گزارشهمه

پرسمان | به بهانه روز پدر

جلیل زارع|

سلام بر کاربران عزیز داریون نما …
به عنوان یک داریونی و داریون نمایی، ولادت با سعادت مولای متقیان حضرت علی (ع) و روز پدر و روز مرد را به مردم خوب زادگاهم منطقه ی همیشه سرافراز داریون و تک تک داریون نمایی ها تبریک و تهنیت می گویم.

و اما بعد :
به بهانه ی روز پدر، داریون نما را دق الباب کرده، قدم به خانواده ی بزرگ و صمیمی داریون نمایی ها می گذاریم تا پرسمانی دوستانه داشته باشیم با این عزیزان و بزرگواران.

پرسش از ما و پاسخ از شما. پاسخ پرسش ها را از لابلای دیدگاه های شما داریون نمایی ها با آوردن تاریخ دقیق انتشار دیدگاهتان در سایت، گزینش کرده ایم. این شما و این هم پرسمان داریون نمایی :

*پرسش : اول از همه می رویم سراغ آقای داریون نما . آقای داریون نما ! روز پدر است. از پدر بزرگوارتان بگویید.

پاسخ: (۲ خرداد ۱۳۹۲/ ۱۰:۴۳ ق.ظ)
از او و زحمت هایش خاطره های زیادی دارم. از زمانهایی که در کودکی او و عمویم –که از پدرم هم کوچکترند- پدرشان را از دست دادند و یتیم شدند و مانند سایر مردم آن روزگار به سختی روزگار گذراندند و…
پدر حالا زنده است و سایه اش بالای سرمان. می دانم که هیچ گاه نمی توانم اندکی از محبت هایش را جبران کنم. به خاطر همین مانند همیشه از او خواهش دارم. می خواهم از او بخواهم که بماند. بماند و سایه اش تا سالها بالای سرمان باشد.
آخراو باید بداند و می داند که من….

pedar

*حالا می رویم سراغ داریون نمایی ها:

*پرسش : جناب آقای بهرام کرمدار، ولادت با سعادت مولود کعبه است و روز پدر. برایمان از این امام بزرگوار و این روز عزیز بگویید.

پاسخ : (دوم خرداد ۱۳۹۲ / ۱۲:۲۳ ب.ظ)
علی (ع) پا به این دنیا گذاشت و قلب عاشقان را محصور کرد و همگان را با انسانی آشنا کرد که پدر تمامی آفریدگان پروردگارش لقب گرفت.
پدر ای بارنده ی مهر و لطف و احسان و ای تکیه گاه محکم فرزندان از تو آموختم چگونه سبکبال ،زندگی کنم تا هجرتم ،نیز سبکبال باشد.
ولادت با سعادت مولی الموحدین ،حیدر کرار،شیر خدا،مولود کعبه،مظهر علم و عزت،عدالت و سخاوت حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب(ع) و روز پدر مبارک باد.

• سراغ چند نفر دیگر از داریون نمایی ها می رویم و از این عزیزان هم می خواهیم از این امام بزرگوار و روز پدر بگویند :

*آزاده روح الامینی : (مرداد ۸, ۱۳۹۲ در ۴:۳۱ ق.ظ )
سخن گفتن درباره علی (ع) بی‌نهایت دشوار است، زیرا به عقیده من، علی (ع) یک قهرمان یا یک شخصیت
تاریخی تنها نیست. هر کس درباره علی (ع) از ابعاد و جهات مختلف بررسی کند، خود را نه تنها دربرابر
یک فرد، یک فرد برجسته انسانی در تاریخ می‌بیند، بلکه خود را در برابر معجزه‌ای و حتی در برابر یک مساله
علمی، یک معمای علمی «‌این خلقت» احساس می‌کند. بنابراین درباره علی (ع) سخن گفتن برخلاف آنچه که
در وهله اول به ذهن می‌آید، درباره یک شخصیت بزرگ سخن گفتن نیست، بلکه درباره معجزه‌ای است که به
نام انسان و به صورت انسان در تاریخ متجلی شده است.

*علی زارع : (خرداد ۲, ۱۳۹۲ در ۵:۵۴ ب.ظ)
راحت نوشتیم بابا نان داد ، بی آنکه بدانیم بابا برای نان همه ی جوانیش را داد.
………………………………………………………………………………………..
برای شادی روح همه بابا های دنیا که دیگه هیچ وقت پیش ما نیستند یک دسته گل به زیبایی سوره ی حمد بفرستید
روز پدر بر تمام پدران مبار ک باد
…………………………………….

*سحر :۲ (خرداد ۱۳۹۲ در ۶:۰۹ ب.ظ)
روز تولد حضرت علی تنها روز پدر نیست …
روز بزرگداشت مقام مردانگی و انسانیته …
و اون گنجی یه که هر کسی نمی تونه دارای اون باشه …
روز موجودی با محبت به نام پدر ..
تقدیم به شما و همه ی پدر های عزیز و گرامی

*می رویم سراغ سروش عزیز با پرسشی متفاوت :

سروش جان ! از نظر شما پدر و مادر را به چه چیزی می توان تشبیه کرد ؟

پاسخ : (خرداد ۲, ۱۳۹۲ در ۴:۱۱ ب.ظ)
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکنند که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود… واین موضوع مشهود است. ولی پدر … یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند. خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست. فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند ، بنویسد.

باقی بقایتان …

6 دیدگاه

  1. پدرم کارگر است
    به مزرعه می رود
    با آخرین ستاره
    از آسمان صبح
    و باز می گردد
    با اولین ستاره
    از آسمان شب
    پدرم خورشید است…

    روز پدر و کارگر مبارک باد

  2. پدرم می‌گفت:
    محبتت را به برگ‌ها سنجاق مزن
    که باد با خود می‌بَرد…
    محبتت را به آب جویی بریز
    که با ریشه‌ها عجین شود…
    ریشه‌ها هرگز اسیر باد نیستند
    روزتان همایون ریشه‌های هستی…

  3. راحت نوشتيم بابا نان داد!
    بي آنكه بدانيم بابا چه سخت براي نان همه جوانيش را داد… پدر روزت مبارك .

  4. پدر دستهای تو گهواره من
    دو چشم تو چراغ خونه من
    بجزء تو از همه دنیا بریدم
    که عاشق تر ز تو هرگز ندیدم
    ببوسم پینه دستان پاکت
    ببوسم صورت چون قرص ماهت
    پدر ای قبله راه سعادت
    ندارم ذره ای از تو شکایت
    تو رو هم چون نفسها دوست دارم
    که جون من تویی تا بی نهایت

  5. خواستم‌ که ‌به ‌من ‌درس آب و نان ‌بدهی
    مرا گرفتـــه و از خواب هـــا تکان بدهـــی

    نخواستم کـــه بگویــم: «پدر بمان با من»

    زمین نخواست تو را تا به من زمان بدهی

    نخواستم که بگویی چه می شود بی ‌تو

    نخواستم که به من راه را نشان بدهی

    «قبـــول» کردی و کردم جدایــی و غـــم را

    که ‌خواستی بروی تا که «امتحان» بدهی

    نخواستم بنویسم زمانه از سنگ است

    نخواستم بنویسم ولی دلم تنگ است

    برای تو کــه مرا بیش و بیشتر بودی

    صدای اطمینان، روی قفل در بودی!

    برای تــو کـــه دوباره مرا بغل بکنی

    تویی که از دل این بچّه باخبر بودی

    برای اسم قشنگت که یاری ام می داد

    طلسم آرامش موقــــع ِ خطــــر بـــودی

    برای تو که تمامی ِ خوب های منی

    برای تو که خلاصه کنـم: پدر بودی!!

    قرار شد کـه به من غربت جهان برسد

    قرار شد پدر من بـــه آسمــان برسد

    که منتظر باشم تا دوباره در بزنی

    کسی بیاید و تنها پلاکتان برسد!

    تو نیستی و من و بــرج هــای تکراری

    تو نیستی و من و عشق های بازاری

    تو نیستی و مرا می جوند هی شک ها

    تو نیستـی و من و خنده ی مترسک ها

    تو نیستـی و من و روزهـای شبزده ام

    تو نیستی و من و قلب خارج از رده ام!

    تو ساختی همه ام را، اگرچه سوختمت

    کـه توی «کنگره» با سکّه ای فروختمت

    فروختــم همــــه ‌ی خاطرات دورم را

    فروختم همه ی خویش را، غرورم را

    فروختم به سرانگشت ها و تحسین ها

    و گم شدم وسط ِ بوق ها و ماشین ها

    و گم شدم وسط ِ شهـر و بازی مُدها

    میـان خنده‌ی «هرچند»ها و«لابد»ها

    و گـــم شدند تمامــی آن اصولــی که…

    و گم شدم وسط ِ کیف های پولی که…

    بگیر دست مرا مثل کودکــی هایم

    بگیر دست مرا… پا به پات می آیم

    بگیر و پاره ‌کن این روزهای‌ زشت مرا

    به دست حادثه نسپار سرنوشت مرا…

    شبی دراز شده، اعتراض ها مرده

    غـــرور در دل «بازی دراز»هــا مرده

    قرار تازه‌ ی ‌من، توی ‌کوچه، ساعت ‌هشت

    و بــی قراری تو توی جبهه ی «سردشت»

    شبی ‌که غصّه از این بیشتر نخواهد شد

    شبـی دراز کـــه دیگر سحر نخواهد شد

    نشسته است زمستان، بهار خوابیده

    شبی که ساعت شمّاطه دار خوابیده

    بگیر دست مرا، مثل مرده ها سردم!

    پدر! کمک بکن از راه رفتــــه برگـردم

    که از زمانه بپرسم: چرا، چرا و چرا؟؟؟

    که افتخار کنم عکس روی طاقچه را

    که افتخار کنم خنده ی قشنگت را

    که باز بوسه زنم لوله ی تفنگت را

    کــه باز زنده کنــــم خاطرات دورم را

    که پس بگیرم از این سال ها غرورم را

    هــزار ترکش اندوه مانده توی سرم

    نگاه می کنم و از همیشه گیج ترم

    هزار مدفن گمنام روبروی من است

    هزار ابـــر لجوجند تــوی چشم ِ ترم

    که ‌بیست ‌سال ‌گذشته ‌ست، بیست ‌سال ‌تمام

    هنوز منتظرم، مثل قبل منتظرم!

    نمی رسیم بـــه هـــم مثل ریل های قطار

    که آسمان ‌تو ‌دور است ‌و من ‌شکسته ‌پرم

    تمام عشق، تمام ِ زمان، تمــام زمین

    تمام شعر من و اشک های مختصرم

    تمام آنچه ‌که باید، تمام ‌آنچه ‌که نیست

    برای خوبترین واژه ی جهان:

    پدرم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا