بچه مدرسه ای ها در اواخر بهار و فصل تابستان به خیار سبز چیدن ،سیب زمینی جمع کردن و چغندر زدن می رفتند،خوشه چینی بین زن ها و دختر بچه ها رواج داشت ،زمین های کشاورزی سبز و خرم بود همه چیز کشت می شد : سیب زمینی ،خیار سبز ،چغندر ،گندم ،جو و حتی محصولات جالیزی و پنبه .

یوسف بذرافکن|
یادش بخیر، آن روزگار کشاورزی و کسب و کار در داریون رونق زیادی داشت ،هیچکس بیکار نبود ،همه مشغول کار و فعالیت بودند،پیر و جوان ،کودک و نوجوان و حتی زن ها و دختر بچه ها به سر کار می رفتند.

دارهای قالی برقرار بود و خانوده ها از اینکه دختر دار شده اند خوشحال بودند ، مرحوم علی عبداله معروف به علی هوشمند ،بزرگترین کار آفرین منطقه داریون بود از بردج تا ایزدخواست و از ایزدخواست تا بیشتر منطقه کربال و خرامه و رحمت آباد با مرحوم هوشمند رابطه و معامله داشتند ،زندگی اکثریت مردم به زندگی و کار آفرینی مرحوم هوشمند گره خورده بود ، مغازه بزرگی داشت و به همه اجناس نسیه و قرضی می دا د ،برای زنانی که دختر دار می شدند چشم روشنی می فرستاد ،اگر کسی بچه اش مریض می شد نگرانی نداشت ،چون مرحوم علی عبداله خرج دواو درمانش را می داد و بعد از مزد قالی بافی اش کم می کرد ،کسی نگران مخارج عروسی و جهاز نبود چون مرحوم هوشمند آنها را هم می داد،اگر کسی خانه و مسکن یا کسب و کاری نداشت مرحوم علی عبداله برایش فراهم می کرد .

ghadim

اگر کسی می خواست از مغازه ای قرض کند می گفت بگذار به حساب علی عبداله (آقای جعفر ) .از این ها که بگذریم تلمبه ها پر آب بود و جوی آب پاریاب لبریز آب بود ،به گونه ای که بچه ها در فصل تابستان جلو آب را می گرفتند و در آب پایاب آب تنی می کردند .دم قلعه داریون مرکز تجمع کارگران بود ،صبح خیلی زود کارگران دم قلعه ( محل کنونی حسینه ی مرحوم حاج علی آقا شکری ) جمع می شدند ،سفره نان و ابزار کارشان هم همراه شان بود تا برای کارگری بروند،مالکین و زمین داران می آمدند و بسته به نوع کارشان از بین کارگران هر کسی را می خواستند انتخاب می کردند ،کارهای سبک تر و نصف روزی هم به بچه ها و نوجوانان می رسید ،فصل بهار و تابستان فصل کار کشاورزی بودو سفره ی مرتضی علی پهن بود.

بچه مدرسه ای ها در اواخر بهار و فصل تابستان به خیار سبز چیدن ،سیب زمینی جمع کردن و چغندر زدن می رفتند،خوشه چینی بین زن ها و دختر بچه ها رواج داشت ،زمین های کشاورزی سبز و خرم بود همه چیز کشت می شد : سیب زمینی ،خیار سبز ،چغندر ،گندم ،جو و حتی محصولات جالیزی و پنبه . در فصل پاییز هم کار و فعالیت ادامه داشت خانواده ها شلوغ و پرجمعیت بود اما هرچند همه عیالوار بودند اما کسی بیکار نبود ،بیکاری بی عاری و عیب به حساب می آمد ،محصلین در فصل بهار و تابستان خرج پاییز و زمستان خودشان را در می آوردند تا سربار پدرشان نباشند ، کار و شغل که بود انگار همه چیز بود ،هر چند همه ثروتمند نبودند اما همه کار می کردند ، به دسترنج خود قانع بودند و خدا را هم شکر می کردند ،کار و شغل که بود از دود و فوت هم خبری نبود ،هرچند تعدا د اندگ و انگشت شمار ی تریاکی بودند اما از بلای خانمان سوز اعتیاد خبری نبود .ای کاش امروزهم یک علی عبداله دیگری وجود داشت !روحش شاد.