سهیل شمس| _ سلام آقای ضرب المثل داریونی _ علیک سلام بَبَم. « سلام لُر بی طمع نی ! » بُگو چکار داری؟ _ هیچی، می خواستم ببینم حال و روزت چطوره، چطور روزگار میگذرونی، وضع کار و کاسبی خوبه الحمدلله ؟ اوضاع بر وفق مراده ؟ _ « ابر نبیدَه، بارون کجا بیدَه !؟ […]

سهیل شمس|

_ سلام آقای ضرب المثل داریونی

_ علیک سلام بَبَم.
« سلام لُر بی طمع نی ! »
بُگو چکار داری؟

_ هیچی، می خواستم ببینم حال و روزت چطوره، چطور روزگار میگذرونی، وضع کار و کاسبی خوبه الحمدلله ؟ اوضاع بر وفق مراده ؟

zarb

_ « ابر نبیدَه، بارون کجا بیدَه !؟ »
کدوم کار و کاسبی عامو !؟ سی ما کارگرِی فلک زَده، یی روز کار هِس، دو روز نی. بارونی باشه کار نی؛ برفی باشه کار نی؛ اِشکو باشه کار نی. وای به روزی که درد و مرض هم بیاد سراغمون، بیمه میمه درس و حسابی که نداریم، سر کار هم نمیتونیم برِیم، خدا اَ دادمون برسه ! « میشه قوز بالا قوز “. خلاصه ش کنم، وقتی کار نی، درآمد هم نی کاکا !

_ پس چطور روزگار میگذرونی ؟

_ « با شَپُلاق صیرَتُمو سرخ نگه می دارُم ! »

_ چرا برای خودت کار نمی کنی که آقای خودت باشی ؟

_ « قاطرک لنگش رو ببین ! لودَه کلنگش رو ببین ! »
با کدوم پول و پله و سرمایه !؟

_ پس انداز، مس اندازی، چیزی نداری برای روز مبادا ؟

_ « آش تو نعلبکی کجا ؟ کُم خالَه خان بگی کجا !؟ »
با این چندرغاز نمیشه حتا کُم جغله ها رو سیر کرد، چه برسه به پس انداز ! حرفا میزنیا !

_ شنیدم ماشالّا هزار ماشالّا، فک و فامیلات کار و بارشون سکّه س. کمکی بهت نمی کنن ؟

_ « تَش بشِی دور خودت بیش تر گِرا نمی کنی؛ اُو هم بشی دور خودت بیش تر کور نمی کنی. »
تو ای دور و زمونه هر که به جِیی می رسه دس میذاره ری کلاه خودش که باد نبره.

_ شاید از حال و روزت خبر ندارن. بهشون سر می زنی که حال و روزت رو ببینن، بلکه کمکی بهت بکنن ؟

_ « سرِ شُویی، خودش بیار اسمش نیار ! »
روزی رسون خداس. چرا، سر هم میزنم ولی ” آدم فقیر، مرغه ! » مث مرغی که هم تو عروسی سرش میبرن هم تو عزا، وقتی ازشون سر میزنم، باری که اَ ری گردَه م برنمی دارِن هیچ، یه باری هم میذارِن ریش و تا میتونِن اَ گرده م کار میکشن ! میشه حکایت ” یَگ من رفتن و صد من برگشتن ! ”

_ فکر کنم دلت از دست فک و فامیلات ُپره ! غلط نکنم سال به سال احوالی ازت نمی پرسن !

_ « بُزی که مُرد، شیردار میشه؛ مُردِه ی که مرد قرب دار میشه. »
ما آدما تا زنده ایم قدر همو نمی دونیم، همچی که سرمون هشتیم ری زمین مُردیم، عزیز میشیم.

_ خب بالاخره همین هم که فک و فامیلا تو عزای هم شرکت می کنن یعنی نسبت به هم بی توجه نیستن ! این طور نیست ؟

_ « پیش روش نمی ذاشتن سوختَه، پشت سرش می زنن خطیر دو جُفتَه ! »
تا زنده ایم تُف کف دسّمون نمیندازن، همچی که مردیم عزیز میشیم و سی پسِ مرگمون سور و سات راه میندازن.

– میگن داریون داره بخش میشه. فکر نمی کنی بخش بشه حال و روز تو هم بهتر میشه ؟
– « گفتن: شتر شالا پسر باشه ! گفت : مو باروم بارومه، می خواد پسر باشه می خواد دختر ! »

– بالاخره تو شهر دو تا کار گیر میاد ! نمیاد ؟

– « موقع گِربَه برین عامَه بیارین، موقع خنده برین خاله بیارین ! »
چرا، ولی داریونی جماعت غریب نوازه ! حمّالی شهر مال ما بیدَه، کار و کاسبیش مال غریبَه ها !

– بالاخره داریون هم برای خودش مسئولینی داره که برای عمران و آبادیش تلاش می کنن ! غیر از اینه ؟

– « می خواد بَنَه ببری آسیو؛ اَلُّم ریزَه خودش میرَه آسیو ! »
مسئولین باید پی جور کارای گُتّ و نَرگَد و اساسی باشِن. کار کوچیک و سبک خود به خود هم انجام میشَه و دیه مسئول پسئول نمیخواد یارَه !

– بالاخره کارهای کوچیک هم باید انجام بشه ! نباید ؟

– « همَه چی مون آراسَّه، کارد کلَّمون بی مُسَه ! »
ها بَبَم، راس میگی. آما مشکلات اساسی پیش پامونه، مسئولین نباید که فقط فکر و ذکرشون چند تا کار پیش پا افتاده باشه، باید کاری بکنن کارسون، کاری که دردی اَ صاحاب درد دوا بشَه.

– اگه یه روزی روزگاری بزنه و کار و بارت سکّه بشه و پول و پله ی اضافی داشته باشی، باهاش چکار می کنی؟ تو هم مثل پول دارا میری باهاش دماغ بچه هاتو عمل می کنی ؟

– « ابریشم تُو دادَه، حُسنی که خدا داده. »
آدمی زاد باید از چهره ی خودش راضی باشه. سیرت بچه هامونو بسازیم نه صورتشونو !

– من خونواده هایی رو می شناسم که همچین وضع مالی خوبی هم ندارن ولی خرج عمل بچه هاشونو رو با هر جون کندنی باشه جور می کنن.

– « اُو که خوردی تو دره، یانداق دوغ بید نه کره ! »
آدم با آدم فرق می کنه. حتما اونا فکر می کنن مشکل بچه هاشون با دماغ حل میشه.

– با فک و فامیلا میونت چه طوره ؟

– « ایَه کافریم، خواهر برادریم ! »
رابطه ی نزدیک و صمیمانه ای که نداریم ولی خب دیرا دیر هوای همو داریم.

– جوونا میگن ما نسل قدیمی ها راه و رسم درست پول در آوردن رو بلد نیستیم. بهتر نیست به حرفاشون گوش بدیم و از این همه فلاکت و بدبختی نجات پیدا کنیم ؟

– « بِجِشک امسالی میخواد یاد بِجِشک پارسالی بده ! »
ای جور آدما، به جِی تجربَه فقط ادعا دارن. میخوان یی شبه راه صد ساله طی کنن ! سیشون هم مهم نیس از چه راهی پول در میارن. ما حلال و حروم سرمون میشه مومن !

– اگه خودت حالا جوون بودی چه کار می کردی ؟

– « کاشکَه بید کُرُنگ بید؛ کرنگ مُرُنگو خشک بید ! تلپی بیو کوروم کن ! »
دیه روز و روزگار جوونی ما گذشته و با حلوا حلوا هم دهن شیرین نمیشه ! »

– می بینم ماشالا هزار ماشالا بچه هات بزرگ شدن و از آب و گل در اومدن، اگه بخوای برای پسرت زن بگیری با چه خونواده ای وصلت می کنی ؟

– « برَّه پوی میش می گیرِن. »
میگِن ننه بیبین ، دختر بیگیر !

– مگه پسرت میخواد با مادر زنش زندگی کنه !؟ مهم دختر هست که باید قابل باشه.

– « تره ری تیمه می بره، کتله ری هیمه »
هر کسی به اصل و نصب خودش شباهت داره. « لچک ننه، سر دختر. » دختر خصوصیاتش رو از ننه ش به ارث میبره.

– شنیدم تازگی ها خدا بهت یه بچه داده.

– « خطیر زن کم بید، هیکی هم اَ میمند اومد ! »
ناشکری نمی کنم خدا رو هزار مرتبه شکر؛ آما مو تو سیر کردن کُم قبلیا موندم با ای هیکی دیه چکار کنُم خدا میدونه !

– پس حالا حالاها با اضافه شدن یه بچه دیگه میخوای کار کنی ؟

– « روزی اَ شِلِگ درازه. »
به تَش و اُو می زنم و سعی می کنم بیش تر کار کنم. خدا کریمه. قناعت می کنیم. سر سفره قاتق می کنیم. اُریسی و ملیکی همدیه میکنیم پامون. لباسامون که کوچیک میشه مث اَ ما بهترون نمیندازیم صحرا، می کنیم بر کوچیک ترا. چه میدونم یَه خاکی تو سرمون می کنیم دیه !
مِی راه و چاره ی دیه ای هم داریم !؟ « کُم بیگیریش یَه مشتیه، ولش کنی یَه دَرَندشتیه ! » خدای ما هم بزرگه. یَه جوری ای دو روز عمرو میگذرونیم کاکا ! غمت نباشه بَبَم.

– نظرت در مورد هم ولاینی هایی که حالا به هر تقدیر به جایی رسیدن ولی اصل و نصبشونو فراموش کردن چیه ؟

– « دو تا روباه اَ یی چالِی اومدن صحرا، هیکیش اَ دُیُمی گفت: هارَگِدر؟ گفت: ما تازه اَ یی چالی در اومدیم؛ حالا تو ترک شدی مو فارس !؟ »
تا بیده و نبیده حکایت کسانی که زود خود و گذشته شونو فراموش می کنن همی بیده.

– روز و شب هاتونو چه طور میگذرونین ؟
– « روزا اَ زنده ها می ترسیم، شُوا اَ مرده ها ! »
شُو و روز تو هول و ولاییم که چه طور گلیممونو اَ اُو بکشیم صحرا.

– چه آرزویی داری ؟

– « نه پود داروم نه ریشَه، دلوم تندار میشَه ! »
آدم مفلس دیَه آرزو مارزوش کجا بید !؟

– خب پدر جان، ممنون که وقتتو به ما دادی. اجازه ی مرخصی می فرمایید؟

– « اجازه ما هم دسّ شماس. ما فقیر فقرا چی که داریم وقت. تا دلت بخواد ! حالا بفرما بریم خونه. یه اُو گیشنیزکی بار می ذاریم با هم می خوریم.

– ممنون پدر جان سایه تون کم نشه. خداحافظ.

– خدا پشت و پناهت ببم. بی قضا باشی …