طنز و كاريكاتورهمه

دویدم و دویدم به داریون رسیدم/ آسته برو، آسته بیا، که گربه شاخت نزنه !

جلیل زارع|

دویدم و دویدم
به داریون رسیدم

دو تا اداره دیدم
از یکیشون شنیدم

می گفت که آبفا هستم
بار خودم رو بستم

یه تیم دارم این هوا !
به نام تیم آبفا

پا بده، آبکش هستم
حامی ورزش هستم

آب میدم فراوون
به مردم داریون

یه عمریه، اُویارم
مشک و دُولُوچِه دارم

اُو میارم تُو کوچَه تون
خَل میکنم تو خونَه تون

نه چک زدیم، نه چونه !
آب اومد تو خونه !

آهای ! آهای ! داریونی
پس چرا باز حیرونی ؟

هوار، هوار ؟ دیگه نداریم !
افت فشار ؟ دیگه نداریم !

جایزه به خوش حساب میدیم !
بی پرس و بی جواب میدیم !

آب میدیم به کارواش !
ماشین بشوره باهاش !

از خشکسالی نترس بَبَم
نترس کاکام ! نترس دَدَم

ببین چه قدره آب داریم !
شبکه ی فاضلاب داریم !

وقتی که فاضلاب هست،
انگار یه جوری آب هست !

فاضلابو می چرخونیم
پسآبو برمی گردونیم !

به این میگن چرخه ی آب !
چرخه ی آب بی حساب !

تا منو دارید غم ندارید !
غصه و ماتم ندارید !

شب و روز به فکر کارم
جیره بندی ؟ ندارم !

حساب و کتاب ؟ نه والّا !
قطعی آب ؟ نه بلّا !

برای آب، خواب دارم
ذخیره ی آب دارم

تو مخزن، آب می خوابونم
فکر آب تابستونم

کاتّ کبود، بِش می زنم
جُلبَکاشو می خشکونم

هی انشعاب میدم
شاه لوله ی ناب میدم

لوله ترکید ؟ ها، دیدم !
تا سه بشماری رسیدم !

السون و ولسون !
آبفا رو زود برسون !

آب بذارم هدر بره !؟
از توی لوله، سر بره !؟

پیاده یا سواره،
خدا اون روزو نیاره !

نمیذارم آب، گِل بشه !
توی کیچه ها، ول بشه !

مث ریز علی میایم،
انگشت رویِش میذارم !

کم آبیِ چند سال پیش
نکِش پیش و نزن نیش !

کم کاری از ما نبود !
تقصیر آبفا نبود !

تقصیر غرب و شرق بود !
تقصیر ترانس برق بود !

به من چه آقا دزده،
ترانس برق میدزده !

بابام وصیت کِرده
منو نصیحت کِرده

بردن اگه آش با جاش،
کار به کسی نداشته باش !

« آسته برو، آسته بیا !
چپکی برو، راسته بیا !

که گربه شاخت نزنه !
چوق و چماقت نزنه !

14 دیدگاه

    1. سلام احمدرضا جان…

      ممنون که این طنز ضعیف را جالب می بینید. قابل شما داریون نمایی ها را ندارد.

      باقی بقایتان…

  1. باسلام خدمت جناب آقای زارع
    به نظر خیلی شعر جالبی نبود .آقای زارع اگه تقصیر مردم نیست تقصیرکیه که فشارآب کم هست مگر همین کشاورزان داریونی عزیز نبودند که تاچندسال قبل بادمشان گردوخرد میکردند قافل ازاینکه دارند ریشه خود ومردم رومیخشکانند بااین وضعیت برداشت بی حساب کتاب ازمنابع آب وکجابودند مسئولین مربوطه که بیان جلو اینکارو بگیرند اززمانی که من به دنیا اومد دارند درگوشمون میخونن که جنگ جهانی سوم سرمسئله آب هست . جناب آقای زارع لطفا شعری هم دروصف شورای شهرداری البته نه شورای شهرومردم بسرائید وهمچنین دروصف شهرداری .ممنون میشم

    1. سلام رضا جان عزیز….

      ممنون از لطفتان. هر چند من شاعر و ادیب و طنّاز نیستم و حتا درست و حسابی الفبای شعر و ادب را هم نمی شناسم ولی خب گه گاه به عشق زادگاهمان و ادای دین – هر چند اندک- نسبت به مردم فهیم و آگاه منطقه ی داریون، گه گاه دست به قلم می شوم و حاصلش هم می شود همین آثار نصف و نیمه و ضعیف که برگ سبزی است تحفه ی درویش.

      و اما در مورد درخواستتان: می توانید از قسمت “جست و جو در سایت” مطالب طنز منتشر شده در داریون نما را ببینید. مانند :

      « طنز درباره شهرداران قدیم و جدید داریون؛ یکیشان تپل، آن یکی مو قشنگ
      طنز روزگار
      این به تو چه، اون به من چه
      چرا بچه های داریون مورچه آزارند
      مسئول بوق
      طنز انتخاباتی/ داریون ارث پدر زاد من است
      سفرنامه داریون / رویایی که به حقیقت پیوست
      عمو نوروز به داریون می آید
      ………………………

      ولی باز هم به چشم، اگر عمری باقی بماند در فرصتی مناسب اطاعت امر می کنم.

      باز هم ممنون و هم چنان پویا و پایا و جاری و ساری باشید….

    2. سلام رضا جان ….

      راستش را بخواهید، این شعر طنز ، طولانی تر از مقداری بود که در این پست آمده است ولی خب برای این که زیاد کاربران عزیز داریون نما را خسته نکند فقط قسمتی از آن که مربوط به “آبفا” بود را آوردم.

      اما یه حسی به من میگه که به دوست خوبی مثل رضا باید شعر کامل را تقدیم کنم و من در دیدگاه بعد می خواهم همین کار را بکنم. ولی باز برای بیش از حد طولانی نشدن آن، قسمتی از شعر را که در این پست آمده است مجددا نمی نویسم و جایش را با نقطه چین پر می کنم. خودت کاملش را برای خودت کپی کن.

      پس تا دیدگاه بعد …

      1. دویدم و دویدم
        به جاده ای رسیدم

        دو تا ماشینو دیدم
        توی یکیش چپیدم

        آهسته و پیوسته
        نه تند می رفت، نه خسته !

        نوشته بود رو یالِش
        روی هر دو تا بالِش

        « آسته برو، آسته بیا !
        چپکی برو، راسته بیا !

        که گربه شاخت نزنه !
        چوق و چماقت نزنه ! »

        ……………………
        …………………….

        دویدم و دویدم
        به داریون رسیدم

        چقد اداره دیدم
        توی یکیش خزیدم

        اداره ی فلان بود !
        همون که آن چنان بود !

        اداره ی بیسار بود !
        همون که نو نوار بود !

        اداره های بهمان !
        با سر درای الوان !

        نوشته بود با آب طلا
        شعار داریونی ها :

        « آسته برو، آسته بیا !
        چپکی برو، راسته بیا !

        که گربه شاخت نزنه !
        چوق و چماقت نزنه ! »

        دویدم و دویدم
        به ” پیربنو ” رسیدم

        یه سنگ قبری دیدم
        از صاحبش شنیدم

        می گفت عزیز دلبند
        بشنو نصیحتی چند

        میای تو داریون نما،
        گیر نده به اداره ها !

        یه راست بیا قبرستون
        بشین فاتحَه تو بخون !

        فلان اداره ؟ ولِلِش
        مشغول چه کاره ؟ ولِلِش

        « آسته برو، آسته بیا !
        چپکی برو، راسته بیا !

        که گربه شاخت نزنه !
        چوق و چماقت نزنه ! »

  2. درود بر جناب زارع…رسیدن بخیر انشالله..بسیار زیبا نگاشته و سروده اید…قلمتان پویا و مانا

    1. سلام علی جان…

      ممنون. چشم شما زیبا می بیند. من فقط در محضر شما و سایر اعضای فعال هیات تحریریه داریون نما، درس پس می دهم. همین.

      باقی بقایتان …

  3. باسلام خدمت مدیرمحترم سایت
    ازاینکه مطالب من روبه صورت کلی سانسور کردید ویه متنی گذاشتید که خودم هم متوجه نشدم اینوخودم نوشتم ناراحتم دقیقا داستان این متنی که من نوشته بودم وان چیزی که شما روسایت گذاشتید مثل سریال تلوزیونی اوشین هست به هرحال بازهم ممنون که همین روهم گذاشتید ولی ای کاش عین مطالبی که من نوشته بودم روگذاشته بودید.

  4. باسلام خدمت آقای زارع شاعر عزیزعصرحاضر
    ببخشید آقای زارع پطروس بود که انگشتش رو توسوراخ سد آب کرد نه ریزعلی ،ریزعلی که هم ولایتی خودمون مشعل گرفت جلو قطار .البته بازهم من نمیدونم چون سوادآکادمی آنچنانی ندارم شاید حق باشما باشه

  5. سلام رضا جان عزیز….

    خدای من، جه سوتی عجیب و غریبی !!! بگذارید به حسابی حواس پرتی. داریون نمایی های عزیز ببخشید .

    ممنون که تذکر دادید. برای نقد زیبایتان هم هر جند تمام و کمال منظورتان را نفهمیدم ولی بسیار سپاسگزارم. در مواردی هم که فرمودید پیش از این در همین داریون نما طنز ناقابل سروده ام ولی ای به چشم در فرصت مناسب باز هم اگر عمری باقی بماند این کار را خواهم کرد.

    باز هم ممنون و باقی بقایتان …

  6. ویرایش:

    نادرست:
    « مث ریز علی میایم،
    انگشت رویِش میذارم ! »

    درست:
    « مثل پطروس میایم،
    انگشت رویِش میذارم ! »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا