به بهانه ۲۶ مرداد سالروز بازگشت آزادگان به میهن اسلامی/رادیو،مرحوم حاج توانگر و رستم حقیقی… ۲۵ مرداد ۱۳۹۷

نوشته های شبانه یک داریونی/نوشته چهل و ششم
به بهانه ۲۶ مرداد سالروز بازگشت آزادگان به میهن اسلامی/رادیو،مرحوم حاج توانگر و رستم حقیقی…

**آن روز نیز مرحوم حاج توانگر در مغازه ما حضور داشت که رادیو در حال اعلام اسامی آزادگان و اسرای آزاد شده ایرانی از چنگ رژیم صدام بود.
مرحوم حاج توانگر از من خواست صدای رادیو را بلندتر کنم. من نیز چنین کردم. گوینده در حال خواندن اسامی بود که رسید به این اسم:«رستم حقیقی».

آهای رفیق،سرت سلامت…/هنوز هم صدقه هایم به نیت سلامتی توست ۱۹ مرداد ۱۳۹۷

نوشته های شبانه یک داریونی/نوشته چهل و پنجم
آهای رفیق،سرت سلامت…/هنوز هم صدقه هایم به نیت سلامتی توست

آگهی ترحیم…! ۰۹ فروردین ۱۳۹۵

آگهی ترحیم…!

نوشته هاي شبانه يك داريوني
اعتراف به یک اشتباه/پشیمانم… ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴

اعتراف به یک اشتباه/پشیمانم…

نوشته چهل و دوم:پنج یا شاید هم شش سال پیش بود که با هدف پرورش خبرنگاران داریونی برای انعکاس مشکلات مختلف در رسانه های متعدد کلاس خبرنگاری را در 10 جلسه دوساعته برگزار کردم. این کار با همکاری دفتر نماز جمعه داریون انجام شد که دستشان هم درد نکند. متقاضیان فکر کنم حدود چهل نفر […]

در جاده داریون نزدیک بود چپ کنیم! ۰۹ بهمن ۱۳۹۲

در جاده داریون نزدیک بود چپ کنیم!

نوشته های شبانه یک داریونی؛نوشته:چهل و یکم درست نمی دانم چند وقت است که نوشته های شبانه یک داریونی را ننوشته ام. راستش مشغله های زیاد کاری دیگر فرصت آنچنانی برای نوشتن نمی گذارد. اما دیشب با خود گفتم باید این طلسم چند ماهه را بشکنم و یک مطلب هرچند کوتاه در این بخش بنویسم. […]

نوشته های شبانه یک داریونی|حق گرفتنی است شهرام… ۳۱ تیر ۱۳۹۲

نوشته های شبانه یک داریونی|حق گرفتنی است شهرام…

نوشته چهلم:اغلب داریونی ها شهرام کرمی را می شناسند. مخترع جوان داریونی که اختراعات زیادی داشته و دانستنی های تجربی علمی نسبتا بالایی دارد. تاکنون رسانه های مختلف(اغلب به وسیله حقیر) با او گفت و گوهای زیادی انجام داده و شهرام در این گفت و گوها  اغلب از نبود امکانات و بی توجهی مسوولین سخن […]

با یادی از پدر،تقدیم به همه پدران زحمتکش،همیشه کنارمان بمان ۰۲ خرداد ۱۳۹۲

با یادی از پدر،تقدیم به همه پدران زحمتکش،همیشه کنارمان بمان

نوشته های شبانه یک داریونی نوشته سی و نهم: من بودم و تو. دو برادر بزرگتر یکی به واسطه شغلش ناگزیر در دوردست ها بود و دیگری هم به خاطر تحصیلات دانشگاه پیشمان نبود. برادر کوچکتر هم که کوچک بود. صبح که می رفتی “سرچاه” تا ظهر به زحمت وقت می کردی نیم ساعتی بیایی،غذایی […]

نوشته های شبانه یک داریونی؛اندراحوالات درمانگاه شبانه روزی داریون|ماجرای ماراتن دکتر رفتن ما ۲۴ دی ۱۳۹۱

نوشته های شبانه یک داریونی؛اندراحوالات درمانگاه شبانه روزی داریون|ماجرای ماراتن دکتر رفتن ما

نوشته سی و هشتم:جمعه بود و تعطیل. هوا هم که البته در سردترین روزهای زمستان حسابی سرد بود. برادر کوچک دچاز ظاهرا آنفولانزا شده بود و نیاز به پزشک داشت. ما خوشحال از اینکه داریون درمانگاه شبانه روزی دارد و در روز تعطیل هم سرویس می دهد با خیالی آسوده عزم درمانگاه کردیم. ابتدا تماس […]

نوشته های شبانه یک داریونی|خاطره ای از هیات مذهبی نوجوانان و جوانان قاسم ابن حسن(ع) داریون ۳۰ آبان ۱۳۹۱

نوشته های شبانه یک داریونی|خاطره ای از هیات مذهبی نوجوانان و جوانان قاسم ابن حسن(ع) داریون

نوشته سي و هفتم:اسم هیات ما هیات “نوجوانان و جوانان قاسم ابن حسن(ع)” بود و البته هنوز هم هست. آن سالها من تازه دوران نوجوانی را پشت سرگذاشته و وارد جوانی شده بودم. دورانی که اکنون در حال گذر از آن هستم. هیات ما به همت یوسف بذرافکن،علیرضا کشاورز،جلال و غلامرضا بذرافکن شکل گرفت. برنامه […]

نوشته هاي شبانه يك داريوني|یاد آش سبزی هایت بخیر… ۱۶ آبان ۱۳۹۱

نوشته هاي شبانه يك داريوني|یاد آش سبزی هایت بخیر…

نوشته سي و ششم:یادش بخیر. یاد نانوایی نان سنگکی مرحوم فرهاد خوش نژاد بخیر.مرحوم فرهاد خوش نژاد شاطر تروتمیز و مهربانی بود که سالهای بچگی ما، تنها نانوایی داریون که اتفاقا نان سنگک هم بود را اداره می کرد. هرچند بعدها مرحوم فرهاد خوش نژاد نانوایی خود را از نان سنگک به نان لواش تغییر […]

نوشته هاي شبانه يك داريوني/سلام آقاي داريون نما! ۰۷ شهریور ۱۳۹۱

نوشته هاي شبانه يك داريوني/سلام آقاي داريون نما!

نوشته سي و پنجم:از سال اول تا سوم ابتدایی با هم كلاس بودیم. به قول معروف هم نیمکتی هم بودیم. در دبستان حقیقت جو به مدیریت فرهنگی عزیز و بازنشسته علمدار بهمن پور درس می خواندیم. سال سوم ابتدایی را که تمام کردیم او به خاطر جابجایی منزل از داریون به شیراز رفت. هر دوی […]

نوشته های شبانه یک داریونی/”شبه نقدی” برنماینده تربیت بدنی داریون ؛علی بذرافکن زیر ذره بین داریون نما ۰۴ شهریور ۱۳۹۱

نوشته های شبانه یک داریونی/”شبه نقدی” برنماینده تربیت بدنی داریون ؛علی بذرافکن زیر ذره بین داریون نما

نوشته سي و چهارم:دعوت که نشده بودیم. همین طوری یکهو هوس کردیم برویم به تنها سالن ورزشی نیمچه استاندارد منطقه داریون. سالنی که در بافت قدیم داریون ساخته شده و محلي است برای بروبچ جوان ورزشکار داریونی و شاید هم غیر داریونی. از بحث دور نشویم داشتیم از رفتن بی دعوتمان به سالن ورزشی داریون […]

نوشته هاي شبانه يك داريوني/رعايت كنيد لطفا ۰۱ شهریور ۱۳۹۱

نوشته هاي شبانه يك داريوني/رعايت كنيد لطفا

نوشته سي و سوم:رفته بودیم حسینیه برای حضور در مراسم سومین روز درگذشت پدر یکی از دوستان قدیمی. وقتی ما وارد مجلس ختم شدیم میکروفن دست جوانی بود که انصافا صدای خوبی داشت. آن جوان را قبلا نیز در چنین مراسمی د یده بودم و انگار شغل و پیشه اش همین بود. القصه صدای ذکر […]

نوشته هاي شبانه يك داريوني/17 مردادماه چه روزی بود؟! ۲۲ مرداد ۱۳۹۱

نوشته هاي شبانه يك داريوني/17 مردادماه چه روزی بود؟!

نوشته سي و دوم:اول:چهار سال پیش بود شاید هم بیشتر. تاریخ دقیق را به خاطر ندارم. اما می دانم 17 مرداد ماه بود و روز خبرنگار. اداره کل تربیت بدنی استان فارس که آن سالها سیروس خلیقی مسوول روابط عمومی اش بود درمحل صدا و سیما به مناسبت روز خبرنگارمراسمی تدارک دیده بود و قرار […]

نوشته هاي شبانه يك داريوني/این ماجرا واقعی است ۱۹ مرداد ۱۳۹۱

نوشته هاي شبانه يك داريوني/این ماجرا واقعی است

نوشته سي و يكم:«اصغر» شاگرد زرنگ کلاس ما بود. از سال اول تا پنجم دبستان… خودمان را می کشتیم برای یک سال هم که شده «یکی» جز «او» شاگرد اول کلاسمان شود اما نمی شد. «اصغر» انگاری بی رقیب بود. نه فکر کنید از این «بچه درس خوان ها» بود، نه، لامصب مخ عتیقه ای […]

نوشته هاي شبانه يك داريوني/یک “شبه یادداشت” براى “روز خبرنگار”/ داستان خلبان و خبرنگار ۱۷ مرداد ۱۳۹۱

نوشته هاي شبانه يك داريوني/یک “شبه یادداشت” براى “روز خبرنگار”/ داستان خلبان و خبرنگار

نوشته سي ام:وقتى قرار شد براى “هفته روزنامه‏ نگار” و “روز خبرنگار” مطلبى بنویسم، حرف‏هاى زیادى به ذهنم خطور کرد. حرف‏هایى که البته با مرور سطحى آنها به یک نتیجه بیشتر نرسیدم؛ این حرف‏ها تکرارى‏ اند… حرف‏ها و نوشته‏ هایى که لااقل سالى یک بار در مردادماه به بهانه روز خبرنگار مطرح شده، مي شود […]

نوشته هاي شبانه يك داريوني/اگر بیمه می دانست! ۱۶ مرداد ۱۳۹۱

نوشته هاي شبانه يك داريوني/اگر بیمه می دانست!

نوشته بيست و نهم:يك همشهري داریم که با اسم مستعار آرتين به شما معرفی اش می کنم. حدود 30 سال سن دارد. او اما علاقه عجیبی به رانندگی ماشین های سنگین و باربری دارد. آرتين که از این راه ارتزاق می کند در کار خود تاکنون فراز و نشیب های زیادی داشته است. او تاکنون […]

نوشته های شبانه یک داریونی/دودی که مشاهده می کنید حاصل آتش زدن کولور است! ۰۴ تیر ۱۳۹۱

نوشته های شبانه یک داریونی/دودی که مشاهده می کنید حاصل آتش زدن کولور است!

نوشته بيست و هشتم:این مسیر داریون-شیراز و البته بالعکس هم برای خودش عالمی دارد. روزجمعه که از شیراز به سمت داریون در حرکت بودم دو سوژه به تورم خورد. اولی همین مورد سرعت زیاد مینی بوس بود که نوشتم و منتشر شد. این دومی اما درباره آتش زدن باقی مانده گندم هایی است که درو […]