بخش کردم داریون را، بخش اول درد/ درد و رنج بی کسی ها و نداری ها/دیده ام اما، من این جا شرم را در چهره بابا، دست خالی شرم هم دارد ! ۰۹ مرداد ۱۳۹۶

بخش کردم داریون را، بخش اول درد/ درد و رنج بی کسی ها و نداری ها/دیده ام اما، من این جا شرم را در چهره بابا، دست خالی شرم هم دارد !

سهیل شمس| بخش کردم داریون را، بخش اول درد درد و رنج بی کسی ها و نداری ها بخش دوم، آیه های یاس می شود، معنا ندارد ! می توان هم، مال از ما بهتران، شاید ! بخش سوم را، نه می گویم نه خواهم گفت هیچ کس باور ندارد بیخ گوش شهر حافظ داریون، […]

دل نوشته ها
ویدیو:جان من،جانان من،روح و روان من علی (ع) ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۵

ویدیو:جان من،جانان من،روح و روان من علی (ع)

بهرام کرمدار| ذکر من،تسبیح من،ورد زبان من علی (ع) است جان من،جانان من،روح و روان من علی (ع) است تا علی(ع) دارم،ندارم کار با غیر علی(ع) شکر لله حاصل عمر گران من علی (ع) است علی (ع) پا به این دنیا گذاشت و قلب عاشقان را محسور کرد و همگان را با انسانی آشنا کرد […]

شعری برای داریون و داریونی ها/خدایا…داریون را رونقی دیگرببخش… ۰۳ فروردین ۱۳۹۵

شعری برای داریون و داریونی ها/خدایا…داریون را رونقی دیگرببخش…

صابر فتوح آبادی از فرهنگیان دلسوز اهل منطقه داریون است که تعصب ویژه ای بر روی زادگاهش دارد. او شعر زیر را با آرزوی رونق دوباره کشاورزی در منطقه داریون برای داریون نما ارسال و تقدیم به همه  مردم شریف داریون کرده است. دشت من روزی سراسر سبزبود غرق درشادی وشوروشعف بود ،آسمان بااومدارامی نمود آب […]

از رویاها و آرزوهات بگو ! رویاهای قشنگ و آرزوهای ناب … ۱۵ مرداد ۱۳۹۴

از رویاها و آرزوهات بگو ! رویاهای قشنگ و آرزوهای ناب …

جلیل زارع| – « یه آرزو بکن ! ” – « چه آرزویی؟ » – هر چی دوست داری. » – « می تونم آرزو کنم برگردم به ده سال پیش؟ » – « که چی بشه !؟ » – « خب این جوری امروزم رو بهتر می سازم ؟ » – « چه جوری؟ […]

شب قدر تا سحر با داریون نما؛بیاییم با خدا دردل کنیم… ۱۴ تیر ۱۳۹۴

شب قدر تا سحر با داریون نما؛بیاییم با خدا دردل کنیم…

خبر کوتاه است:امشب شب قدر است. بهترین و برترین شب خدا. اگر به هر دلیلی نتوانستید به مسجد یا حسینیه یا… بروید با داریون نما باشید. دل نوشته ها و دعاهای خود را بنویسد تا سحر… اشکالی ندارد با نام مستعار باشد یا واقعی. مهم حرف دل شماست. مهم خواسته و دعای شماست. راستی یادمان […]

خدایا لحظه ای مارا به حال خود وامگذار… ۰۱ تیر ۱۳۹۴

خدایا لحظه ای مارا به حال خود وامگذار…

مهرشاد اسلامی راد| بنام آفریننده ماه رمضان،خداوند حلیم و کریم و منان بار خدایا ! سپاس بندگان تو را باد که بر آنان ارزانی داشتی و چشم آنان را بار دیگر به رمضانی دیگر روشن ساختی .! ای خالق هستی ! سپاس تو را که بار دیگر فرصتم دادی تا در این ماه با روزه […]

داغ و فراقت را کجای دلم بگذارم و چگونه تاب آورم امام و مقتدایم ! ؟ ۱۵ خرداد ۱۳۹۴

داغ و فراقت را کجای دلم بگذارم و چگونه تاب آورم امام و مقتدایم ! ؟

جلیل زارع| … داغت را کجای دلم بگذارم امامم ! وقتی تنها نامت هزار هزار دعای کمیل و توسل را در دلم زمزمه می کند ؟ … فراقت را چگونه تاب آورم رهبرم ! وقتی گلدسته های حرمت این گونه با دلم بازی می کند ؟ … خاطره ات را چگونه از یاد برم انیسم […]

تپه نورالشهدای داریون…/هنوز كوله بارت را بر پشت دارم … ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۴

تپه نورالشهدای داریون…/هنوز كوله بارت را بر پشت دارم …

نوشته:قاصدک| سلام بر آنهایی که رفتند تا بمانند و نماندند تا بمیرند ! و تا ابد به آنانکه پلاکشان را از گردن خویش بیرون آوردند تا مانند مادرشان گمنام بمانند… برادر، به ديدارت آمدم در حالي كه نه نامي داشتي و نه تصويري و نه نشاني از آن جا كه زاده شدي …. و مي […]

یادداشتهای بهاری؛تا اوج آسمانها… ۲۳ فروردین ۱۳۹۴

یادداشتهای بهاری؛تا اوج آسمانها…

ایلماه شایسته| ان مع العسر یسری… …وبهار پدیدار شد! از دل همان زمستان سرد وخاموش!بهار هم نمیپاید!این عروس خوش پوش وخوش عطر در مسیر مادر شدن است!ثمر دادن وبه بار نشستن!چند صباحی دیگر فصلی که همان زمستان بهار شده است اسمش تابستان می شود!وهر چه دارد را در سفره زمین می چیند.وبالاخره این گل چهار […]

به مناسبت روز مادر…/ دستان گرم اين فرشته ها… ۲۰ فروردین ۱۳۹۴

به مناسبت روز مادر…/ دستان گرم اين فرشته ها…

مريم السادات شاه اميري/      وقتي بزرگ مي شويم يادمان به كوچه هايي برمي گردد كه شور و نشاط و جنب و جوش كودكي مان در آن نقش يافت و سرمايه مان مي شود نگه داشتن قلب پر مهري كه از پاكي كودكي مان برايمان به جا مانده و دستان كوچكي كه آرزويش دعا كردن […]

غمی که مصیبت عالم است و رنجي كه تمامي ندارد… ۰۴ فروردین ۱۳۹۴

غمی که مصیبت عالم است و رنجي كه تمامي ندارد…

 سرویس دین ومذهب داریون نما/مريم السادات شاه اميري         گاهي براي نوشتن قلم ها باز مي ايستند و صفحات سفيد كاغذ از شرم كلمات پيش رو، سياه پوش مي شوند.اين بار انگار قلم مي داند چه مي خواهد بنگارد و صفحه در مي يابد كه قرار است چه وقايعي را در سينه اش ثبت گرداند.وقايعي […]

رقص بر گلبرگ شعله ها، در پی زلال آبی بی انتها … ۱۳ اسفند ۱۳۹۳

رقص بر گلبرگ شعله ها، در پی زلال آبی بی انتها …

… یاد دارم روزگاری را که تمام هست و نیستم خلاصه می شد در صدفی، آن هم در دل دریایی به وسعت آب بر آب.   جلیل زارع| … و حالا، دور افتاده از اعماق دریا، پر از هست و نیستم. هستِ جان کندن و نفس باختن، و نیستِ مهجوری و محبوسی. … دلم می […]

هرگز تسلیم نشوید… ۲۳ دی ۱۳۹۳

هرگز تسلیم نشوید…

هر گز تسلیم نشوید،
معجزه ها هر روز رخ می دهند.
شاید فردا،روز شما باشد…

معنا کردن بی نهایت عشق در نهایت معنا… ۱۹ آذر ۱۳۹۳

معنا کردن بی نهایت عشق در نهایت معنا…

عاشقی یعنی همین سر در گمی ها و سوز و گدازها. یعنی دست و پا زدن تو بلاتکلیفی. یعنی این که ندونی دردت چیه و درمونت کیه. یعنی بی قراری در عین قرار و قرار در عین بی قراری. یعنی قبول درد و رنج و لذت بردن از نیست و نابود شدن در بود و هست.

باید اقتدا کنم؛ به کسی که … ولی … ۱۳ آبان ۱۳۹۳

باید اقتدا کنم؛ به کسی که … ولی …

پست و مقام، در دستان عمربن سعد است. به او که اقتدا کنم، چپ و راست جلوم تا کمر خم می شوند. پشت میزی می نشینم که آن سرش ناپیداست. مال و منال، تا دلت بخواهد. نیازی به دادن سر هم نیست. سرم را بالا می گیرم و در چشمان دنیا زل می زنم و حقم را می گیرم.

برایمان دعا کنید،برای دلمان و برای اشکهایمان ۳۱ شهریور ۱۳۹۳

برایمان دعا کنید،برای دلمان و برای اشکهایمان

تیر خلاصی خورده ایم . توفیق ها یکی یکی سلب می شود . می ترسیم کم کم درد ِ درد داشتن را هم فراموش کنیم .