... تو جلسه ی امروز، همه یه جورایی پکر و دمق بودن. دیگه اون نشاط قبل تو چهره ها دیده نمی شد. جلسه بد جوری با آیه ی یاس شروع شد.

نوشته: جلیل زارع

معلوم نبود تو این فاصله چه اتفاقی افتاده که همه ی اونایی که شده بودن مدافع پر و پا قرص حقوق سفره های آب زیر زمینی خالد آباد، شدن دشمن خونی و سرسخت این پروژه ی بخت برگشته !

چند نفری هم غائب بودن. یه جورایی غیبشون زده بود یهو. هر چی زنگ زدم، گوشی رو برنداشتن. به پیغام هام هم جواب ندادن.

ساز مخالف بود که از هر طرف نواخته می شد. خودتون گوش کنید :
– « این طرح عملی نیست، آقا ! عملی نیست ! »

گفتم : « این چه حرفیه می زنین ؟ دو فوریتش تصویب شد رفت پی کارش. این نشست برای نحوه ی اجرای مصوبات هست نه تصویب اصل طرح ! »
– « کدوم طرح آقا؟ کدوم طرح؟ »
– « طرح نجات سفره های آب زیر زمینی خالد آباد. »
– « هههههههه … پناه بر خدا ! نجات سفره های آب زیر زمینی خالد آباد !؟ کجای کاری، آقا !؟ اگه خدا می خواست خودش بهتر از بنده هاش می تونست سفره های زیر زمینی رو نجات بده.خشکسالیه آقا ! خشکسالی ! من میگم نره، تو میگی بدوش !؟ کار از این حرف ها گذشته ! با پلمب کردن چاه های حفر شده و کندن و لایروبی قنات هم دردی دوا نمیشه. خشکسالی سراسریه. مختص داریون تنها نیست که ! این کارهای بی حساب و کتاب، پول دور ریختنه؛ پول بی زبون رو خرج اتینا کردنه. »
– « ولی خود شما جلسه ی قبل مدافع سرسخت این طرح بودین. می گفتین شاهکاره ! تو این فاصله چه اتفاقی افتاده که حالا شدین دشمن سرسخت این پروژه ی بیچاره !؟ »
– « خب عقل رو خدا داده برای فکر کردن؛ قرار نیست آکبند بفرستیمش زیر خاک ! ناسلامتی ما اعضای اتاق فکر هستیم. بیش تر فکر کردیم دیدیم عملی نیست. »
یکی از اعضا بلند شد و گفت : « راست میگه. پروژه های بی حساب و کتاب به سود هیچ کس نیست. بیش تر از همه هم دودش تو چشم خودمون میره. تکلیف باغ های خودمون چی میشه؟ کلی پول بابت خریدشون دادیم. »

– « پس بگو ! شما دارین سنگ خودتونو به سینه میزنین ! »
– « چه سنگی آقا !؟ اصلا ما به کنار، بقیه ی باغدارها چی میگن؟ هوار میشن رو سرمون و خسارت می خوان، ما که نمیتونیم تا قرون آخر بیت المال رو فضل و بخشش کنیم و به این و اون خسارت بدیم ! می تونیم ؟ تازه جواب … »
حرفش رو خورد و ادامه نداد.

– « خسارت برای چی !؟ هر که خربزه خورده، پای لرزش هم میشینه؛ مردم بیچاره چرا باید تاوان ندونم کاری دیگرون رو بدن !؟ یه عده از ما بهترون خیالشون از خرج و برج زندگی راحته، به سرشون زده برای سالی یکی دو بار تفریح و سرزدن به باغ و دار و درخت، برن باغ بخرن، خب خسارتشون رو هم برن از اونایی بگیرن که پول فروش باغ ها رو به جیب زدن ! به ما چه !؟ » و چشمکی زد به نفر رو به رویش.
نفر رو به رویش ادامه داد : « راست میگه به خدا ! چرا ما خسارت بدیم ؟ اصلا خسارت برای چی ؟ باغ دارها از خداشونه که چاه ها پلمب بشه ! این جوری باغ هاشون خشک میشه میره پی کارش. »
– « باغ ها خشک بشن چه منفعتی به حال باغ دارها داره ؟ »
– « معلومه از همه جا بی خبری ! چه منفعتی بالاتر از تغییر کاربری به بهانه ی خشک شدن دار و درخت ها ؟ می دونی اگه تغییر کاربری داده بشه پول رو پول میاد ؟ »
… چه چیزهایی می شنیدم ! گفتم که من زیاد اهل فکر کردن نیستم. چه فکرهای بکری از این اتاق فکر در میاد ! فکر همه جاشو کردن !

تو دنیای خودم بودم که رئیس، رشته افکارم رو پاره کرد و گفت : « این طرح رو خط بزن و رای گیری کن برای طرح بعدی. »

گفتم : « ولی مردم از این طرح استقبال کردن ! »

با تعجب نگاهی به من انداخت و گفت : « استقبال کردن !؟ مردم از کجا خبر دارن !؟ نکنه بندو آب دادی !؟ چیزی به کسی نگفتی که ؟ گفته باشی من می دونم و تو ! بیچاره میشیم؛ میشیم نقل محفل فضای مجازی. »

دستپاچه گفتم : « نه ! من دهن لق نیستم. دهنم چفت و بست داره. خیالتون راحت. »

ولی خیال خودم همچین هم راحت نبود.

رئیس، نفس راحتی کشید و گفت : « آخیش ! خیالم راحت شد. حالا رای گیری رو شروع کن ! »

… دوباره، روز از نو، روزی هم از نو ! این بار، قرعه خورد به نام پروژه ی « ایجاد شهرک صنعتی منطقه ی داریون »

تصویب شد و قرار شد جلسه ی بعد، رو مراحل اجرایش بحث و تبادل نظر بشه.

نظرتون چیه ؟ پروژه ی بدی نیستا ! تو این بی آبی و برچیده شدن بساط کشاورزی و دامداری، جایگزین خوبی هست. این طور نیست ؟