دفترچه خاطراتهمه

 ماه رمضان در داریون قدیم

به کوشش:جلیل زارع|

” روزه خورا ریتون سیاه / ماه رمضون دوباره می آ. ”

افطارهای دیر انتظار و سحرهای رمضان از به یادماندنی ترین خاطرات سال خوردگان است. گرچه همه، روزه نمی گرفتند، اما صدای خروس و بانگ موذن، آمدن سحر را به همه خبر می داد. سحری اگر پختنی هایی مانند گوشت و برنج بود از قبل آماده می کردند. و گرنه با خوراکی های دیگر مانند سیب زمینی، تخم مرغ، آبگوشت، قورمه و مانند آن تدارک دیده می شد.

همه پای سفره می نشستند و پس از خوردن سحری منتظر صدای اذان موذن می شدند که با دیدن علایم سپیده دم، اذان می گفت. نماز صبح خوانده می شد و هر کس به کاری مشغول می گردید.

از آن جا که کار مردان، صبح زود آغاز می شد، کم تر روزه داری پس از خوردن سحری و نماز می خوابید. اگر تابستان بود، می بایست خود را آماده ی رفتن و مبارزه با سختی کار و گرمای طاقت فرسای صحرا کند.

نیمه روز نشده گرسنگی از راه می رسید و لحظات انتظار شروع می شد. نخست انتظار ظهر و استراحت بین روز بود. اما اندک استراحت ظهر به زودی سپری می شد و دوباره کار و گرما و تشنگی بود که ایمان روزه دار را به چالش می گرفت.

لب ها خشک می شد و دل ها ضعف می زد ولی چاره ای نبود مگر آن که روزه نگیرد. چنان که بسیاری این راه ساده تر را بر می گزیدند. اما به هر حال از خوردن هرگونه خوردنی جلو روزه داران خودداری می کردند و عدم رعایت آن را گناه می دانستند.

ramazan

روزه خواری پدیده ای بسیار نکوهیده بود و به روزه خواران به دیده ی دشمن خدا نگریسته می شد.

به هر حال، وضع به گونه ای بود که تا حدودی رعایت حال روزه داران می شد. البته صاحب زمین و کار فقط به پول و بازده کار می اندیشید؛ روزه داری مشکل تر بود چرا که کم ترین سهل انگاری، متلک های آزار دهنده به دنبال داشت و این سخت تر از گرسنگی و تشنگی بود.

نزدیکی های غروب، سایه ها درازتر و عمر روز کوتاه تر می شد و این قوتی به دست های خسته می داد. بالاخره کار به پایان می رسید و روزه داران سوار بر دوچرخه یا الاغ یا پیاده راهی خانه می شدند.

سفره افطار آماده بود با غذای ساده ای که می توانست هر چیزی باشد: آبگوشت، آب گیشنیزک، تخم مرغ، سیب زمینی و مانند آن.

روزهای ۱۹ و ۲۰ و ۲۱ رمضان تعداد بیش تری از مردم روزه می گرفتند. زیرا ثواب آن را بیش تر از روزهای دیگر می دانستند. به ویژه روز بیست و یکم که روز ” قتل” نامیده می شد از احترام خاصی برخوردار بود.

مردهایی که آزادی عمل بیش تری داشتند به سر کار نمی رفتند. آن هایی که اعتقاد بیش تری داشتند لباس مشکی می پوشیدند. زن های قالی باف ” اشکو ” می کردند. یعنی کار خود را تعطیل می کردند. برخی از مردم برای زیارت امام زاده و فاتحه خوانی به ” سرچشمه ” می رفتند.

واژه نامه برای غیر داریونی ها :
آب گیشنیزک : خوراکی آبگوشت مانند که با کمی گشنیز و روغن و آب درست می کردند.
۲ – سرچشمه : مجازا حریم امام زاده ابراهیم(ع) که در کنار آن چشمه ی بزرگی وجود داشت.
۳ – اشکو : تعطیل
۴ – روز قتل : روز شهادت معصومین (ع)

منبع : کتاب ” فرهنگ مردم داریون ” نگارش و پژوهش : ادیب فرزانه جناب آقای جلال بذرافکن “

برچسب ها

نوشته های مشابه

8 دیدگاه

  1. با سلام…

    قدیم ندیما با پایان یافتن ماه مبارک شعبان،شب اول ماه رمضون، بچه ها تو کوچه ها دست جمعی می دویدند و همصدا می خواندند :
    « روزه گیرا ریتون سفید / ماه رمضون اومد رسید. »

    و با پایان یافتن ماه مبارک رمضان، شب عید فطر صدای دست جمعی بچه ها از تو کوچه ها شنیده می شد که :
    « روزا خورا ریتون سیاه / ماه رمضون دوباره می آ. »ج

    1. باسلام
      خدابیامرز پدربزرگم حاج کوچکعلی تعریف میکرد که شب گرد توی کوچه ها میگشت وبرای سحر مردم رو بیدار میکرد.غذای آنچنانی که برای خوردن مثل امروزه نبود.نونی تخم مرغی.پنیری.تلیت شیری…هرکی هرچی داشت….ولی اونایی که دستشون به دهنشون میرسیده اولین روز افطار یه جوجه رو سر میبریدن میپختن.بچه ها هم این شعرو میخوندن:
      ماه رمضونه جیکیله پزونه

      البته خیلی ها پای سفره افطار شون نون وپنیر انگورهای باغ آقا حاجی منو میل کردن.خدایش بیامرزد.شادی روح جمیع رفتگان قرائت فاتحه و صلوات

      1. با سلام خدمت سرکار خانم نجمی و آرزوی قبولی طاعات و عبادات .
        خداوند رحمت کنه پدربزرگتون. واقعاً وقتی گذری از جلو باغ ایشون عبور می کنم بخدا گریه ام میگیره که خشکسالی چه به روز این باغ آورده .هر وقت به داریون مییومدم ، مرحوم پدرم از باغ حاج کوچکعلی انگور میخرید و میاورد خونه . خانمم هنوزم که هنوزه همیشه از انگورهای باغ ایشون تعریف می کنه . خدارحمتشون کنه
        بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین
        که این اشارت ز جهان گذرا مارا بس

  2. سلام علیکم.طاعات و عبادات مقبول درگاه الهی

    سحرها و افطار ماه رمضان حال و هوای دیگری دارد.ماکه به اون قدیما خاطرات مون قد نمیده ولی بچه های هم سن و سال ما لذت بیشتری از ماه رمضان میبردن.جمع خانواده ها گرمتر بود سفره های افطار ساده و باصفا.دوره‌هایی که دوستان خانوادگی برای افطار میگذاشتن شورو اشتیاقی در ما ایجاد میکردو سعی میکردیم نوبت پدرم که میرسید ما دخترا درکنار مامان سنگ تموم بذاریم روزه هم بودیم ولی باذوق کمک میکردیم. درگیری‌های زندگی مدرنیته فاصله ها را زیاد کرده.بااین وجود ربنای اذان مغرب همچنان دل هارا منقلب می‌کند

  3. سلام

    آقای زارع با این سفره افطاری که شما چیدین.. مخصوصا اون شله زرده دهنمونو اب انداختین برادر حالا چه جوری تا افطار صبر کنیم..

    با آرزوی قبولی طاعات و عبادات دوستان و کاربران محترم داریون نما
    التماس دعا

    1. خیلی ساده!به معده روزه دارتون بگین:این که شله زرد نیست فقط یه عکسه تازه اونم تو سایت!افطار ایشاالله راس راسیشو برات میخرم.

  4. فقط میتونم بگم یادش بخیر ………..
    خیلی دلم برا داریون تنگ شده //
    الان هوا حرف نداره واسه بیرون خوابیدن

  5. سلام یاد و نام روزه داران مخلص قدیم و جدید گرامی بعد از چند وقت دوری اولین پیام رو میفرستم به امید تداوم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن