اخبارفرهنگ مردم داریونهمه

فرهنگ مردم داریون / قسمت یکصد و نوزدهم: ادامه واژه نامه کلمات و اصطلاحات داریونی

پیلو پیلو: بچه های کوچک و لاغر که به فاصله ی کم از هم زاده شده باشند. به نظر می رسد “و” در این واژه، “واوِ نسبت” باشد و با نوعی تشبیه بچه های لاغر را به پیل یا باطری مانند کرده باشند.

به کوشش: جلیل زارع

• ادامه ی حرف “پ”
پوروک و پوروک: تند تند. معمولا در مورد کار کردن به کار می رود.
پودی: نخ قالی بافی به رنگ علف های هرز
پوشَن: رختخواب
پی پَلون: چاقی گوشت
پیتیر: ذره، خیلی کم
پیتیسک: ذره ای از چیزی
پی جور شدن: پی جویی کردن
پیچپیچوک: پیچک، نوعی علف
پیرَک: پینه
پیرپیروک: نوعی اسباب بازی کاغذی که به وسیله ی باد می چرخد.
مثل پیرپیرک: زرنگ و چالاک
پیرسوک: پرستو
پُی: دنبالِ. پُی فرمون رفتن: دنبال کاری که سفارش داده اند رفتن
پُی رُندن: پی گیری کردن، ردپایی را دنبال کردن برای یافتن کسی یا چیزی
پیرنکش: ژاکت
پیریزَه: پارچه کوچک که در آن چیزی نهاده و پیچیده باشند.
پیش رَس: درخت توت
پیزیر: زگیل بسیار کوچک
پیش نوک: آدم فضول، کسی که در کار دیگران دخالت می کند.
پیک: پوک
پیکک: ذرت بو داده
پیل: باطری. گرفته شده از pile
پیله: پماد
پیلو پیلو: بچه های کوچک و لاغر که به فاصله ی کم از هم زاده شده باشند. به نظر می رسد “و” در این واژه، “واوِ نسبت” باشد و با نوعی تشبیه بچه های لاغر را به پیل یا باطری مانند کرده باشند.
پیلیتَه: فتیله
پیلیش: باریکه نازک سنگ یا هیزم. پیلیش پیلیش: مانند باریکه های سنگ
پینه دوز: 1- کفش دوزک 2- تعمیرکننده کفش
• حرف “ت”
تابُری: میان بر
تاپُله: 1- پِهِن گاو 2- کنایه از فرد بی دست و پا
تاپوک: پوچ. از اصطلاحات بازی
تاخت و پاخت: 1- معامله پایاپای 2- زد و بند پنهانی. در اصل، ساخت و پاخت
تارُندن: 1- فراری دادن 2- اصطلاح گلوله بازی: به جایی دور زدن گلوله
تاشدن: رد شدن از جایی، گذشتن
تاق تاقو: موتورسیکلت
تاقَّه: صدای بلند شکستن اجسام یا برخورد آن ها
تاک: تک، تک و تنها
تا کردن: رفتار کردن. خوب تا کردن: به خوبی رفتار کردن
تا هِشتن: نیم باز گذاشتن در
تالَه: بوته صیفی جات مانند سیب زمینی، گوجه فرنگی …
تانگ: پارچ آبخوری. تُنگ
تایِر: لاستیک موتور و ماشین. همان Tire انگلیسی است.
تَبَختولَه: نوعی گیاه با دانه های ریز دکمه مانند
تِپ: 1- موی درهم و نامرتب 2- میوه بی آب
تپیدن: فعلی است با مفهوم منفی برای ماندن در خانه و مانند آن و بیرون نرفتن
تِج زدن: جوانه زدن. “تجه”: نیز می گویند.
تختَه: بخشی از زمین کشاورزی شامل تعداد زیادی کرت
تِخار: کم ترین صدا
تخمک: تخمه
تُرداشتن: سراغ داشتن
تِرازین: ترازو
تُربه: توبره
تُربیزَه: تربچه
ترپیاز: پیاز سبز تازه

• برگرفته از کتاب “فرهنگ مردم داریون”، نگارش و پژوهش: جلال بذرافکن
• ادامه دارد … (قسمت بعد: ادامه ی واژه نامه کلمات و اصطلاحات داریونی)

امتیاز کاربران: 4.35 ( 1 رای)
برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن