تلگرام خبرخوان
Previous
Next

پربازدیدهای این دسته

آرشیو "نوشته هاي شبانه يك داريوني"

آگهی ترحیم…! نوشته های شبانه یک داریونی:

آگهی ترحیم…!

نوشته چهل و چهارم:از زمان آغاز تعطیلات رسمی نوروز 95 تا کنون سعادت یافتم دوبار به داریون سفر کنم. بار اول که فرصت چندانی نشد در شهر گشتی بزنم اما بار دوم که حدودا دو روز در ولایت عزیزم-داریون- ماندگار شدم فرصتی دست داد تا چند...

روزی که در ایستگاه تاکسی های داریون آبروریزی شد! نوشته های شبانه یک داریونی:

روزی که در ایستگاه تاکسی های داریون آبروریزی شد!

نوشته چهل و سوم:پنج شنبه بود و به جهت کاری باید می آمدیم داریون، از بدشانسی ماشین هم خراب و بود و چند روزی گرفتار تعمیرگاه. با چند مهمان رودربایستی دار به سمت ایستگاه تاکسی های داریون در سمت کلبه(چهار راه پیرنیا) حرکت...

اعتراف به یک اشتباه/پشیمانم… نوشته های شبانه یک داریونی:

اعتراف به یک اشتباه/پشیمانم…

نوشته چهل و دوم:پنج یا شاید هم شش سال پیش بود که با هدف پرورش خبرنگاران داریونی برای انعکاس مشکلات مختلف در رسانه های متعدد کلاس خبرنگاری را در 10 جلسه دوساعته برگزار کردم. این کار با همکاری دفتر نماز جمعه داریون انجام شد...

در جاده داریون نزدیک بود چپ کنیم!

در جاده داریون نزدیک بود چپ کنیم!

نوشته های شبانه یک داریونی؛نوشته:چهل و یکم درست نمی دانم چند وقت است که نوشته های شبانه یک داریونی را ننوشته ام. راستش مشغله های زیاد کاری دیگر فرصت آنچنانی برای نوشتن نمی گذارد. اما دیشب با خود گفتم باید این طلسم چند...

نوشته های شبانه یک داریونی|حق گرفتنی است شهرام…

نوشته های شبانه یک داریونی|حق گرفتنی است شهرام…

نوشته چهلم:اغلب داریونی ها شهرام کرمی را می شناسند. مخترع جوان داریونی که اختراعات زیادی داشته و دانستنی های تجربی علمی نسبتا بالایی دارد. تاکنون رسانه های مختلف(اغلب به وسیله حقیر) با او گفت و گوهای زیادی انجام داده و...

با یادی از پدر،تقدیم به همه پدران زحمتکش،همیشه کنارمان بمان

با یادی از پدر،تقدیم به همه پدران زحمتکش،همیشه کنارمان بمان

نوشته های شبانه یک داریونی نوشته سی و نهم: من بودم و تو. دو برادر بزرگتر یکی به واسطه شغلش ناگزیر در دوردست ها بود و دیگری هم به خاطر تحصیلات دانشگاه پیشمان نبود. برادر کوچکتر هم که کوچک بود. صبح که می رفتی "سرچاه" تا ظهر به...

نوشته های شبانه یک داریونی؛اندراحوالات درمانگاه شبانه روزی داریون|ماجرای ماراتن دکتر رفتن ما

نوشته های شبانه یک داریونی؛اندراحوالات درمانگاه شبانه روزی داریون|ماجرای ماراتن دکتر رفتن ما

نوشته سی و هشتم:جمعه بود و تعطیل. هوا هم که البته در سردترین روزهای زمستان حسابی سرد بود. برادر کوچک دچاز ظاهرا آنفولانزا شده بود و نیاز به پزشک داشت. ما خوشحال از اینکه داریون درمانگاه شبانه روزی دارد و در روز تعطیل هم...

نوشته های شبانه یک داریونی|خاطره ای از هیات مذهبی نوجوانان و جوانان قاسم ابن حسن(ع) داریون

نوشته های شبانه یک داریونی|خاطره ای از هیات مذهبی نوجوانان و جوانان قاسم ابن حسن(ع) داریون

نوشته سي و هفتم:اسم هیات ما هیات "نوجوانان و جوانان قاسم ابن حسن(ع)" بود و البته هنوز هم هست. آن سالها من تازه دوران نوجوانی را پشت سرگذاشته و وارد جوانی شده بودم. دورانی که اکنون در حال گذر از آن هستم. هیات ما به همت یوسف...

نوشته های شبانه یک داریونی|یاد آش سبزی هایت بخیر…

نوشته های شبانه یک داریونی|یاد آش سبزی هایت بخیر…

نوشته سي و ششم:یادش بخیر. یاد نانوایی نان سنگکی مرحوم فرهاد خوش نژاد بخیر.مرحوم فرهاد خوش نژاد شاطر تروتمیز و مهربانی بود که سالهای بچگی ما، تنها نانوایی داریون که اتفاقا نان سنگک هم بود را اداره می کرد. هرچند بعدها...

نوشته های شبانه یک داریونی/سلام آقای داریون نما!

نوشته های شبانه یک داریونی/سلام آقای داریون نما!

نوشته سي و پنجم:از سال اول تا سوم ابتدایی با هم كلاس بودیم. به قول معروف هم نیمکتی هم بودیم. در دبستان حقیقت جو به مدیریت فرهنگی عزیز و بازنشسته علمدار بهمن پور درس می خواندیم. سال سوم ابتدایی را که تمام کردیم او به خاطر...

نوشته های شبانه یک داریونی/”شبه نقدی” برنماینده تربیت بدنی داریون ؛علی بذرافکن زیر ذره بین داریون نما

نوشته های شبانه یک داریونی/”شبه نقدی” برنماینده تربیت بدنی داریون ؛علی بذرافکن زیر ذره بین داریون نما

نوشته سي و چهارم:دعوت که نشده بودیم. همین طوری یکهو هوس کردیم برویم به تنها سالن ورزشی نیمچه استاندارد منطقه داریون. سالنی که در بافت قدیم داریون ساخته شده و محلي است برای بروبچ جوان ورزشکار داریونی و شاید هم غیر...

نوشته های شبانه یک داریونی/رعایت کنید لطفا

نوشته های شبانه یک داریونی/رعایت کنید لطفا

نوشته سي و سوم:رفته بودیم حسینیه برای حضور در مراسم سومین روز درگذشت پدر یکی از دوستان قدیمی. وقتی ما وارد مجلس ختم شدیم میکروفن دست جوانی بود که انصافا صدای خوبی داشت. آن جوان را قبلا نیز در چنین مراسمی د یده بودم و انگار...

نوشته های شبانه یک داریونی/۱۷ مردادماه چه روزی بود؟!

نوشته های شبانه یک داریونی/۱۷ مردادماه چه روزی بود؟!

نوشته سي و دوم:اول:چهار سال پیش بود شاید هم بیشتر. تاریخ دقیق را به خاطر ندارم. اما می دانم 17 مرداد ماه بود و روز خبرنگار. اداره کل تربیت بدنی استان فارس که آن سالها سیروس خلیقی مسوول روابط عمومی اش بود درمحل صدا و سیما به...

نوشته های شبانه یک داریونی/این ماجرا واقعی است

نوشته های شبانه یک داریونی/این ماجرا واقعی است

نوشته سي و يكم:«اصغر» شاگرد زرنگ کلاس ما بود. از سال اول تا پنجم دبستان… خودمان را می کشتیم برای یک سال هم که شده «یکی» جز «او» شاگرد اول کلاسمان شود اما نمی شد. «اصغر» انگاری بی رقیب بود. نه فکر کنید از این «بچه درس خوان...

نوشته های شبانه یک داریونی/یک “شبه یادداشت” براى “روز خبرنگار”/ داستان خلبان و خبرنگار

نوشته های شبانه یک داریونی/یک “شبه یادداشت” براى “روز خبرنگار”/ داستان خلبان و خبرنگار

نوشته سي ام:وقتى قرار شد براى “هفته روزنامه‏ نگار” و “روز خبرنگار” مطلبى بنویسم، حرف‏هاى زیادى به ذهنم خطور کرد. حرف‏هایى که البته با مرور سطحى آنها به یک نتیجه بیشتر نرسیدم؛ این حرف‏ها تکرارى‏ اند… حرف‏ها و...

نوشته های شبانه یک داریونی/اگر بیمه می دانست!

نوشته های شبانه یک داریونی/اگر بیمه می دانست!

نوشته بيست و نهم:يك همشهري داریم که با اسم مستعار آرتين به شما معرفی اش می کنم. حدود 30 سال سن دارد. او اما علاقه عجیبی به رانندگی ماشین های سنگین و باربری دارد. آرتين که از این راه ارتزاق می کند در کار خود تاکنون فراز و نشیب...

نوشته های شبانه یک داریونی/دودی که مشاهده می کنید حاصل آتش زدن کولور است!

نوشته های شبانه یک داریونی/دودی که مشاهده می کنید حاصل آتش زدن کولور است!

نوشته بيست و هشتم:این مسیر داریون-شیراز و البته بالعکس هم برای خودش عالمی دارد. روزجمعه که از شیراز به سمت داریون در حرکت بودم دو سوژه به تورم خورد. اولی همین مورد سرعت زیاد مینی بوس بود که نوشتم و منتشر شد. این دومی اما...

نوشته های شبانه یک داریونی/مینی بوس داریونی با سرعت ۱۲۰ کیلومتر!

نوشته های شبانه یک داریونی/مینی بوس داریونی با سرعت ۱۲۰ کیلومتر!

نوشته بيست و هفتم:جمعه همين هقته بود. حوالي ساعت 7و30 دقيقه صبح. تازه از سمت سعدي وارد جاده شيراز-داريون شده بودم و هنوز سرعت زيادي نداشتم. در اين حالت يكي از ميني بوس هاي داريون(ميني بوس هاي بنز كه از فيات ها هم قديمي ترند)...

نوشته های شبانه یک داریونی/یادجمکران و صدای زیبای حجت الاسلام سید عباس هاشمی بخیر…

نوشته های شبانه یک داریونی/یادجمکران و صدای زیبای حجت الاسلام سید عباس هاشمی بخیر…

نوشته بيست و ششم:سال سوم دبیرستان بودم. فکر کنم 17 یا 18 سال بیشتر نداشتم که قرار شد از طرف کانون فرهنگی مسجد امام محمد تقی(ع) داریون به یک اردوی سه روزه به مقصد شهر مقدس قم و جمکران برویم. یادش بخیر سفر خاطره انگیزی بود....

نوشته های شبانه یک داریونی/حرف هایی که بوی صمیمیت می داد

نوشته های شبانه یک داریونی/حرف هایی که بوی صمیمیت می داد

نوشته بيست و پنجم:نماز جماعت مغرب و عشا تمام شده بود كه رسيديم مسجد امام محمد تقي(ع) داريون. قرار بود باز هم با بروبچه هاي ورزشي داريون و البته تربر جلسه داشته باشيم. من و بهرام كرمدار وقتي به مسجد رسيديم آنها ايستاده و...

نوشته های شبانه یک داریونی/رازوجود “مداد و مدادپاکن” دربعضی از تاکسی های داریون!

نوشته های شبانه یک داریونی/رازوجود “مداد و مدادپاکن” دربعضی از تاکسی های داریون!

نوشته بيست و چهارم:این روزها ستون " نوشته های شبانه یک داریونی" خیلی پرکار شده که البته علت هم دارد. اصلا مگر می شود مسافر خط داریون-شیراز باشی و سوژه نداشته باشی؟! بنده هم که تا آخر این هفته میهمان بروبچه های این خطم و صبح و...

نوشته های شبانه یک داریونی/زندگی دوباره…!

نوشته های شبانه یک داریونی/زندگی دوباره…!

نوشته بيست و سوم:خط پر سوژه داریون –شیراز و بالعکس همچنان پرسوژه است. دیشب که می خواستم ازسرکار به داریون برگردم به آرامگاه سعدی(ایستگاه تاکسی داران محترم) رفتم. در آنجا سه تاکسی و چهار خودرو مسافرکش شخصی منتظر مسافر...

نوشته های شبانه یک داریونی/سر سه راهی موندم؟!

نوشته های شبانه یک داریونی/سر سه راهی موندم؟!

نوشته بیست و دوم:از دیروز به مدت چند روز در داریون اتراق کرده ایم. ماشین که خسته شده و رفته تعمیرگاه در نتیجه به یاد خاطرات گذشته طی این مدت اندک هر روز با تاکسی ها و پراید ها و پیکان های شخصی مسیر شیراز به داریون و با لعکس...

نوشته های شبانه یک داریونی/معلمی که به “زنگ ورزش” شخصیت داد

نوشته های شبانه یک داریونی/معلمی که به “زنگ ورزش” شخصیت داد

نوشته بيست و يكم:مدرسه راهنمایی هاتف اصفهانی داریون جایی بود که ما در آن دوران راهنمایی خود را گذراندیم. یاد ساختمان قدیمی این مدرسه و درخت کاج هایش بخیر.... این یک نکته مشخص است که زنگ ورزش در مدارس همیشه با کمبود معلم...

نوشته های شبانه یک داریونی/فرهنگ بنزین زدن

نوشته های شبانه یک داریونی/فرهنگ بنزین زدن

نوشته بيستم:هفته پيش و در مسير شيراز به سمت داريون باغ هاي سعدي را كه رد كردم چراغ بنزين ماشين روشن شد. تقريبا مطمئن بودم كه با همان چراغ روشن بنزين هم تا داريون مي رسيدم.  چون ديگر شهر ما هم پمپ بنزين دار شده خيالم راحت...

نوشته های شبانه یک داریونی/ ماجرای آگهی استخدام روزنامه کیهان و…

نوشته های شبانه یک داریونی/ ماجرای آگهی استخدام روزنامه کیهان و…

نوشته نوزدهم:تازه از سركار و شيراز به داريون و منزل رسيده بودم. يك روز شلوغ كاري و خستگي زياد باعث شده بود تا قيد شام را هم بزنم و بعد از احوال پرسي با اهل خانه و شستن سرو صورت مستقيم به سمت رختخواب حركت كنم. فكر كنم زمستان...

چند سطر برای مصطفی/کمترین کاری که انجام نشد…

چند سطر برای مصطفی/کمترین کاری که انجام نشد…

نوشته هجدهم:با اینکه چشمانش دیگر نمی دید اما هر وقت به در مغازه اش -که وصل بود به خانه اش- می رفتم مرا می شناخت و گرم، احوال پرسی می کرد. به صورت مخصوص حال پدرم را می پرسید و تاکید می کرد حتما سلامش را برسانم. بعد، از خوردنی...

وقتی در جاده شیراز-داریون پلیس نامحسوس شدم!/نوشته های شبانه یک داریونی

وقتی در جاده شیراز-داریون پلیس نامحسوس شدم!/نوشته های شبانه یک داریونی

نوشته هفدهم:اگر خودتان خودرو داشته باشيد یا راننده باشید- اصلا فرقی نمی کند- مسافر هم که باشید و در جاده های بیرون شهری گذر کرده باشید(چقدر باشید!) احتمالا با یک علامت که از طرف راننده ها به هم داده می شود آشنا هستید. علامت،...

  • صفحه ی 1 از 2
  • 1
  • 2
  • <