می توانید برای تکمیل آن از کهن سالان عزیز داریونی هم پرس و جو کنید. برای آوردن مطالب کتاب ” فرهنگ مردم داریون ” هم از مولف محترم آن، کسب اجازه کرده ام.

به کوشش:جلیل زارع|

در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۳۹۳، پستی را در دل داریون نما نشاندیم با نام ” قصه های ناتمام ” . در این پست، قرار شد قصه های اصیل داریونی را که در کتاب ” فرهنگ مردم داریون ” نگارش و پژوهش ادیب فرزانه جناب آقای جلال بذرافکن، تحت عنوان ” ادبیات عامیانه ” آمده است و متاسفانه به دلیل ضرورت کاهش حجم کتاب، همه ی این قصه ها ناتمام رها شده را با هدف تکمیل آن ها توسط شما کاربران عزیز، در این فضای مجازی بگنجانیم.

اولین قصه، ” قصه ی گلمی ” بود که انصافا استقبال خوبی هم از آن به عمل آمد.

حالا می خواهم به قولم عمل کنم و قصه ی ناتمام دیگری را بر صفحه ای از فضای مجازی داریون نما بگسترانم تا توسط شما عزیزان، کامل شود و ابتر نماند.

همان طور که پیش از این گفتم، می توانید برای تکمیل آن از کهن سالان عزیز داریونی هم پرس و جو کنید. برای آوردن مطالب کتاب ” فرهنگ مردم داریون ” هم از مولف محترم آن، کسب اجازه کرده ام.

و حالا، این شما و این هم یک قصه ی ناتمام دیگر که قرار است با قلم شیوای شما تمام شود.

و قبل از آن، چند نکته :
۱- برای راحتی، برخی تلفظ ها به زبان معیار نوشته شده است.
۲- قصه گو : سیمین گل مرادی ۶۹ ساله از داریون
۳- تمام واوهای عطف به صورت _ُِ(اُ) تلفظ می شود.

… قصه ی پسر بازرگان :

روزی بید و روزگاری بید. بعد اَ خدا هیشکه نبید. هر که بندِی خدان بگه یا خدا.

تاجری بید که یه پسری داشت و خیلی خاطرش می خواس. اَ زنش سپرد که اِیه مو مُردُم؛ دلش نشکن. هر چی خواس بِدِش. بعدَ مدتی تاجرو افتید و مرد.

یه رو پسرو اَ ننَش گُ : « ننه صد تومن بده. »

ننَشم داد. پسرو رفت سر چارکیچّه؛ دید که یه نفر یه گربه ی داره و می ده صد تومن.

میگه : « بخری صد تومن. نخری صد تومن. بخری پشیمون، نخری کور و پشیمون. »

او هم صد تومن داد؛ گربُو خرید اُورد خونه. شد صبا.

دوباره اَ ننَش گُ :« صد تومن بده. »

ننَش داد. پسرو رفت جِی دیروزی و دید که یه نفر کموتری داره و میگه : « بخری صد تومن، نخری صد تومن. بخری پشیمون نخری کور و پشیمون. »

صد تومن داد و کموترو خرید. وختی اومد خونه ننه ش گُ : « حالا مو یچی اَ …………………………………………………
………………………………………………………………….

بسم الله. شما کاملش کنید…

واژه نامه برای غیر داریونی ها :

بید : بود
هیشکه : هیچ کس
نبید : نبود
خیلی خاطرش می خواس : خیلی دوستش داشت
هر چی خواس بدِش : هر چه خواست به او بده
بعدَ : بعد از
افتید : افتاد
یه رو : یک روز
ننَش : مادرش
گُ : گفت
ننَشم : مادرش هم
چارکیچّه : چهار کوچه
یه گربه ی : یک گربه ای
گربُو : آن گربه
صبا : فردا
جی : جای
کموتری : یک کبوتر
کموترو : آن کبوتر
وختی : وقتی
مو : من
یچی اَ : یک چیزی به