آگهی ترحیم…! ۰۹ فروردین ۱۳۹۵

آگهی ترحیم…!

نوشته چهل و چهارم:از زمان آغاز تعطیلات رسمی نوروز 95 تا کنون سعادت یافتم دوبار به داریون سفر کنم. بار اول که فرصت چندانی نشد در شهر گشتی بزنم اما بار دوم که حدودا دو روز در ولایت عزیزم-داریون- ماندگار شدم فرصتی دست داد تا چند بار با همراهی پدر و البته یک دوست صمیمی […]

نوشته هاي شبانه يك داريوني
نوشته های شبانه یک داریونی|حق گرفتنی است شهرام… ۳۱ تیر ۱۳۹۲

نوشته های شبانه یک داریونی|حق گرفتنی است شهرام…

نوشته چهلم:اغلب داریونی ها شهرام کرمی را می شناسند. مخترع جوان داریونی که اختراعات زیادی داشته و دانستنی های تجربی علمی نسبتا بالایی دارد. تاکنون رسانه های مختلف(اغلب به وسیله حقیر) با او گفت و گوهای زیادی انجام داده و شهرام در این گفت و گوها  اغلب از نبود امکانات و بی توجهی مسوولین سخن […]

با یادی از پدر،تقدیم به همه پدران زحمتکش،همیشه کنارمان بمان ۰۲ خرداد ۱۳۹۲

با یادی از پدر،تقدیم به همه پدران زحمتکش،همیشه کنارمان بمان

نوشته های شبانه یک داریونی نوشته سی و نهم: من بودم و تو. دو برادر بزرگتر یکی به واسطه شغلش ناگزیر در دوردست ها بود و دیگری هم به خاطر تحصیلات دانشگاه پیشمان نبود. برادر کوچکتر هم که کوچک بود. صبح که می رفتی “سرچاه” تا ظهر به زحمت وقت می کردی نیم ساعتی بیایی،غذایی […]

نوشته های شبانه یک داریونی؛اندراحوالات درمانگاه شبانه روزی داریون|ماجرای ماراتن دکتر رفتن ما ۲۴ دی ۱۳۹۱

نوشته های شبانه یک داریونی؛اندراحوالات درمانگاه شبانه روزی داریون|ماجرای ماراتن دکتر رفتن ما

نوشته سی و هشتم:جمعه بود و تعطیل. هوا هم که البته در سردترین روزهای زمستان حسابی سرد بود. برادر کوچک دچاز ظاهرا آنفولانزا شده بود و نیاز به پزشک داشت. ما خوشحال از اینکه داریون درمانگاه شبانه روزی دارد و در روز تعطیل هم سرویس می دهد با خیالی آسوده عزم درمانگاه کردیم. ابتدا تماس […]

نوشته های شبانه یک داریونی|خاطره ای از هیات مذهبی نوجوانان و جوانان قاسم ابن حسن(ع) داریون ۳۰ آبان ۱۳۹۱

نوشته های شبانه یک داریونی|خاطره ای از هیات مذهبی نوجوانان و جوانان قاسم ابن حسن(ع) داریون

نوشته سي و هفتم:اسم هیات ما هیات “نوجوانان و جوانان قاسم ابن حسن(ع)” بود و البته هنوز هم هست. آن سالها من تازه دوران نوجوانی را پشت سرگذاشته و وارد جوانی شده بودم. دورانی که اکنون در حال گذر از آن هستم. هیات ما به همت یوسف بذرافکن،علیرضا کشاورز،جلال و غلامرضا بذرافکن شکل گرفت. برنامه […]

نوشته هاي شبانه يك داريوني|یاد آش سبزی هایت بخیر… ۱۶ آبان ۱۳۹۱

نوشته هاي شبانه يك داريوني|یاد آش سبزی هایت بخیر…

نوشته سي و ششم:یادش بخیر. یاد نانوایی نان سنگکی مرحوم فرهاد خوش نژاد بخیر.مرحوم فرهاد خوش نژاد شاطر تروتمیز و مهربانی بود که سالهای بچگی ما، تنها نانوایی داریون که اتفاقا نان سنگک هم بود را اداره می کرد. هرچند بعدها مرحوم فرهاد خوش نژاد نانوایی خود را از نان سنگک به نان لواش تغییر […]

نوشته هاي شبانه يك داريوني/سلام آقاي داريون نما! ۰۷ شهریور ۱۳۹۱

نوشته هاي شبانه يك داريوني/سلام آقاي داريون نما!

نوشته سي و پنجم:از سال اول تا سوم ابتدایی با هم كلاس بودیم. به قول معروف هم نیمکتی هم بودیم. در دبستان حقیقت جو به مدیریت فرهنگی عزیز و بازنشسته علمدار بهمن پور درس می خواندیم. سال سوم ابتدایی را که تمام کردیم او به خاطر جابجایی منزل از داریون به شیراز رفت. هر دوی […]

نوشته های شبانه یک داریونی/”شبه نقدی” برنماینده تربیت بدنی داریون ؛علی بذرافکن زیر ذره بین داریون نما ۰۴ شهریور ۱۳۹۱

نوشته های شبانه یک داریونی/”شبه نقدی” برنماینده تربیت بدنی داریون ؛علی بذرافکن زیر ذره بین داریون نما

نوشته سي و چهارم:دعوت که نشده بودیم. همین طوری یکهو هوس کردیم برویم به تنها سالن ورزشی نیمچه استاندارد منطقه داریون. سالنی که در بافت قدیم داریون ساخته شده و محلي است برای بروبچ جوان ورزشکار داریونی و شاید هم غیر داریونی. از بحث دور نشویم داشتیم از رفتن بی دعوتمان به سالن ورزشی داریون […]

نوشته هاي شبانه يك داريوني/رعايت كنيد لطفا ۰۱ شهریور ۱۳۹۱

نوشته هاي شبانه يك داريوني/رعايت كنيد لطفا

نوشته سي و سوم:رفته بودیم حسینیه برای حضور در مراسم سومین روز درگذشت پدر یکی از دوستان قدیمی. وقتی ما وارد مجلس ختم شدیم میکروفن دست جوانی بود که انصافا صدای خوبی داشت. آن جوان را قبلا نیز در چنین مراسمی د یده بودم و انگار شغل و پیشه اش همین بود. القصه صدای ذکر […]

نوشته هاي شبانه يك داريوني/17 مردادماه چه روزی بود؟! ۲۲ مرداد ۱۳۹۱

نوشته هاي شبانه يك داريوني/17 مردادماه چه روزی بود؟!

نوشته سي و دوم:اول:چهار سال پیش بود شاید هم بیشتر. تاریخ دقیق را به خاطر ندارم. اما می دانم 17 مرداد ماه بود و روز خبرنگار. اداره کل تربیت بدنی استان فارس که آن سالها سیروس خلیقی مسوول روابط عمومی اش بود درمحل صدا و سیما به مناسبت روز خبرنگارمراسمی تدارک دیده بود و قرار […]

نوشته هاي شبانه يك داريوني/این ماجرا واقعی است ۱۹ مرداد ۱۳۹۱

نوشته هاي شبانه يك داريوني/این ماجرا واقعی است

نوشته سي و يكم:«اصغر» شاگرد زرنگ کلاس ما بود. از سال اول تا پنجم دبستان… خودمان را می کشتیم برای یک سال هم که شده «یکی» جز «او» شاگرد اول کلاسمان شود اما نمی شد. «اصغر» انگاری بی رقیب بود. نه فکر کنید از این «بچه درس خوان ها» بود، نه، لامصب مخ عتیقه ای […]

نوشته هاي شبانه يك داريوني/یک “شبه یادداشت” براى “روز خبرنگار”/ داستان خلبان و خبرنگار ۱۷ مرداد ۱۳۹۱

نوشته هاي شبانه يك داريوني/یک “شبه یادداشت” براى “روز خبرنگار”/ داستان خلبان و خبرنگار

نوشته سي ام:وقتى قرار شد براى “هفته روزنامه‏ نگار” و “روز خبرنگار” مطلبى بنویسم، حرف‏هاى زیادى به ذهنم خطور کرد. حرف‏هایى که البته با مرور سطحى آنها به یک نتیجه بیشتر نرسیدم؛ این حرف‏ها تکرارى‏ اند… حرف‏ها و نوشته‏ هایى که لااقل سالى یک بار در مردادماه به بهانه روز خبرنگار مطرح شده، مي شود […]

نوشته هاي شبانه يك داريوني/اگر بیمه می دانست! ۱۶ مرداد ۱۳۹۱

نوشته هاي شبانه يك داريوني/اگر بیمه می دانست!

نوشته بيست و نهم:يك همشهري داریم که با اسم مستعار آرتين به شما معرفی اش می کنم. حدود 30 سال سن دارد. او اما علاقه عجیبی به رانندگی ماشین های سنگین و باربری دارد. آرتين که از این راه ارتزاق می کند در کار خود تاکنون فراز و نشیب های زیادی داشته است. او تاکنون […]

نوشته های شبانه یک داریونی/دودی که مشاهده می کنید حاصل آتش زدن کولور است! ۰۴ تیر ۱۳۹۱

نوشته های شبانه یک داریونی/دودی که مشاهده می کنید حاصل آتش زدن کولور است!

نوشته بيست و هشتم:این مسیر داریون-شیراز و البته بالعکس هم برای خودش عالمی دارد. روزجمعه که از شیراز به سمت داریون در حرکت بودم دو سوژه به تورم خورد. اولی همین مورد سرعت زیاد مینی بوس بود که نوشتم و منتشر شد. این دومی اما درباره آتش زدن باقی مانده گندم هایی است که درو […]

نوشته هاي شبانه يك داريوني/ميني بوس داريوني با سرعت 120 كيلومتر! ۰۳ تیر ۱۳۹۱

نوشته هاي شبانه يك داريوني/ميني بوس داريوني با سرعت 120 كيلومتر!

نوشته بيست و هفتم:جمعه همين هقته بود. حوالي ساعت 7و30 دقيقه صبح. تازه از سمت سعدي وارد جاده شيراز-داريون شده بودم و هنوز سرعت زيادي نداشتم. در اين حالت يكي از ميني بوس هاي داريون(ميني بوس هاي بنز كه از فيات ها هم قديمي ترند) از من سبقت گرفت. تعجبي نكردم. به هر حال من […]

۱۸ خرداد ۱۳۹۱

نوشته هاي شبانه يك داريوني/یادجمکران و صدای زیبای حجت الاسلام سید عباس هاشمی بخیر…

نوشته بيست و ششم:سال سوم دبیرستان بودم. فکر کنم 17 یا 18 سال بیشتر نداشتم که قرار شد از طرف کانون فرهنگی مسجد امام محمد تقی(ع) داریون به یک اردوی سه روزه به مقصد شهر مقدس قم و جمکران برویم. یادش بخیر سفر خاطره انگیزی بود. عبدالرضا شکری مسوول سفر بود. او آن سالها مسوولیت […]

۰۳ خرداد ۱۳۹۱

نوشته هاي شبانه يك داريوني/حرف هايي كه بوي صميميت مي داد

نوشته بيست و پنجم:نماز جماعت مغرب و عشا تمام شده بود كه رسيديم مسجد امام محمد تقي(ع) داريون. قرار بود باز هم با بروبچه هاي ورزشي داريون و البته تربر جلسه داشته باشيم. من و بهرام كرمدار وقتي به مسجد رسيديم آنها ايستاده و منتظر ما بودند.علي بذرافكن نماينده ورزش و جوانان منطقه داريون هم […]

۰۲ خرداد ۱۳۹۱

نوشته های شبانه یک داریونی/رازوجود “مداد و مدادپاکن” دربعضی از تاکسی های داریون!

نوشته بيست و چهارم:این روزها ستون ” نوشته های شبانه یک داریونی” خیلی پرکار شده که البته علت هم دارد. اصلا مگر می شود مسافر خط داریون-شیراز باشی و سوژه نداشته باشی؟! بنده هم که تا آخر این هفته میهمان بروبچه های این خطم و صبح و شب با آنها سرکار می روم و به […]

۰۱ خرداد ۱۳۹۱

نوشته های شبانه یک داریونی/زندگی دوباره…!

نوشته بيست و سوم:خط پر سوژه داریون –شیراز و بالعکس همچنان پرسوژه است. دیشب که می خواستم ازسرکار به داریون برگردم به آرامگاه سعدی(ایستگاه تاکسی داران محترم) رفتم. در آنجا سه تاکسی و چهار خودرو مسافرکش شخصی منتظر مسافر بودند. من به حساب اینکه ایستگاه تاکسی است و باید سوار یکی از تاکسی ها شوم […]

۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱

نوشته های شبانه یک داریونی/سر سه راهی موندم؟!

نوشته بیست و دوم:از دیروز به مدت چند روز در داریون اتراق کرده ایم. ماشین که خسته شده و رفته تعمیرگاه در نتیجه به یاد خاطرات گذشته طی این مدت اندک هر روز با تاکسی ها و پراید ها و پیکان های شخصی مسیر شیراز به داریون و با لعکس را طی می کنم. این […]

۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۱

نوشته های شبانه یک داریونی/معلمی که به “زنگ ورزش” شخصیت داد

نوشته بيست و يكم:مدرسه راهنمایی هاتف اصفهانی داریون جایی بود که ما در آن دوران راهنمایی خود را گذراندیم. یاد ساختمان قدیمی این مدرسه و درخت کاج هایش بخیر…. این یک نکته مشخص است که زنگ ورزش در مدارس همیشه با کمبود معلم متخصص ورزش روبرو بوده و هست. زنگ ورزش ها را معمولا از […]

۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱

نوشته هاي شبانه يك داريوني/فرهنگ بنزين زدن

نوشته بيستم:هفته پيش و در مسير شيراز به سمت داريون باغ هاي سعدي را كه رد كردم چراغ بنزين ماشين روشن شد. تقريبا مطمئن بودم كه با همان چراغ روشن بنزين هم تا داريون مي رسيدم.  چون ديگر شهر ما هم پمپ بنزين دار شده خيالم راحت بود. به داريون رسيدم و براي بنزين زدن […]

۳۱ فروردین ۱۳۹۱

نوشته هاي شبانه يك داريوني/ ماجراي آگهي استخدام روزنامه كيهان و…

نوشته نوزدهم:تازه از سركار و شيراز به داريون و منزل رسيده بودم. يك روز شلوغ كاري و خستگي زياد باعث شده بود تا قيد شام را هم بزنم و بعد از احوال پرسي با اهل خانه و شستن سرو صورت مستقيم به سمت رختخواب حركت كنم. فكر كنم زمستان سال 1383 بود.صداي زنگ خانه آمد. […]

۲۴ فروردین ۱۳۹۱

چند سطر براي مصطفي/کمترین کاری که انجام نشد…

نوشته هجدهم:با اینکه چشمانش دیگر نمی دید اما هر وقت به در مغازه اش -که وصل بود به خانه اش- می رفتم مرا می شناخت و گرم، احوال پرسی می کرد. به صورت مخصوص حال پدرم را می پرسید و تاکید می کرد حتما سلامش را برسانم. بعد، از خوردنی هایی که در مغازه داشت […]

۱۹ فروردین ۱۳۹۱

وقتي در جاده شیراز-داریون پليس نامحسوس شدم!/نوشته هاي شبانه يك داريوني

نوشته هفدهم:اگر خودتان خودرو داشته باشيد یا راننده باشید- اصلا فرقی نمی کند- مسافر هم که باشید و در جاده های بیرون شهری گذر کرده باشید(چقدر باشید!) احتمالا با یک علامت که از طرف راننده ها به هم داده می شود آشنا هستید. علامت، اما این است:راننده ها با دست راست یا چپ(فرقی نمی کند)به […]

نوشته های شبانه یک داریونی/ عجب جايزه اي گرفتم! ۰۹ اسفند ۱۳۹۰

نوشته های شبانه یک داریونی/ عجب جايزه اي گرفتم!

نوشته شانزدهم :وقتی دبیرستان بودم.دوبار در دو رشته داستان کوتاه و مقاله نویسی در ناحیه چهارشيراز مقام آوردم-نمی دانم اول شدم یا دوم- خوب حالا این را نگفتم و ننوشتم که احیانا فخرفروشی کنم. اصلا مگر این عناوین فخرفروشی هم دارد؟! این ها را گفتم تا بهانه ای شود برای تعریف یک خاطره و البته […]

نوشته های شبانه یک داریونی/جاده شيراز-داريون با يك نامه درست مي شه! ۲۷ بهمن ۱۳۹۰

نوشته های شبانه یک داریونی/جاده شيراز-داريون با يك نامه درست مي شه!

نوشته پانزدهم:اهل سیاستی می گفت:” رانندگان تاکسی می توانند نقش زیادی درجلوگیری از شایعات داشته باشند.” و به نظر من این حرفی به گزاف نیست. رانندگان تاکسی روزانه مسافرهای زیادی از اقشار مختلف مردم سوار می کنند و همواره درباره مسایل مختلف سیاسی،اجتماعی و… حرفهای زیادی از مسافران می شنوند. رانندگان تاکسی را حتی برخی، […]

نوشته های شبانه یک داریونی/آخرش، عیسی درویشی مرا به كشتن مي دهد! ۰۷ بهمن ۱۳۹۰

نوشته های شبانه یک داریونی/آخرش، عیسی درویشی مرا به كشتن مي دهد!

نوشته چهاردهم:عیسی درویشی این فرهنگی بازنشسته از نویسندگان فعال سایت داریون نماست که به حضورش در تحریریه داریون نما افتخار می کنیم.او مطالبش را به شیوه جالبی تحویل ما می دهد. هرچند سایت داریون نما به مانند سایر پایگاه های اینترنتی کشور تنها مطالبی که تایپ شده باشند را می پذیرد و از پذیرفتن مطالب […]

نوشته های شبانه یک داریونی/از نابغه جوان دودجی چه خبر؟! ۰۶ بهمن ۱۳۹۰

نوشته های شبانه یک داریونی/از نابغه جوان دودجی چه خبر؟!

نوشته سيزدهم:نمی دانم دقیقا چند سال پیش بود.شاید حدود هشت سال،البته کمتر و بیشترش خيلي فرقی نمی کند. آن سالها خبردار شدم که یک جوان اهل روستای دودج توانسته در المپیاد ریاضی، در کشور آمریکا مقام جهانی کسب کند. خلاصه آن روزها هم من و هم سایر داریونی ها و دودجی ها به خود می […]