همه چيز از داريون

نام مکان های اطراف داریون

جلیل زارع|

سقلات :
سه قلات. کوهی با سه قله که دومین کوه بزرگ نزدیک داریون است و در سمت جنوب شرقی واقع شده است.

گوش گرگی :
بخشی از دومین کوه جنوب داریون.

چشمه کوکی :
چشمه کبکی. چشمه ی کوچکی در نزدیکی شاهزاده ابراهیم در سمت جنوب شرقی.

تل خدری : تپه ی کوچکی بوده است در سمت غرب که به علت خاک کردن فردی به نام “خدر” در آن ، به این نام موسوم شده است.

سنگ شیری :
تخته سنگ بزرگی شبیه شیر در انتهای کوه گدوان.

تل جدی داریون
تل جدی داریون

تل جدی :
تپه ی نسبتا بزرگی در سمت غرب که به تدریح برای خانه سازی مورد استفاده قرار گرفت و باقی مانده ی آن برای کشاورزی با خاک یکسان شد.

تل ریگی :
تپه ی ریگی کوچکی در سمت شمال غربی.

تل های کارمسرا :
چند تپه ی کوچک در غرب داریون که بازمانده ی آثار کاروان سراهای قدیمی بوده است و اکنون دیگر وجود ندارد.

له فراخ :
اسم مکانی است در اولین کوه جنوب داریون.

راه شهری :
راه بزرگ و گسترده ای بوده است در شمال داریون. این راه در حقیقت بزرگ ترین راه ارتباطی شیراز به کرمان بوده است. بخش های وسیعی از این راه با از رونق افتادن آن، جزو زمین های کشاورزی شد و اکنون تنها باریکه ای از آن باقی است.

تنب نقاره:
بخش کوچکی از کوه گدوان است که اندکی از آن جدا مانده است. این پاره کوه در قسمت شمال داریون واقع شده است.

قلعه ی کاظم آباد:
قلعه ای در شمال شرقی داریون.

” منبع : فرهنگ مردم داریون، اثر کم نظیر ادیب فرزانه جناب آقای جلال بذرافکن “

برچسب ها
مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

20 دیدگاه

  1. با تشکر از جناب زارع؛ ای کاش از تخریب های کوه سه قالات این نماد زیبا وتنها تفرجگاه فصلی داریونی ها هم که به بهانه های مختلف صورت میگیرد نیز سخنی گفته بودید.

    1. سلام هیچکس جان…

      من به واسطه ی دور بودن از داریون، در این مورد بی اطلاعم. لطف کنید خودتان در این مورد مرا هم در جریان بگذارید. راستش را بخواهید در مورد جغرافیای داریون، داریون قدیم بیش تر در ذهنم هست تا داریون فعلی. هر آن چه را از داریون فعلی می دانم مربوط می شود به سالی چند بار که به زادگاهم می آیم و اخباری که در داریون نما منتشر می شود. شایسته است ساکنین فعلی منطقه ی داریون در معرفی آن بیش تر اقدام کنند. ممنون…

      1. منم مشتاق شدم در مورد تخریب این کوه و علت این تخریب را بدانم؛در ظاهر که مشکلی نداشت، البته از دور…!

        1. سلام
          منظور هیچکس ایجاد باغ ها و تاکستان ها بوده که در دامنه ی این کوه زیبا به وجود اومدن.
          به طور کلی تخریب نیست. خصوصی شدن اینم به لطف مسئولین عزیز.تغییرکاربری از بیشه به “باغ” که فکرکنم حالا شدن “داغ”.

  2. سلام استاداین روزها تنب ناقاره عجب چای کوهی داره به نیابت ازشما بهره کافی رومیبریم جای شماسبز

    1. سلام علیرضاجان…

      بخورید نوش جونتون ، ما که بچه بودیم میگفتن هر کی از چای کوهی تنب نقاره بخوره شکمش عینهو نقاره باد میکنه میاد بالا ، ما هم دست از پا خطا نمی کردیم با این که کوهی بود و به هیچ کس هم تعلق نداشت ولی خب از ترس دل درد از خیرش می گذشتیم !

      اما ما هم به نیابت از شما این روزا میریم از درخت های فراوون بادوم کوه های جنگلی پشت خونمون یه دل سیر چغاله بادوم می خوریم.

      راستی گفتم بادوم یادم به یه خاطره افتاد. میخواید براتون تعریف کنم ؟ باشه پس گوش کنید :

      کلاس ششم ابتدایی بودیم. با دو تا از همکلاسی ها برای درس خوندن از خونه زدیم بیرون. رفتیم تو باغ حاجی آقا. یکی از اون دو نفر، هوس خوردن چغاله بادوم به سرش زد.

      گفت : « بریم چغاله بادوم بخوریم. »

      من گفتم: « این درخت صاحب داره و بی اجازه ی صاحبش چغاله بادوم چیدن گناه داره و خوردنش هم حرومه. »

      اون یکی دیگه گفت : « باشه بریم ! این درخت هم مال حاجی آقا نیست، مال خداست. خدا خودش سبزش کرده، خودشم با آب بارون سیرابش کرده. ما هم بنده ی خداییم و خوردن بادوم های خدا هم حلال حلاله ! »

      گفتم : « خدا اگه بخواد خودش بادوم حلال برام میاره ! »

      گفت : « ما میریم چغاله بادوم می خوریم تو هم این جا بشین تا خدا برات بادوم بچینه بریزه تو کیسه پلاستیک بیاره بخوری !»

      سرتون درد نیارم. اونا رفتن پای درخت بادوم باغ حاجی آقا. منم با این که دلم لک زده بود برای خوردن چغاله بادوم، نشستم و از دور تماشاشون می کردم. یکیشون از درخت رفت بالا. هی تند و تند چغاله بادوم می چید و می ریخت پایین. اون یکی دیگه هم چغاله ها رو جمع می کرد می ریخت تو یه کیسه پلاستیکی که دستش بود.

      یه دفعه، حاجی آقا با چماقش سر رسید. اون که پایین درخت بود کیسه ی چغاله ها رو انداخت و فرار کرد. ولی اون بخت برگشته ای که بالا بود تا اومد پایین حاجی آقا هم رسید زیر درخت و فرصت فرار پیدا نکرد. دور درخت می چرخید و از دست حاجی آقا در می رفت. حاجی آقا هم دنبالش می دوید و چماقش رو تو هوا می چرخوند.

      آقای فلانی سوار بر الاغش داشت از اون جا رد می شد. رفت ضامن بشه اون فلک زده کتک نخوره. در حالی که افسار الاق در دستش بود، با خواهش و تمنا می گفت : « این بار ببخشش ! قول میده دیگه از این غلط ها نکنه ! »

      دوستم هم هر وقت به آقای فلانی می رسید. دست به دامن فلانی می شد و می گفت : « فلانی تو رو خدا نذار بزنتم و باز به چرخیدن دور درخت ادامه می داد. یه دفعه هول شد و اشتباهی دست انداخت گردن خره و گفت : « فلانی تو رو خدا نذار بزنتم ! »

      فلانی که دید دوستم داره به خره میگه فلانی، کاردش می زدی خونش در نمیومد. دوستمو گرفت و با عصبانیت فریاد زد : « حاجی آقا بزنش فلون فلون شده ! بکشش ! به خرو میگه فلانی ! »

      دوستم به جای چغاله بادوم بعد از خوردن یه کتک مفصل، بالاخره موفق به فرار شد. حاجی آقا پلاستیک چغاله بادوم ها رو بر داشت و به سمت من اومد. از ترس این که فکر کنه منم با اونا همدست هستم، بند دلم پاره شد ولی فرار نکردم.

      جلو اومد. رو کرد به من و گفت : « تو هم با اونایی ؟ گفتم : « به خدا من بهشون گفتم این درخت صاحب داره و خوردن چغاله هاش حرومه ولی گوش نکردن ! »

      گفت نترس ! تو پسر مشتی پرویزی ؟ »

      با ترس سرمو به علامت تصدیق تکون دادم. گفت : آفرین ، حالا که حاضر نشدی مال حروم بخوری ، بگیر اینا مال تو ! بخور که از شیر مادر هم حلال تره ! بخور نوش جانت. و کیسه ی پلاستیک پر از چغاله بادوم رو به من داد و رفت ….

  3. استاد سلام
    مثل اینکه شما که دور هستید اطلاعاتون خیلی بیشتر از ماست
    یاد بگیرن بعضی ها که فقط اندازه یه تریلی لقب یدک میکشند اصلا نمیدونم معنی داریون چیه!!

  4. سلام استاد خیلی زیبا بود واقعا یاددوران کودکی بخیر ،پیام استادیعنی اگه به دنبال مال حرام باشی عاقبتش رسوایی ودردسره الحمدالله آقای زارع شیرپاک ولقمه حلال خوردند وبه این درجات رسیدند بایددست چنین مادرانی رابوسیدکه فرزندانی اینگونه تربیت کردنددرودورحمت خدای متعال برچنین مادرانی ،انشاءالله

  5. متشکر از آقای حقیقت جو. اگه شما کاربران گرامی خودتان ی سری به سه قلات بزنید متوجه (دفع غیر اصولی زباله ها توسط شهردار محترم میشوید که تمام بوته زارهای این کوه را در بر گرفته وهمچنین تخریب تپه ماهورها به بهانه ایجاد باغ وبستان توسط افراد اکثرا غیر بومی به واسطه افراد بومی که به قول آقای حقیقت جو باغ نشد داغ شد وحفر چاههای دزدکی برای نوشیدن خون این کوه و احتمالا در آینده ایجاد گاوداری وغیره وذالک. من که فکر میکنم در آینده نه چندان دور هر کس بخواهد به دامن این کوه پناه ببرد باید ورودی بدهد.

  6. فکر کنم دو یا سه عدد فرورفتگی بزرگ نیز اطراف داریون بودویا هست که به “گود”شهرت داشت وبه نام مالکین این گود ها شهره بودند .وخیلی از کودکان فدیم از آنها خاطره دارند.جادارد کسانی که آشنای دارند توضیح بیشتری دهند

    1. سلام جهان…

      بله درست فکر می کنید. نمیدونم چند سالتونه و خندق داریون رو به یاد دارید یا نه ؟ بعید میدونم اونقدر سن و سال داشته باشید. در مورد خندق داریون که در ” شواهدی دال بر پیشینه ی تاریخی داریون ” به اندازه ی کافی توضیح دادم ولی به گمانم شما منظورتون ” گود وجیه ” باشه. همون گودی که نرسیده به جاخرمنی بود. اصلا بذار برات توضیح بدم :

      ” نرسیده به ” جاخرمنی ” و ” چاه افراسیاب” و زمین فوتبال اهدایی شهید کوروش هوشمند….

      اگه از “دم قلعه ” که نمیدونم الان چی بهش میگید، به طرف دودج، سمت راست خیابون رو بگیری و از کنار خونه ی مرحوم حاج علی بذرافکن پدر آقای روشن بذرافکن، رد بشی و کمی بری جلو و از خونه ی مرحوم آقای نجاری هم رد بشی تا دیوار خونه ها تموم بشه ، درست رو به روت، یه زمین گود می بینی که باغچه ماننده و توش درخت و گیاه هست.

      کنار این گود، خونه ای بود متعلق به فردی به نام وجیه حقیقت جو که جنگلبان بود و از جنگل های خرامه و … محافظت می کرد. پسرش عبدالرحمان حقیقت جو هم همکلاس من و عبادالله قلندری و جهانبخش محجوبی و مرحوم قاسم کاشفی و … بود.

      این گود ، مشهور بود به ” گود وجیه ” و زمستونا پر می شد از آب بارون و سیل.
      حتما دیدیش و میدونی کجا میگم. این طور نیست ؟ درست فهمیدم، منظورتون همین گود بود ؟

  7. ای بابا کشتی ما را با خاطرات دوران کودکیت آدم هی منتظر می مونه یکی دیگه از خاطراتتون بخونه استاد یکباره ی دفتر خاطراتتون و بذارین روسایت خیالمون و راحت کن

    1. سلام مسافر جان…

      برو خدا رو شکر کن که آقای داریون نما تیغش برنده ست و برخی از خاطرات منو که به داریون مربوط نمیشه قیچی می کنه ! گرنه همین جوری می شد که شما میگید ! مثلا من کلی از خاطرات دوران دانشجوییم گفتم، باز از سرنوشتم که چه جوری به پایتخت گره خورد.

      بله مسافر جان، این طوری هاست که آقای داریون نما هم این طوری هاشو میذاره تو سایت، اگه اون طوری ها بود و اون طوری ها هم میگذاشت که ….. راستی، مسافر کجایی ایشالا ؟

  8. سلام به امیدخدا وقتی استاداومدداریون بایدیه گروه توریست راه بندازیم ومنطقه روبگردیم به امیدخداچای کوهی وبابونه وبسات مرغش باما الباقیش هم خداکریمه!!!!!

      1. سلام علیرضا جان و کاربر منتقد عزیزتر از عزیز…

        من درست نفهمیدم کاربر منتقد، چه چیزی رو قبول کرد ؟ این که جزو گروه داریون گردی باشه یا این که الباقی سور و ساتش با او ؟

        در هر صورت تا حالا شدیم پنج نفر : احمدرضا ارج زاده، عباس نوروزی، علیرضا درویشی ، کاربر منتقد و بنده کم ترین !

        و جناب آقای جوکار هم شخصا از ما دعوت به عمل آورده اند برای دیدار از بهشت گمشده که فعلا کلیدش دست ایشونه.

        خودتون عینا دیدگاه هایی رو که در تاریخ و ساعت های مشخص در این سایت منتشر شده رو ببینید تا بعد بهتون بگم چه کار می کنیم :

        { ***جوکار اسفند ۲۰, ۱۳۹۲ در ۶:۴۱ ب.ظ
        سلام
        تشکراز لطف همه عزیزان امیدوارم برادرکوچک خودرافراموش نکنید.منتظربیشنهادات شمادر جهت کارایی بهترمجموعه شهرداری ازطریق همین سایت هستم .وهمچنین منتظرحضور مردم عزیز منطقه داریون درطبیعت زیبای کامفیروز وبهشت گمشده هستم .التماس دعا

        ***جلیل زارع اسفند ۲۱, ۱۳۹۲ در ۳:۴۶ ب.ظ
        با سلام…
        خیلی دلم می خواهد بهشت گمشده را ببینم. جوان که بودم قرار بود با …..برویم آن جا ولی نشد.

        توصیفش را شنیده ام و دلم لک زده است برای دیدنش چرا که شنیدن کی بود مانند دیدن ! ؟

        *** عباس نوروزی اسفند ۲۲, ۱۳۹۲ در ۱۲:۰۸ ب.ظ
        جناب آقای جلیل زارع هر موقع که حضرتعالی اراده بفرمائید با شما به بهشت گمشده میرویم فکر کنم آقای … هم ما را همراهی خواهند نمود……..

        *** جلیل زارع
        اسفند ۲۲, ۱۳۹۲ در ۴:۵۷ ب.ظ
        سلام جناب آقای نوروزی…

        ممنون از نظر لطفتان نسبت به حقیر. دعوتتان را با جان و دل می پذیرم. تا به وقتش…

        و اما من قبلا به تربری عزیز هم گفتم: « تعارف اومد نیومد داره و منم اهل تعارف نیستم، اهل داریونم ! »

        در این که به قولی که داده اید، صد در صد پایبندید، جای هیچ شک و تردیدی نیست. در این هم که من اگه عمری باقی بمونه حتما قول شما رو فراموش نمی کنم و تو ذهنم هست تا به وقتش، هم جای هیچ اگر و امایی نیست.

        کاربران عزیز از همین الآن اگه خدا بخواد یه “سفرنامه ی بهشت گمشده ” طلبتون. بازم هر چی خدا بخواد…

        *** جوکار اسفند ۲۶, ۱۳۹۲ در ۱:۱۷ ب.ظ
        باسلام
        قدم همه ی عزیزان داریونی برروی دیدگان ما بویژه استادجلیل زارع ودوستان قابل بدونید درخدمتیم

        *** سلام جناب آقای جوکار عزیز…

        همواره، دیدگانتان پر نور و بی بلا باد.

        و اما : دیدار عزیزان در کنار تماشای مناظر زیبا آرزوی ماست. اگر عمری باقی بماند ، دعوت شما را هم می پذیریم. تا وقتش…

        *** احمد رضا ارج زاده اسفند ۲۶, ۱۳۹۲ در ۳:۳۸ ب.ظ
        با سلام
        ابتدا انتصاب اقای مهندس جوکار را به عنوان شهردار کامفیروز تبریک عرض می نمایم.
        من چندین بار به بهشت گم شده رفتم واقعا طبیعت زیبایی دارد به خصوص روستای جیدر زار که در بالای سرچشمه رودخانه بهشت گم شده قرار دارد.
        دوستان اگه رفتید و قابل دونستید به ما هم خبر بدین خوشحال میشیم.
        یه پیشنهاد هم برای شهردار محترم کامفیروز دارم
        به نظر حقیر روستای جیدر زار روستای هدف به منظور گردشگری می باشد و اگر منع قانونی برای شهرداری نداشته باشد با ایجاد امکاناتی همچون تله کابین، ایجاد راه پله و … می تواند منبع درامد زایی برای شهرداری باشد.

        *** جلیل زارع اسفند ۲۸, ۱۳۹۲ در ۱۲:۴۲ ق.ظ
        سلام بر کاربران داریون نما و جنابان نوروزی و جوکار…

        پیشنهاد می کنم روز جمعه ۲۶ اردیبهشت ماه ۹۳ مصادف با ۱۶ رجب، ما کاربران داریون نما، به دعوت شهردار محترم کامفیروز و کلید دار بهشت گمشده، و راه بلدی ماهر هم چون نوروزی عزیز، از طلوع تا غروب آفتاب را در طبیعت بکر بهشت گمشده سپری کنیم. من هم قول می دهم اگر عمری باقی ماند با شما عزیزان همسفر باشم و در پایان “سفرنامه ی بهشت گمشده ” را قلم بزنم.

        ماییم و نوای بی نوایی / بسم الله اگر رفیق راهی

        هر کس می خواهد با ما همسفر باشد، در همین پست ، ثبت نام کند.هر چه خدا بخواهد…

        *** احمد رضا ارج زاده اسفند ۲۸, ۱۳۹۲ در ۴:۳۱ ب.ظ
        با سلام.
        اگه قابل بدونید ما هم هستیم

        *** جلیل زارع
        اسفند ۲۸, ۱۳۹۲ در ۷:۲۵ ب.ظ
        سلام از ما، ارج زاده عزیز…
        شما عین قابلید. قدمتان بر چشم. خوش آمدید. تا بعد و نفرات داوطلب بعد… }

        و اما این که چه کار کنیم:
        حالا یا همون جمعه 26 اردیبهشت و یا یکی دو روز بعد، اگه عمری باقی بمونه و خدا بخواد، اول میریم بهشت گمشده و بعد هم هر جایی دیگه که شما بردینمون. پس همه با هم بگید قول… قول… قول…. ها بارک الله ! یادتون نره چه قولی دادید ها؟

        منتظریم شما هم برای همراهی با ما اعلام آمادگی کنید ! بله شما را می گویم. خود شما ! خود خودتون !

    1. سلام جناب آقای درویشی عزیز…

      از تو به یک اشاره، از ما به سر دویدن ! اما همون طور که کاربر منتقد عزیز گفت قولت رو فراموش نکن. که اگه من هم یادم بره چه قولی دادی کاربر منتقد یادش نمیره. پس تا وقتش….

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن