . شهید خوش نزاد یک بیسجی مخلص و بی ادعا بود .

ایشان نخستین بسیج دانش آموزی را در تا بستان ۱۳۶۰در داریون پایه گذاری کرد ، مدتی در جهاد سازندگی فی سبیل الله کار کرد ، کتابخانه حضرت ولی عصر (عج) در کنار حسینه یکی از محل های فعالیتهای فرهنگی ایشان بود . تیم فوتبال هدف به پیشنهاد ایشان تا سیس شد که هنوز هم بازیکنان آن تیم از بهترین های فوتبال داریون هستند ، با همکاری ایشان مسابقات گل کوچک در مدرسه حقیقت جو و هاتف اصفهانی برگزار می شد،روحیه فوق العاده ایشان و عشق و علاقه زیاد ایشان به نسل نوجوان او را به کسوت معلمی در آور د .شهید خوش نژاد واقعا به درد معلمی می خورد ،روزی هم که با کاروان بسیجیان از شهر نی ریز روانه جبهه شد بی خبر رفت و پس از مدتی نامه اش به دست من و خانواده اش رسید ،اگر شهید خوش نژاد امروز در میان بود یک مدیر لایق و توانمند بود ، شهید خوش نژاد بسیار سریع الهجه بود ، عقاید خورد را بیان می کرد و با افراد کج اندیش سر سازگاری نداشت در مقابل مسولین بی تفاوت کوتا ه نمی آمد و در پیش روی آنها از آنها انتقاد می کرد.

شهید خوش نژاد قسمتی از دسترنج خود را صرف امور خیر و تهیه جایزه برای نوجوانان می کرد ، قبل از شهادتش یک شب هم در کنار ما در بسیج استراحت کرد ، یک شب از خواب بیدار شدم دیدم که شهید خوش نژاد صدای دعای کمیل رادیو را بسیار کم کرده و همراه با دعا اشک می ریزد ، نمازش را اول وقت می خواند و ما را برای نماز صبح بیدار می کرد ، به نوجوانان بسیجی آموزش نظامی می دا د ،شب آخر تابستان1363با تمام بچه ها وداعی گرم کرد و از همه آنها حلال بودی طلب کرد و با آنها عکس یاد بود گرفت ؛ اما شهید خوش نژاد به آنچه لایقش بود رسید و ما را مدیون خود قرار داد .

اکنون که این کلمات را می نویسم اشک از چشمانم سر ازیر است ، زیرا قدر ایشان را ندانستم و برایش دوست خوبی نبودم و تا قیامت شرمنده اش هستم و از آن شهید بزرگوار می خواهم که من را به خاطر همه بدی هایم ببخشد و حق را بر من حلال کند ….از براداران بزرگوارم جناب آقای جلیل زارع و علی زارع  که این مطالب را جمع آوری کرده اند بی نهایت ممنون هستم .